درووووووووود خدمت همه شما عزیزان دوستداشتنی، طرفداران بهترین سریال تاریخ تلویزیون و همراهان همیشگی بزرگترین سایت هواداری سریال در ایران. هم به 902 خوش آمدید و هم به پوسته جدید سایت که بسیار جذاب و زیبا طراحی شده! در خدمت شما خواهم بود با تحلیل و بررسی دومین اپیزود از فصل نهم سریال محبوب مون، پس اگه دوس داشتین تا ته کار با من بمونین و نظر بدین.

**این مطلب حاوی ۱۰۰% اسپویل از اپیزود 902 دنیای مردگان متحرک است**(جهت خواندن مطلب اسکرول کنید)

.

.

.

.

اهریمنِ در بند، اهریمن خواهد ماند!

بعد از شروع فصل جدید همگی منتظر ملاقات با شریرترین بدمن تاریخ سریال بودیم و حتی اگه کل حضورش به عنوان مخاطب “ریک” فقط به گفتن چند جمله کوتاه خلاصه بشه باز هم همین که هنوز هست ما رو خوشحال میکنه. اینجور که از فضای سلول “نگان” مشخصه اوضاع واقعا براش سخت نیست علیرقم اینکه تقریبا همه اجتماعات حتی ناجی ها از اون دل خوشی ندارن و ریک هم قصد آزاد کردنش رو نداره ظاهرا از همه اموراتی که بیرون در حال انجامه مطلعه، با اینکه دیر میخوابه، کم میخوره و ظاهرا خیلی ضعیف شده. شما رو نمی دونم اما اگر من جای ریک بودم و سابقه و توان نگان رو میدونستم و کاریزمایی که هنوز بین ناجی ها داره رو می دیدم دلیل نمی دیدم بخوام همه جزئیات موفقیت هام رو برای اون شرح بدم! بیاین یک درصد حدس بزنیم شاید روزی از سلولِ “مورگان” بیرن بیاد(شما بخونین 100% فراری داده بشه!) آیا با شناختی که اون از کل منطقه و نقاط ضعف جغرافیایی داره و از طرفی کینه ای که از همه تو دلش انبار کرده، میشه قدرت انتقامش رو دست کم گرفت؟ حتی اگه قصد مون سوزوندنش باشه باز هم توجیهی نداره بخوایم همه چیز رو براش بازگو کنیم! به هر حال اما ریک خیلی به خودش، “گرایمزها” و اتحادِ نیم بندی که بر پا کرده معتقده. احساس میکنه یا حتی شاید باور داره که هیچی نمیتونه اونو از مسیری که ترسیم کرده برگردونه. نمیدونم چرا اینقدر از تهدید های اون می ترسم اما فقط اینو میدونم که ریک هم به اندازه من و شما هنوز از شخصیت نگان ترس داره، نگان کسیه که به راحتی میتونه ریک رو تحریک کنه و البته که با گفتن واقعیت های دنیایی که اون بیرون هست میتونه کاری کنه ریک تمرکزش رو از دست بده. واکنشی که ریک به جمله ی “هر دوی ما خانواده مون رو از دست دادیم” نشون میده عین واکنشیه که ریک به جمله ی “تو نمیتونی از خانواده ت محافظت کنی” که “شین” بهش گفت نشون داد. اونجا هم ریک می دونست حق با شین هستش حالا اما نگان علاوه بر اینکه بی کسیِ ریک رو به روش میاره تمام انگیزه های اون رو برای ساختن آینده به چالش میکشه(یادتونه که ریک با سوء استفاده از اسم “کارل” و آینده باعث شد نگان تمرکزش رو از دست بده و شکست بخوره، حالا این نگانه که داره از همین حربه علیه ریک استفاده میکنه) قطعا اینکه نگان میگه: “تو داری آینده رو برای من درست میکنه” همونقدر جدیه که ریک می گفت: “من تو رو می کشم، شاید امروز نه فردا نه ولی تو رو خواهم کشت!”

.

به سوی آینده!

