سریال واکینگ دد

آخرین خبر

تاریخ پخش قسمت بعدی ترس از مردگان متحرک

ثانیه                دقیقه                ساعت                 روز

2018 04 23 5 30 00

نام قسمت بعدی

Another Day In The Diamond

سلام و درود خدمت کاربران گرامی سایت و علی الخصوص کسانی که سریال ترس از مردگان متحرک را دنبال می کنند.

 

اول از همه باید بگویم که نقد قسمت های فصل چهارم این سریال به من واگذار شده و این در حالی است که تا به حال نقدی از من در سایت منتشر نشده و امیدوارم در این راه راهنمایی خود را از من دریغ نکنید.

 

سرآغازی دوباره :

 

همانطور که از عنوان پست پیداست ، از همین قسمت اول ما کاملا متوجه می شویم که با سریالی تازه رو به رو هستیم. سریالی که با فصول گذشته ی خود کاملا تفاوت دارد.

 

در واقع می توان گفت که همه چیز سریال از این فصل Reset شده است. داستانی تازه با شخصیت هایی تازه که در ادامه ی داستان با شخصیت های قدیمی ما همراه می شوند.

 

مورگان…خسته و بیزار :

 

شاید مهم ترین اتفاق قسمت اول حضور مورگان باشد. خیلی ها بعد از اخبار کراس اور دو سریال با خود پنداشتند که مورگان در بازه ی زمانی قبل از حضور در الکساندریا با مدیسون رو به رو می شود ، اما سازنده ها در قسمت اول حسابی این دسته از افراد را غافلگیر کردند.

 

از آن جالب تر حضور ریک ، کارول و عیسی در قسمت اول بود که بیش از پیش ما را شوکه کرد.

 

نخستین قسمت فصل چهارم دقیقا از همان جایی شروع می شود که فصل هشتم مردگان متحرک به اتمام رسید. مورگان برای اینکه تنها شود و دوباره واقعیت و اصل خود را پیدا کند از گروه جدا شد و به مقر زباله دان ها رفت. اما مزاحمت های گاه و بیگاه دوستانش او را وادار کرد که آنجا را بی خبر ترک کند که البته این یکی از نکات ضعف این قسمت است.

 

FTWD_401_RF_1207_0003-RT نقدی بر قسمت ۴۰۱ (سرآغازی دوباره)

 

مورگان بدون خداحافظی از دوستانش آنجا را ترک کرد که اینکار عاقلانه به نظر نمیرسد. شاید چون راهی نبود که شخصیت های بیشتری از TWD وارد Fear شوند این اتفاق افتاد ، اما آیا لازم بود که جریانات ابتدایی این قسمت در Fear رخ دهد؟ خیلی راحت می توانستند آن را در سریال اصلی و با خداحافظی مورگان از دوستانش نمایش بدهند. در واقع سازنده ها معقولیت را فدای جذابیت ابتدایی این قسمت Fear کردند.

 

مورگان برای اینکه دوباره به وضع سابق خود برگردد نیاز به تنهایی داشت و آنگونه که دلش میخواست تنها نبود. برای همین به صورت ناگهانی دوستانش را رها کرده و به سمت مقصدی نامعلوم راه می افتد و سرنوشت او را به سمت جنوب کشور میکشاند.

 

دوری از آدم ها تقریبا او را به همان مورگان مهربان و دلرحم تبدیل کرده و او این نکته را در اواخر قسمت به التیا متذکر شد که حاضر نیست آدم بکشد.

 

آنگونه که شخصیت های کلاسیک ما در اواخر این قسمت وارد داستان شدند ، معلوم می کند که آنها نیز مانند گرایمزها حسابی اصل خود را در آخرالزمان فراموش کرده اند.

 

FTWD_401_RF_1205_0135-RT نقدی بر قسمت ۴۰۱ (سرآغازی دوباره)

 

آخرالزمان آنها را هم کاملا عوض کرده است. البته این چیزی است که از آن چند ثانیه ی پایانی می توان برداشت کرد و شاید اینگونه نباشد.

 

مورگان با حضور خود در کنار شخصیت هایی مثل مدیسون ، نیک ، آلیشا و…می تواند طرز تفکر خود را درباره ی ارزش زندگی آدم ها به آنها منتقل کند.

 

باید گفت که بیشتر بار و سنگینی قسمت اول و این شروع دوباره ی سریال بر روی دوش مورگان بود و او به خوبی توانست این بار را به دوش بکشد.

 

جان…وفادار و دوست داشتنی :

 

اولین شخصیت جدیدی که با آن در فصل چهارم رو به رو می شویم، جان است. در واقع ما فصل چهارم را با او و دیالوگ های او آغاز می کنیم. او شخصیتی است که زامبی های دنیای مردگان متحرک را “گذشتگان” صدا میزند.

