سریال واکینگ دد

آخرین خبر

تاریخ پخش قسمت بعدی مردگان متحرک

ثانیه                دقیقه                ساعت                 روز

2018 02 19 5 30 00

نام قسمت بعدی

N/A

درود بر همه دوستان و همراهان همیشگی وبسایت محبوبِ طرفداران “واکینگ دد” در ایران امیدوارم سلامت و شاد باشید. در هفته ای که گذشت باز هم شاهد زمین لرزه های نسبتا شدید در کشور بودیم، امیدوارم هموطنان خون گرمم در غرب، شمال غرب و جنوب شرق کشور در سلامت کامل باشن، براشون دعای خیر و آرزوی سلامتی داریم و امیدواریم هر چه سریعتر به آرامش برسن. به سنت همیشه، بی مقدمه به اصل ماجرا می پردازیم.

**این مطلب حاوی ۱۰۰% اسپویل از اپیزود ۸۰۷ دنیای مردگان متحرک است**

.

.

.

.

دوستان خوبم به ایستگاهِ ماقبل آخرِ میدسیزن رسیدیم و اصلا دلخور نیستیم از دیدن فصل ۸ چراکه دقیقا داره واکینگ ددی رو نشون می ده که مدتهاست دلمون براش لَک زده، پر از اتفاق و پر از غافلگیری! امیدوارم با من همراه باشید و لذت ببرید…

.

سلولی از خاطراتِ شوم! در پلان اول “ریک” رو در کانتینری می بینیم که از اپیزود قبل محل اسکان موقتش شده! احتمالا همه شما مثل من در لحظاتی که نور از سوراخ های کانتینر-که مشخصه جای گلوله اس، روی صورت ریک می تابه، همزمان با حرکت دوربین به یاد یک خاطره تلخ و یک اپیزود سیاه می افتید، درست حدس زدید منظورم اپیزود ۶۱۶ است، وقتی “دریل” عقب اون ونِ لعنتی، تیر خورده افتاده بود و منتظر محاکمه ی “نگان” بود نور از محل اصابت گلوله به داخل ون می تابید و ما تصاویر رو از چشمای دریل که در حال تلوتلو خوردن بود، می دیدیم! به شخصه با دیدن این تصاویر و یادآوریِ اون خاطرات شوم، منتظر دیدن یک اپیزود خوشحال کننده که همه چیز بر وفق مراد پیش بره نبودم-متاسفانه همه دیدیم که در آخر هم همین اتفاق افتاد! بازیِ “جیدیس” با ریک مثل کاری که در اولین ملاقات شون انجام داد باز هم تکرار میشه، اون به شدت به ریک علاقه مند شده که اگه نبود وقتی ریک با یه تیکه چوب و با دست بسته با افرادش درگیر شد، بهش شلیک میکرد، جیدیس زمانی دست به اسلحه برد که حس کرد اگه به ریک شلیک نکنه ممکنه بهش آسیب بزنه، از من بپرسی میگم؛ تا اون لحظه داشت از دیدن مبارزه گلادیاتورش کیف می کرد!!! مطمئنا بعد از تموم شدن همه این ماجرا ها میشون باید خیلی حواسش به این زن باشه! درگیری جانانه ریک با واکر دست آموزِ جیدیس برای بار دوم بهش ثابت کرد که “ریک گرایمز” کسی نیست که به راحتی از پا بیوفته، نظر من اینه که مانور ریک با دست خالی و بسته، و درگیریش با دو انسان و یک واکر و از پا انداختن همه اونها و در آخر خودِ جیدیس، به جیدیس نشون داد ریک خیلی قوی تر و مصمم تر از نگان هستش پس میشه بهش اعتماد کرد. تمام اتفاقات کمپ “زباله دان” یه چیز دیگه رو هم مشخص کرد، اینکه هلیکوپتر ربطی به جیدیس نداره یا لااقل متعلق به اونها نیست حالا تکلیف اون پَد هلیبورد چی میشه باید منتظر باشیم تا بفهمیم.

.