در قسمت قبل دیدیم که پلی که شاهراه حیاتی اتصال اجتماعات به همدیگه اس ظاهرا توسط واکرها یا طوفان یا یک عامل مشکوک دیگه! تخریب شده. گروه مجبوره برای برقرار کردن این شاهراه مواصلاتی بسیج بشه این پل قراره “هیلتاپ” و “پناهگاه” رو به “آلکساندریا” و “اوشن ساید” متصل کنه به زبون ساده تر زرادخانه آلکساندریا که احتمالا توسط گلوله سازهای “یوجین” اداره میشه قراره مسئول حفظ امنیت باشه پس مشخصه چرا نگهبان های بیشتری نسبت به بقیه کمپ ها داره، از اون طرف اوشن ساید و هیلتاپ وظیفه تامین ماهی، سبزیجات و غلات رو دارن و ضمنا سازه های فلزی رو تهیه میکنن، پناهگاه سوخت رو تامین میکنه و احتمالا “کینگدام” دامداری و پرورش اسب داره و به نحوی تامین کننده وسایل نقیله و پروتئین هستش. نماینده ای از تمام اجتماعات یک کمپ مشترک زدن و مشغول انجام پروژه هستن ولی صبر کنین اوضاع ظاهرا زیاد هم خوب نیست. با یک نگاه سرسری به اردوگاه موقت معلوم میشه که محل اسکان تابعیت های مختلف از هم جداست! “ناجی ها” گوشه گیر تر هستند و صرفا در نقش کارگر ایفای نقش میکنن. خودتون رو جای اونها بگذارید، یه زمانی شما فرمانروای بی چون و چرا بودین و حالا باید بدون حتی سلاح سرد به عنوان کارگر کار کنین . حداقلِ غذا و امنیت رو داشته باشین و همه هم به شما بدبین باشن، خب قطعا واکنش نشون خواهید داد. این تازه شروع ماجراست چون موضوع فقط به ناجی های تنومند ختم نمیشه، حتی اونهایی که در شوآف یوجین در روز “جنگ بزرگ” مچ دست و ساعد شون رو هم از دست دادن در حال کارگری برای گروه هستند پس انگیزه های انتقام هنوز خیلی بالاست. ضمن اینکه ساخته شدن این پل همونقدر که میتونه باعث تبادل از نزدیک ترین و کم دردسر ترین مسیر بشه چالش های خودش رو خواهد داشت، مثل اینکه “واکرها” و سایر دشمنان هم میتونن از همین مسیر ساده به همه اجتماعات راه داشته باشن همینطور حفظ امنیت مسیر هم نیاز به نگهبانی 24 ساعته و زیرساخت های خاص خودش داره. ریک داره به موازات ساخت پل، مسیرهای زمینی و آبی رو هم به عنوان آلترناتیو فراهم میکنه تا همه چیز به پل ختم نشه(منظورم “مادر غاز” و انفجار سنگ ها برای باز کردن راهه!) اما سوای درگیری هایی که سرکارگر “دریل” با کارگران سرکشش داره تهدید واکرها خیلی جدیه، زمستون نزدیکه و گله هایی که اونقدر از نظر قدرت تخریب خطرناکن که برای شناختنشون روشون اسم گذاشتن، نباید به هیچ عنوان متوجه کمپ و سایر همنوعانشون بشن. هیچکدوم مون هنوز اتفاقاتی که هجوم اَبرگله ای که به مزرعه “هرشل” حمله کرد و یا اونی که به آلکساندریا رسید رو فراموش نکردیم تازه کنار همه این بدبختی ها حضور ملموس “ویسپرها” از همه چیز بدتره! با اینکه هنوز اونها رو نمیشناسیم و با روش هاشون آشنا نشدیم تا اینجا همینقد میدونیم که رفتار واکرها رو کاملا شبیه سازی میکنن و حتی وقتی میخوان به همدیگه پیامی برسونن با لهجه خشک و خش دارِ واکرها هم رو صدا میزنن. در حمله واکرها به گروه چوب بُرها، سوایِ واکری که با نگه داشتن و کشیدن شونه دریل قصد زمین زدنش رو داشت، با کمی دقت میشد دید که بین واکرهایی که با ابتکار ریک زیر الوارها سرشون ترکید بودن موجوداتی که کله های محکم تری داشتن، اما اینکه چرا فرار نمی کردن ماجرای عجیبیه که باید ته توش بعدا در بیاد!  

حالا جدا از اینکه مطمئنم این پل به سرانجام نهایی و بهره برداری کامل نخواهد رسید چیزی که از همه بیشتر آزارم میده اینه که ریک به احتمال خیلی زیاد پایان کار رو نخواهد دید!!!(پیشنهاد میکنم اگه دلش رو دارین با دقت بیشتر تریلر رسمی فصل 9 رو ببینین!). مطمئنا این پل قراره به چیزی جدید منتهی بشه که یا بهشتی خواهد بود که “ایزاکیل” وعده ش رو می ده یا جهنمی که نگان توصیفش میکنه هر چی که بشه قراره سرنوشت ساز باشه!

