سریال واکینگ دد

آخرین خبر

تاریخ پخش قسمت بعدی ترس از مردگان متحرک

ثانیه                دقیقه                ساعت                 روز

2018 04 23 5 30 00

نام قسمت بعدی

Another Day In The Diamond

همه ماجرا از وقتی شروع شد ، که ریک ، تصمیم گرفت تا پیت را بیرون از دروازه های الکساندریا دفن کند.

بیرون بردن جنازه پیت همانا و مواجه شدن با گله واکرها و اقدام برای دور کردنشان و چوپان شدن دریل ، آبراهام و ساشا برای گله و مواجه شدن با دوایت و گروهش در ۲۰ مایلی الکساندریا و جاده ای که قرار بود راهشان را از آنجا به سمت خانه کج کنند ، بدون اینکه بدانند که این جاده تحت اختیار ناجیان است، همان!!!

همه این اتفاقات افتاد و گرایمزها را به سمت این شب پیش برد.

انگار از اول قرار بوده که چنین اتفاقاتی بیفتد.

همه ما حدس میزدیم که آبراهام قربانی نگان باشد ، یا به قول نگان ، افتخارش نصیبش شود. دیدن آبراهام در آن حال به خودی خود ، به قدری دلخراش بود که ما را سر جا میخکوب کند و اشکمان را در بیاورد. به خصوص اینکه یادآوری لبخندهای از سر شجاعتش و دیدن حال و روز امشبش که هنوز شجاعت در او موج میزد ، به ما سیلی میزند که چه عضو مهم و دلاوری را از دست دادیم.وقتی در یک قدمی مرگ  و زمانی که چشم در چشم نگان بود ، برای ساشا علامت پبروزی نشان میداد ، داغش را برایمان بیشتر میکرد و نفرتمان را از نگان مضاعف!!

با وجود دردناکی این فاجعه ، امشب میتوانست ، با همین درد پایان پیدا کند. همه با اشک و آه به الکساندریا برگردند و به یاد داشته باشند که این بار ، با کلک و دست خالی نمیتوانند از پس ماجرا بربیایند و باید خودشان را تا دندان مسلح کنند و بعد به جنگ دشمنی با این قصاوت قلب بروند.

اما خوش خیالیم اگر فکر کنیم که این پایان ماجراست. اصرار نگان برای آزار رزیتا و به جوش آمدن خون دریل و مشتی که حواله چانه نگان کرد ، حکم قتل نزدیک ترین دوست خودش را امضا کند.

مسلما دریل با سر و ظاهر و روحیه ای که دارد ، مورد جذابی برای نگان است و نگان تا مجبور نشود ، دستور مرگ او را صادر نمیکند. اما صد در صد کاری میکند تا دریل از عذاب وجدان تا سر حد جنون برسد. اما چیزی که دریل فکرش را هم نمیکرد این بود که نگان واقعا به حرفش عمل کند و به خاطر از جا برخاستن او کسی را قربانی کند. حداقل اینطور فکر میکرد که طبق گفته خود نگان ، اگر کسی از جایش بلند شود ، خود همان فرد را از پا می اندازد و نه کس دیگر. اما دریل فکرش را هم نمیکرد که انقدر وجودش برای نگان جالب باشد.

برخلاف آنچه دریل تصور میکرد ، نگان تصمیم میگیرد تا تلافی عوره را سر غوره دربیاورد و چنان بی هوا و ناگهانی چوبش را بر سر گلن میکوبد که همه سر جا میخکوب میشوند و فقط یادشان میماند که بی اختیار گریه کنند.  تصمیمی که همه ما امیدوار بودیم تا گرفته نشود و همچنان تیم بی نظیر آتلانتا ۵ دست نخورده باقی بماند. اما صد حیف که شاهد بوسه لوسیل بر پیشانی گلن بودیم. پسرک پپیتزایی ما ، که هوشش از همان اول همه ما را مجذوب خودش کرد. جلوی چشم ما بزرگ شد ، شجاعانه برای خانواده اش جنگید، پدر شد و قبل از دیدن پسرش ، و به نامردی کشته شد.

 

شبی که با آن استرس و استصال شروع شد و در میانه اش دو کشته داشت ، حالا با تحقیر ریک ادامه پیدا میکند و به صبح میرسد.

ریک که حالا به ناچار جلوی نگان سر خم کرده ، مجبور است تا این خفت را به هر حال تحمل کند. چپ و راست از نگان مشت و سیلی بخورد و دم نزند.

حالا نگان به خاطر نگاه چپی که ریک به او داشته ، درسی به او میدهد که سایه اش حالا حالاها با ریک هست ، گرچه بعدها فقط خشم ریک را بیشتر میکند و خوی درنده اش را بیشتر تحریک میکند.  اجبار ریک برای قطع کردن دست پسرش یا کشتن همه گروهی که حلقه اولیه دور او هستند ، ریک به جایی میرساند که هیچکس انتظارش را ندارد ، او از ذات محکمش فاصله میگیرد و به التماس می افتد، چنان ضجه هایی میزند که هیچ کس توقعش را ندارد. شاید در این اوضاع کسی که بیشتر از همه به خودش مسلط بود ، کارل بود که حداقل سعی داشت تا با بروز ندادن ترسش ، اوضاع را برای پدرش سخت تر نکند.