یوجین و تمام گرفتاریِ ریک! در نقد اپیزود قبل گفتم که همراه کردن یوجین برای ریک، از کشتن نگان خیلی سخت تره، اینجور که مشخصه در واموندگیِ کامل “ناجی” ها در پناهگاه، همونی که من و شاید شما ازش می ترسیدیم اتفاق می افته و یوجین اون کله ی لعنتیِ مهندسی ش رو به کار میندازه و اینجور که بوش میاد تا الان موفق هم شده-حالا می فهمیم چرا در تیتراژ، اسمش رو کنار کارگاه ریخته گری آوردن! یوجین بعد از رفتن به اتاق دوایت و شنیدن حرفاش که اصلا بوی تهدید نمیداد و حتی بیشتر تقاضای همکاری بود کمی به فکر فرو میره، در طبقه همکف و بعد از دیدن دستهای گرسنه ی واکرها از پشت پنجره و شنیدن زوزه هاشون حسابی می ترسه و بعدش حرفای “گابریل” رو میشنوه، بعد از نگاهی که به انگشت شصتش میندازه و رنگِ خیانتِ “دوایت” به ناجی ها رو میبینه واقعا به دو راهیِ تصمیم می رسه اما جالب اینه که وقتی گابریل ازش می خواد در زمان درست کار درست رو انجام بده با خودش در چالشه که کار درست آیا فروختنِ دوایت و نجات دادن خودشه یا نفروختنِ دوایت به شرط جلب همکاریش با “نگان” و همزمان پیدا کردن یه راه نجات برای ناجی ها! حتی صحبت کردن با “تانیا”-یکی از زنانِ نگان، هم اون رو از تصمیمی که برای زنده نگه داشتنِ نگان گرفته منصرف نمی کنه! یوجین از همون اول هم حتی به ذهنش خطور نکرد که به ناجی ها خیانت کنه، اما چرا؟ مگه اون ندید ناجی ها با “گلن” و “آبراهام” که بارها جونشون رو برای اون به خطر انداختن چکار کردن؟ مگه یادش رفته قضیه “ساشا” رو؟ مگه نمی دونه اگه نگان از این مخمصه خلاص بشه با گرایمزها چکار میکنه؟! چرا همه اینا رو میدونه اما بازم طرف نگان مونده، دلیلش هم ساده اس، اولا معتقده نگان بیشتر از ریک به جون آدمها اهمیت میده و دوما نگان خیلی بیشتر از ریک به اون اهمیت میده، به هر حال نفر دوم شدن در امپراطوریِ نگان اصلا چیز کمی نیست، فراموش نکنید که هیچکس در پناهگاه دقیقا نمی دونه چه به سرِ پایگاه هایِ ناجی ها اومده! تجسم کنید اگه ریک در تنگنای نگان قرار داشت و اینهمه دلیل موجه برای خیانت یوجین می داشت آیا بهش رحم می کرد؟ اصلا تو همچنی موقعیتی حاضر میشد به یوجین نگاه کنه چه برسه به اینکه ازش راه حل بخواد یا ریسک کنه و با در اختیار گذاشتن تمام امکاناتش کاری که اون میگه رو انجام بده! بله درسته که سطح فهم و درک و شجاعت ریک با نگان قابل قیاس نیست و قطعا اگه ریک تو همچین موقعیتی قرار می گرفت حاضر نبود هیچکس رو قربانی کنه و خودش فرار کنه-یادتونه که ریک حتی حاضر نشد “اسپنسر” رو بفروشه! ولی هر چه می کرد و هر چه می شد به نظر و ایده یِ یکی مثل یوجین اهمیتی نمی داد و کاری که خودش می دونست درسته می کرد، برای یکی مثل ریک که مدتهاست بیرونه و همه چی رو تجربه کرده و کلی هزینه تا حالا برای زنده موندن و زنده نگهداشتن “گرایمزها” پرداخت کرده گرفتن تصمیمات سخت و در عین حال درست اصلا کار مشکلی نیست همه می دونیم ریک مدتهاست که به “دموکراسی” دیگه اهمیتی نمی ده-و چقدر خوبه که این ایدئولوژی رو داره، کاش همه دیکتاتورها مثل ریک بودن! به هر حال شاید اگه ما هم جای یوجین بودیم همین تصمیم رو می گرفتیم.

.