.

فراری ها، یاغی ها، انتقامجویان یا ربوده شدگان؟!

یوجین تبدیل به مغز متفکر گرایمزها شده، آدم اگه فصل های قبل رو ندیده باشه اصلا باورش نمیشه این همون دست و پا چلفتی باشه که به جای واکرها به کامیون “آبراهام” شلیک کرد و نزدیک بود بادیگاردهاش رو بخاطر حماقتش بکشه! اون حالا همزمان پروژه های ساخت و ساز رو زیر نظر ریک داره اداره میکنه، گلوله سازی و فرآیند تقطیر ذرت و تهیه سوخت رو هم زیر نظر داره اما دغدغه اش گم شدن نیروهاشه. این ناپدید شدن ها نه میتونه اتفاقی باشه نه حساب شده! میشه حدس های زیادی رو ممکن در نظر گرفت، مثلا اینکه گروهی به سرکردگی دریل و “مگی” مشغول پاکسازی ناجی ها هستن یا اینکه ویسپرها دارن قربانی میگیرن، واکرها مشغول سورچرانی هستن، گروه مشکوک “جورجی” در حال اجرای عدالت هستن و یا حتی ممکنه “دوایت” و “شری” تو این اتفاقات نقش داشته باشن. با وجود همه این مفروضات، به نظر من احتمال اینکه گروهی یاغی متشکل از ناجی های “نِئونگانی” پشت ماجرا باشن از بقیه بیشتره. وقتی “پایپر2” برای دور کردن گله از گروه الوار بردار ها اقدامی نکرد کاملا میشد خوی “منجی” بودن رو توی یاغی ها دید، چه اونی که الوار رو روی دست “آرون” رها کرد و چه “جاستین” اونی که قبلا روی پل و بعدش توی کمپ کم کاری ش باعث درگیری با واکرها،  قطع شدن دست “آرون” و کلی عقب افتادن گروه از برنامه شد(استایل جدید آرون با دست بریده و اون مدل ریش به شدت تداعی کننده ریکه توی کمیکه!). اینها ناجی هستن و منم با دریل موافقم که برای درست کردن بعضی هاشون باید از سر راه برداشتشون. اما بزارید یه کم دقیق تر موضوع رو بررسی کنیم چرا واقعا فقط ناجی ها هستن که به طرز مشکوکی دارن ناپدید میشن؟ و اینکه آیا همه ناجی ها میخوان متحد بشن؟ آیا ممکنه حتی کسایی که زن و بچه توی پناهگاه دارن بخوان هم جون خودشون و هم اونا رو به خطر بندازن؟ آیا مشکوک نیس که جاستین با دیدن مهاجمی که پشت درخت پنهان شده بود اون رو شناخت و قمه ش رو غلاف کرد؟! ناجی ها بهترین هدف میتونن برای هر مهاجمی باشن اولا خلع سلاح شدن، ثانیا پناهگاه از بقیه اجتماعات دورتره و ثالثا اینکه بود و نبود اونها برای بقیه اجتماعات خیلی مهم نیس و در عین حال سوخت با ارزش هم دست اونهاست! همین دلایل میتونه مستندی دال بر این باشه که همون گروه “نئونگانی” ها پشت پرده اتفاقات باشن و بخوان از این پتانسیل ها برای ضربه زدن به گرایمزها استفاده کنن.

.

میشون و چرخ دنده های هیلتاپ!

سخنگوی ریک برای مذاکره و قانع کردن مگی به هیلتاپ میره. ریک وقتی میبینه خودش نمیتونه با مگی کنار بیاد “میشون” رو راهی می کنه که هم سابقه دوستی عمیقی با مگی داره و هم کسیه که هنوز مگی اون رو و حرفاشو قبول داره. میشون زیرکانه با تحت تاثیر قرار دادن “مسیح” و قراردادن مگی در موقعیتی که براش تداعی کننده بخشندگی و لطف پدرش نسبت به خودش بوده اون رو مجاب به کمک به پناهگاه میکنه کاری که قطعا ریک امکان انجامش رو نداشت. قبلا به این نکته پرداختیم که چالشی ترین اجتماع حال حاضر گرایمزها همین هیلتاپ هستش به چندین دلیل، اول موقعیت سوق الجیشی، دوم پتانسیل بالای تولید احتیاجات آحرالزمانی، سوم آوردگاه گروه “جورجی” برای آغاز عصر جدید و در آخر هم حضور شخص مگی به عنوان رهبر در این دهکده امن. مگی حسابی دلبسته هیلتاپ شده، مردم اونجا رو مردم خودش میدونه و مزرعه رو ارث پدری! تابلوهای “امپرسیونیسم” ی که از چهره خونواده ناکام ش روی دیوارهای عمارت هیلتاپ نشستن هر روز بهش یادآوری میکنن چقدر این مکان براش مهم و مقدسه(آخ که چقد دلم برای “گلن” و “بث” تنگ شده اگه هنوز بودن اوضاع برای گرایمزها خصوصا مگی و دریل خیلی خیلی فرق داشت!). مگی خودش رو وقف هیلتاپ و مردمش کرده و از هیچ کاری برای خدمت به اونها و حفظ امنیت شون فروگذار نمیکنه. تنها عضو باقی مونده از خونواده “گرین” یعنی بچه گلن اونجاس و مطمئن باشین اگه به جای پناهگاه موضوع کمک به آلکساندریا هم بود باز هم اون، بی مایه کاری نمیکرد.