 

FTWD_401_RF_1208_0507-RT نقدی بر قسمت ۴۰۱ (سرآغازی دوباره)

 

تیپ و استایل جالب او ما را تا حدودی یاد ریک گرایمز خودمان می اندازد ، اما فعلا باید گفت که این کجا و آن کجا.

 

شاید از نکات جالبی که نظر من را در مورد او جلب کرد یک جورایی وفاداری او نسبت به دوستانش باشد. بار اول شبانگاه که متوجه نبودن مورگان شد از خواب خود میزند و به دنبال او راه می افتد و بعد از یافتن او به روی آن افراد اسلحه می کشد تا دوست تازه ی خود را نجات دهد. اما در نهایت مثل مورگان گرفتار آن افراد می شود.

 

دفعه ی دوم وقتی است که برای مورگان جوراب میبرد و اینکار او به ما می گوید که علاوه بر وفاداری ، مهربانی نیز از دیگر خصوصیات او است.

 

و بار آخر وقتی است که مورگان گرفتار ۲ تا واکر شده و حتی چوب خود را از دست داده است. در این لحظه جان مانند فرشته ی نجات ظاهر می شود و مورگان را از مرگی تقریبا حتمی نجات می دهد.

 

شخصا از همین ابتدا حسابی به شخصیت جان علاقه مند شدم. او به ما نشان داد که حاضر است به خاطر کسی که چند دقیقه یا چند ساعت است با او آشنا شده است هرکاری بکند. حال ببینید برای دوستان صمیمی اش چکار خواهد کرد. دوستان صمیمی ای که در قسمت های بعدی برای او همین مورگان ، التیا و شخصیت های دوست داشتنی فصول گذشته ی این سریال خواهند بود.

 

FTWD_401_RF_1201_0475-RT نقدی بر قسمت ۴۰۱ (سرآغازی دوباره)

 

از دیگر نکات شخصیتی او میتوان به بامزه بودنش اشاره کرد. او در همین تک قسمت به ما نشان داد که شخصیت شوخ طبعی دارد و شاید در لحظاتی از سریال در آینده حسابی لبخند را بر لب ما جاری کند.

 

البته شاید بگویید این ژانر چه ربطی به طنز دارد. منظور من این است که در مواقع حساس او می تواند با شیرین کاری های خود ما را حسابی به وجد آورد. البته در این قسمت دیالوگ های او بیشتر طنز بود تا اینکه رفتار و کارهایش طنز باشد. به شخصه به این جنبه از شخصیت او نیز علاقه پیدا کردم.

 

و آخرین خصوصیت او که خیلی به چشم آمد ، تیراندازی او است که مشخص است او کاملا با سلاح ها و تیراندازی کردن آشنایی دارد.

 

در این بین نکته ای که نباید از کنارش گذشت اسم زن جان است. او وقتی که در حال مصاحبه با التیا بود گفت که زنش “لورا” نام دارد.

 

در سریال اصلی لورا اسم شخصیتی است که دوایت را به نگان لو داد. البته اینکه بگوییم لورای TWD با لورایی که جان اسم برد یک نفر هستند کمی دور از ذهن است ، اما ذکر این موضوع ضرری نداشت.

 

خلاصه اینکه شخصیت جان حسابی در قسمت اول جا افتاد و باید دید می تواند در قسمت های بعدی به همین خوبی باشد یا نه.

 

من جان و بازی خوب گرت دیلاهانت را یکی از عوامل موفقیت قسمت اول می دانم.

 

التیا…مرموز، باهوش و کنجکاو :

 

او شخصیتی است که همه ی قلدری خود را مدیون کامیونش است. او از ناکجا آباد پیدایش می شود و جان و مورگان را نجات می دهد ، اما در ازای چه؟

 

او می گوید که روزنامه نگار است و دوست دارد با افراد جدیدی که می بیند مصاحبه کند و از داستان و گذشته ی آن ها با خبر شود.

 

ما در این قسمت چیز زیادی از شخصیت او نمی فهمیم. اینکه انگیزه ی او از جمع آوری اطلاعات از بقیه چیست و اینکه چرا همه ی مصاحبه را با دوربین ضبط می کند؟

 

در این دنیا اینکار به چه دردی می خورد؟ شاید با نگاهی سطحی بتوان از این مسئله عبور کرد ولی اگر بخواهیم موشکافانه به قضیه نگاه کنیم و کمی توهم توطئه چاشنی آن کنیم ، میتوان گفت که او وظیفه ای شبیه به آرون در TWD دارد.

 

FTWD_401_RF_1220_0939-RT نقدی بر قسمت ۴۰۱ (سرآغازی دوباره)

 

اول از همه این ماشین با این تجهیزات را از کجا آورده است؟ دوم اینکه چرا به دنبال فهمیدن گذشته ی بقیه است؟

 

غیر از این است که او مانند آرون عضو جامعه ای است و افراد جامعه ی او می خواهند از باقی آدم ها و گروه هایی که در اطرافشان است باخبر شوند؟

 

اما جامعه ای خوب یا جامعه ای بد؟ مسئله این است. شاید مورگان نباید بی احتیاطی می کرد و از الکساندریا و…میگفت.