مورگان، چشم عقاب و ذهنِ شتر! در غیاب ساشای دوست داشتنی، رهبریِ اسنایپرهای مسلط به پناهگاه بر عهده ی “مورگان” گذاشته شده، حالا فهمیدیم چرا بعد از درگیریش با عیسی از گروه جدا شد و کجا رفت، اون رفت تا به ادامه ماموریت مهمش در برجک دیدبانی بپردازه، معلومه که ریک همچین مسئولیت خطیری رو به کسی غیر از گرایمزها واگذار نمیکنه! قطعا در اینکه مورگان اولین تک تیرانداز سریاله شکی نیست و خب وقتی هر کسی قراره از توانایی که داره بهترین استفاده رو بکنه معلومه که پُستی بهتر از “چشم عقاب” نمی تونیم برای مورگان تصور کنیم. ریک اون رو به اتفاق ۳ نفر دیگه گذاشته بود تا تمام تحرکات پایگاه رو زیر نظر داشته باشن تا وقتش برسه، اما کینه شتری جناب مورگان همه امیدهایی که به درایت “میشون”، یاداوریِ تجربه ی تلخ “رزیتا” و یه ذره عقل “دریل” داشتیم رو نقش بر آب کرد. حالا همه چیز تقریبا از دست رفته یا لااقل اصلا طبق نقشه ی ماهرانه ریک نیست و قراره خیلی خون ریخته بشه. اگر مورگان با میشون و رزیتا همراه می شد و جلوی دریل رو می گرفت کار به اینجا نمی رسید، اما ایولا گفتنش به دریلی که الان چایِ معطلِ قنده و بی اَبر می باره، کار رو حسابی به دست انداز انداخت. رزیتا درست میگه، اون قبلا همین حماقت رو کرد و تاوانش رو با جون هَوویِ دوستداشتنیش پرداخت، همون دختری که برای حفاظت جون رزیتا خودش رو به بدترین شکل ممکن فدا کرد با اینکه به کاری که می کرد اصلا اعتقاد نداشت!

(داخل پرانتز بگم که نکته جالب در زمانی که مورگان مشغول پاییدن کمپ بود به دست گرفتن سلاحی بود کاملا مشابه همون که در فصل اول با داشت باهاش واکرها رو شکار میکرد! یادتونه که وقتی میخواست به همسر تبدیل شده ش شلیک کنه مردد شد و نکرد و همون همسر باعث مرگ پسرش شد! این همون سلاحیه که “آندریا” در مزرعه باهاش نزدیک بود دریل رو بکشه! استفاده هنرمندانه از این سلاح می خواد به ما بگه اشتباه وحشتناکی قراره بیوفته، امیدوارم واقعا امیدوارم این اشتباه تاوان خیلی سنگینی نداشته باشه!)

.

بازیِ ماهرانه یوجین! شاید فکرِ درست کردن یک پهپاد که بتونه صدایی با فرکانس ۹۶ دسیبل که فقط آیپاد ها می تونن ایجاد کنن! یه فکر خلاقانه باشه اما خوی محتاط دوایت بهش اجازه تست کردن این اختراع رو نمی ده- به نظر من تصمیمی که دوایت روی پشت بام در قبالِ یوجین گرفت خیلی اشتباه بود و شاید این دست کم گرفتن یوجین خودش رو در آینده به کشتن بده و همه چیزی رو که تا الان باعثش شده رو از بین ببره! از اون طرف البته اینکه یوجین هم دوایت رو نفروخت(شاید به این دلیل که روی پشت بام بهش رحم کرد!) هم قطعا هم برای یوجین و هم برای نگان تاوان خواهد داشت! (عجیب تر از کاری که دوایت و یوجین کردن این بود که اسنایپرها در نقطه ای که قاعدتا می بایست به پایگاه مُشرف باشه هیچ مزاحمتی برای یوجین ایجاد نکردن! دلیلش هم مشخصه، دوستان به دستورِ جناب مورگان، سرشون به نقشه دریل در درب اصلی پایگاه گرم بود!!!). همزمان با اتفاقات پشت بام، گشودنِ دروازه جهنم به دست دریلِ لجباز به روی واکرها، و اجازه ورود اونها به پایگاه، قتل عام تعدادی از سربازان و کارگرانِ بی گناه و حالت خونسرد دوایت در مواجهه با این اتفاق، یوجین رو مصمم می کنه که نتنها برای حفظ جونش باید از پایگاه محافظت کنه که ادامه حیاتش رو در گِرو یِ نجات جون نگان می دونه، برای همین دست به خودتحریکی با پریدن به گابریل میزنه! جملاتی که جرات گفتنشون به خودش رو نداره خطاب به گابریل می گه تا باور کنه که می تونه کارِ درست! رو انجام بده! کاملا قابل حدسه که یوجین با راه انداختن سیستم مخابراتیِ پایگاه تونسته صحبت های اسنایپر ها رو شنود کنه و با دادن راپورت به نگان اونها رو از پا بندازه تا ناجی ها بتونن احتمالا با قربانی کردن تعدادی کارگر از شرِ دسته اول واکرها یعنی واکرهای محوطه پشتی خلاص بشن و به طرف کارگاه ریخته گری حرکت کنن! شاید دلیل اینکه نمی تونست ۱٫۵ اونس مایع عصرگاهی ش رو به راحتی از گلوش بده پایین همین باشه که به قول دوایت با دادنِ تِز به نگان، بالاخره دستش به خون عده ای کارگر بی گناه آغشته شده!!! ریک در مخمصه ی بزرگی قرار گرفته، از نقشه ناجی ها مطلع نیست، نمی دونه کجا رفتن، نمی دونه تو پایگاه چه خبره، هنوز افرادش به محل نرسیدن، زباله گردها بهانه کافی برای خالی کردن پشت ریک رو دارن و نه از مکانِ کارگاه ریخته گری و نه از هنر و خطرِ واقعی یوجین خبری نداره! هر چند که ریک مطمئنا مثل همیشه یه فکری برای این موقعیت کثافتی که گرفتارش شده پیدا می کنه اما خون های زیادی باید ریخته بشه! اینجا تنها امید باقی مونده به دوایته که هنوز یه مار در آستین ناجی ها و نگانه و می تونه باز هم ریک و گرایمزها رو مورد لطف قرار بده، این لطف، شاید آخرین فرصت دوایت باشه تا توسط دریل و تارا بخشیده بشه و با خدمتی که بعدا خواهد کرد و با نجات جون گرایمزها از باران گلوله های دست سازِ یوجین، اونها رو از تصمیمی که برای قتلش گرفتن منصرف کنه!!!