.

جیدیس و پدری که روحانی بود!

خداییش هرچقدر “تارا” توی “هیچی به هیچ جام نیست” خوبه این “جیدیس” هم توی “از راه به در کردن” استاده! شاید اولین باری که نقاشی اون برای “گابریل” رو دیدیم به این فکر کردیم که داره تصویری از “هیث” می کشه شایدم واقعا ادای احترامی به اون بوده باشه اما همونجور که گابریل توضیح داد اگه یادتون باشه توی اپیزود 502 اونجایی که “باب” دوست پسر “ساشا” گاز گرفته شد، توی همون زیرزمین آب گرفته اوضاع وقتی متشنج شد که گابریل با عشق ممنوعه ش ینی واکرِ همون دختر ارگ نواز روبرو شد و چون نمی تونست بکشدش ازش فرار کرد و باعث به هم خوردن تمرکز گروه و در نهایت گزیده شدن باب شد. در واقع اولین آسیبی که گابریل به گروه رسوند همین موضوع بود. جیدیس که به هر طریقی دنبال پیدا کردن راهیه که بتونه خودش رو توی گرایمزها حل کنه واقعا عاشق گابریل شده، پدر روحانی که کنار اعتقادات عرفانی عجیب و غریبش به خدا و کائنات، حاضر میشه فعل ممنوعه رو حلال کنه و خودش رو به دست شیطنت جیدیس بسپاره تا توی این وانفسا آرامشی برای هر دوی اونها فراهم بشه. یادمه توی تحلیل فصل قبل هم گفتم که شاید مرموز ترین کارکتر واکینگ دد همین جیدیس هستش کسی که قطعا با هلیکوپتر و شاید گروه جورجی آشناس، یک دنیا راز توی سینه ش داره و هیچ رقمه نم پس نمیده، ارتباط جیدیس با رموز دنیای واکینگ دد بعضی وقتا واقعا ترسناک میشه، مطمئنا جاخوردنش از دیدن هلیکوپتری که توی ارتفاع خیلی بالا می پرید برامون همونقدر عجیبه که داشتن بی سیم و گذاشتن قرار با مالکین هلیکوپتر بالای سر نگانِ کَت بسته! فعلا اما نباید خودمون رو درگیر ماجراهای اون کنیم چون اتفاقات مهمتری توی راه هستن!

جورجی و کلیدی برای آینده!

جورجی با هیلتاپ و مگی در ارتباطه، نقش گروه مرموز اون توی ساختن آینده همونجوری که عنوان دستورالعمل هاش نشون میدن(A Key to the Future) بسیار پر رنگه، از در اختیار گذاشتن کتاب های پزشکی که نحوه انجام عمل های جراحی رو در شرایط اورژانس و با کمترین امکانات توضیح میده گرفته تا فرمول های طراحی و اجرای سازه های سنگین مثل “پل آینده” یا جاده کشی و تخریب، ساخت آسیاب بادی و تولید برقِ بادی و دانش تقطیر اتانول و ساخت دستگاهی برای تولید سوخت از ذرت. در واقع بکگراند همه اتفاقاتی که داره توی دنیای واکینگ دد میوفته توسط جورجی و گروهش برنامه ریزی و دیکته میشه. حدس من اینه که اونها مشغول مرتبط کردن اجتماعات مختلف به هم و شاید ساختن یک ایالت امن هستن! اما آیا نهایتا موفق به انجامش خواهند شد یا اتفاقاتی دیگه ای قراره همه معادلات رو به هم بریزه؟ شما چطور فکر میکنین؟!

.

پیروز باشید