و همین.

نگان همین را میخواست. که ریک را بشکند. که او را به التماس بیندازد. او را مطیع خودش بکند. به او یاد بدهد که دیگر رهبر نیست. حالا او فقط سردار سپاهی دیگر است ، تحت رهبری نگان.

 

شاید دلیل تکان دهنده بودن این سکانس ، بازی فوق العاده اندرو لینکلن بود. عکس العمل او ، طوری بود که فراموش میکردیم در حال تماشای یک دنیای غیرواقعی هستیم. انگار اگر یک پدر در چنین شرایطی باشد ، جز این عکس العمل ، چیز دیگری از او نمیبینیم. و همین اتفاق می افتد. این که در ابتدا باور نمیکرد که باید چنین کاری بکند ، بعد کم کم به التماس افتاد ، و بعد گریه هایش طوری که مردی با آن پوست سفید تمام بدنش از شدت فشار قرمز شده ، ضجه هایش و تغییر صدایش طوری که چیزی از آن صدای مردانه گوشنواز باقی نمانده بود ، فریادهای از سر استیصالش ، و وقتی نگان به او میگوید که مجبور به اینکار نیست ، نگاهش که هنوز وحشت زده است و باور نمیکند که نگان از دست پسرش یا جان بقیه گذشته باشد!!!

 

ناجیان و رهبرشان میروند و دریل را باخودشان میبرند و او مثل ببری که در قفس است ، بی قرار میشود. رفتار دریل در این صحنه واقعا مثل یک ببر بود ، نحوه حرکتش پشت ون ، به این طرف و آن طرف رفتنش ، و عقب کشیدن خودش از دوایت ، انگارکه ما یک حیوان درنده را در قالب این جسم میبینیم. حتی وقتی زیر دست ناجیان بود و نگان موهایش را کشید ، صدای خرخر دریل ، مثل صدای ببر و پلنگ ها بود.  قبل از رفتن ، یکی از ناجی ها ، از دسته گل های اربابش و آنچه با گلن و ابراهام کرده ، عکس میگیرد تا به کلکسیونی که بالای سرشان میزنند اضافه کنند.

 

شاید نگان یکی از پیچیده ترین دشمن هایی باشد که ریک به خودش دیده. نحوه نگاه کردن مریض وارش به گلن بعد از ضربه ، تغییر نگاه شوخش به نگاهی جدی و پر از نفرت در آر.وی به ریک. لحن صحبتش که لحظه ای دوستانه است و لحظه ای با تمسخر و بعد پر از نفرت و خشم. یا وقتی که بعد از ضربه ای به گلن زد به مگی میگوید که واقعا از اتفاقی که افتاده متاسف است ، شاید بشود گفت که او یا یک آدم صادق روانی است چون تمام صورت و صدایش واقعا برای مگی و گلن متاسف بود ، ویا یک دروغگوی درجه یک و لایق اسکار است ، چون بلافاصله بعد از آن اظهار تاسف ، با لبخند رضایتمندی اش برمیگردد تا کار گلن را تمام کند.

 

حالا ریک ، مردانش را از دست داده. برادرش را به اسارت برده اند و او مانده و گروهی مغموم و دو جنازه که نمیداند آنها را کجا ببرد!به بقیه گروهش چه بگوید؟ به کارول و مورگان چه بگوید؟ میتواند روی دوستی هیلتاپ حساب کند؟ از الکساندریایش افرادی جنگجو که یاورش باشند ، در خواهد آمد؟

در پایان وقتی مگی که حالا جز خودش و فرزندش که معلوم نیست بماند ، کس دیگری را در این دنیا ندارد ، بالای سر جنازه بی سر شوهرش میرود ، دست یاری دوستانش را میبیند. اما هیچ کدام مثل کارل التیام بخش او نبودند. مگی زمانی که کارل مادرش را از دست داد ، آنجا بود و او را تنها نگذاشت. وقتی حتی پدرش در حال خودش نبود ، این مگی بود که هوای او و خواهر نوزادش را داشت ، اما حالا ، حالا که دیگر کسی نیست تا مگی را دلداری دهد ، این کارل است که مثل یک برادر کوچکتر مگی را در آغوش میکشد و پا به پای او برای گلن گریه میکند.

گرچه قرار نیست به این زودی ها ، سایه سنگین ناجی ، از سر ریک برداشته شود، اما همه ما منتظر روزی هستیم تا فرصت به ریک دست دهد تا خرخره نگان را بجود و با همان تبر ، سر از تن دشمنش جدا کند.

 

 

 

درباره ی نویسنده : mozhdeh_6829

I'm Gonna Kill You! Not Today! Not Tomorrow! BUT I'M GONNA KILL YOU

  • درج دیدگاه
  • دیدگاه

شما باید وارد سایت شوید تا میتوانید دیدگاه دهید.

[popuppress id="19960"]