(پ.ن: حد استاندارد فرکانس شنوایی انسان حدود ۸۰ دسیبله و بالاتر از این فرکانس به گوش آسیب می زنه، علت اینکه یوجین فرکانس ۹۶ دسیبل رو انتخاب کرد به این خاطر بود که حد نهایی که آیپاد می تونه ایجاد کنه تقریبا همین مقداره، و این شدت از صدا قطعا برای واکرها جذاب خواهد بود! البته مدیونین اگه فک کنین می خوام برا آیپاد تبلیغ کنم!!!)

.

نقش پر رنگِ زباله هادر آینده ی دنیا! هر چند که اونها خلاف دفعه قبلی که با چند ماشین به آلکساندریا اومدن اینبار فقط با یک ماشین به پناهگاه اومده باشن(یکی از ماشین هاشون الان تو دیوار پایگاه سرش گرمه!) اما من احتمال میدم که جیدیس و گروهش پشت سر ریک وایستن و تنهاش نزارن، الان نقش اونها خیلی مهمه چون ما نمی دونیم دقیقا چه اتفاقاتی در پناهگاه افتاده همزمان با درگیری ریک با واکرِ جیدیس، و بعدش همون موقع که ریک داشت جیدیس رو برای کمک متقاعد می کرد، وقت زیادی در زباله دانی تلف شد! نمی دونیم ناجی ها دقیقا چطور فرار کردن، الان کجا هستن، تکلیف جنگجوهای ما که شاید قبل از ریک به پناهگاه رسیده باشن چی شده، دیدیم که ریک وقتی از کانتینر درومد آفتاب بالای آسمون بود و احتمالا ظهر بوده پس شاید ساعتی از وعده دیدار در پناهگاه گذشته باشه یا عقب نشینی و پیشروی ناجی ها گروه ما رو تارونده باشه، ظواهر محوطه پشتیِ پناهگاه و نبودن اسنایپر ها و دیدبان ها در جاهای خودشون و قتل وحشیانه اون دیده بان، اصلا امیدوار کننده نیست و نشون دهنده ردپای ناجی هاست. ریک اونقدر باهوش هست که بدونه اجساد تلنبار شده یِ واکرها، مسیر باز شده و خط لاستیک های روی زمین که نشون دهنده عبور خودروهای ناجی ها از صف واکرهاست و خون های ریخته شده روی زمین، می تونه نشونه چی باشه! ریک با دیدن این صحنه حسابی غافلگیر میشه اما قطعا با دیدن کامیون زباله دان ها که دیوار پناهگاه رو شکافته فهمیده که پای دریل هم تو این ماجرا هست و نافرمانی اون شاید باعث این فاجعه شده! از طرفی اگه هنوز زمان وعده ی جنگجوها فرا نرسیده باشه و اونها در مسیر رسیدن به پناهگاه باشن احتمالا مواجه شون با ناجی ها بالا میره و این مواجهه غافلگیر کننده هم می تونه حسابی اونها رو دچار مشکل کنه و در موضع ضعف قرارشون بده، باید ببینیم واکنش ریک و جیدیس و بقیه گرایمزها به همه این اتفاقات چه خواهد بود، دوستانِ من شما چطور فکر می کنید؟!!!

 

پیروز باشید

 

2-2 هوش یا قدرت، برتری با کدام است؟! (تحلیلی بر ماجرایِ ۸۰۷)

درباره ی نویسنده : Pezhvak

! We are The Walking Dead

  • درج دیدگاه
  • دیدگاه

[popuppress id="19960"]