 

از ویژگی های شخصیتی التیا می توان به هوش او اشاره کرد. همه دیدیم که چگونه در آن وضعیت خطرناک که هم از جانب آدم ها در خطر بودند و هم از جانب واکرها ، آن مرد اوباش را با یک کلید قلابی فریب داد و سر کار گذاشت.

 

شاید نتوان تنها بر اساس این حرکت بگوییم او شخصیت باهوشی دارد اما حس ششم من میگوید که شخصیت زیرک و باهوشی دارد.

 

FTWD_401_RF_1204_0190-RT نقدی بر قسمت ۴۰۱ (سرآغازی دوباره)

 

 

درباره ی ماشینش هم به نظر میرسد که برای او اهمیت زیادی دارد و شاید با آن اتفاقات خاصی را پشت سر گذاشته است.

 

آلیشا ، نیک ، استرند ، لوسیانا…چه بر آنها گذشته است؟

 

به جز دقایق انتهایی ، ما در این قسمت شاهد حضور شخصیت های کلاسیک این سریال نبودیم.

 

شخصا وقتی دختری را بین جاده دیدم که وضعیت خوبی ندارد حدس زدم که او آلیشا باشد و زمانی که سرش را بالا آورد احساس کردم دارد واقعیت را می گوید که افرادی دنبال او هستند. این به بازی عالی آلیشا برمیگردد که حتی ما را نیز فریب داد ، چه برسد به مورگان ، جان و الیتا.

 

این بازی ای که آلیشا کرد نشان از سابقه ی او در اینکار دارد. به نظر من این اولین بار نیست که گروه کلاسیک ما بین جاده کمین می کند و جلوی افرادی را اینگونه میگیرد. به همین خاطر است که آلیشا به این خوبی همه را فریب داد. حتی بیننده ها را…

 

اما بعد از قسمت آخر فصل سوم که ۶۴ روز از آخرالزمان گذشته بود تا الان که حدودا سه سال از این ماجراها گذشته چه اتفاقاتی برای گروه ما افتاده است؟ آنها چرا اینکار را کردند؟ آیا کمین کردن در جاده کار همیشگی آنهاست؟

 

احتمالا در قسمت های بعدی از دهان شخصیت ها چیزهایی در این مورد خواهیم شنید یا حتی ممکن است در قالب فلش بک با اتفاقاتی که در این مدت برای شخصیت های ما افتاده مطلع شویم.

 

اصلا آیا آنها مقر یا جامعه ای برای خود برپا کرده اند یا به صورت ییلاق قشلاقی مدام در حال جا به جا شدن هستند؟ یا اینکه لوسیانا چگونه به گروه بازگشته است؟ مدیسون در چه حال است؟

 

مطمئنا جواب همه ی این پرسش ها را در قسمت یا قسمت های بعدی خواهیم گرفت.

 

اما از ورودشان بگوییم. شاید خیلی ها در طول تماشا کردن قسمت، هر لحظه منتظر ورود حداقل یکی از شخصیت های اصلی فصل های گذشته بودند. ولی این اتفاقات بسیار دیر رخ داد. با وجود اینکه دیر اتفاق افتاد، خوب جایی اتفاق افتاد و قسمت اول با یک کلیف هنگر به پایان رسید و بیننده ها را بیش از پیش مشتاق تماشای قسمت دوم سریال کرد.

 

واکرها…چالش جدی دنیای Fear :

 

برخلاف سریال اصلی ، Fear از لحاظ پرداختن به واکرها بسیار بهتر عمل کرده است. شاید در این چند فصلی که از سریال گذشته است همواره در امان ماندن از واکرها چالش اصلی شخصیت های ما بوده است.

 

در این قسمت هم به خوبی در کنار پرداختن به شخصیت های جدید ، ما دوباره با دنیایی که به تسخیر مرده های متحرک در آمده است رو به رو شدیم.

 

FTWD_401_RF_1220_0188_RT نقدی بر قسمت ۴۰۱ (سرآغازی دوباره)

 

دنیایی که شخصیت های آن برخلاف سریال اصلی در مقابل واکرها امنیت ندارند و هر لحظه و هر ثانیه ممکن است هر کسی گاز گرفته شود و نمیتوان اطمینان داد که فلان شخصیت تا آخر زنده می ماند.

 

امیدوارم این سریال همین راه را ادامه بدهد و به جنگ انسان ها نپردازد. چون به اندازه ی کافی در TWD جنگ دیده ایم.

 

تیتراژ…کوتاه اما متفاوت تر از قبل :

 

از فصل اول تا فصل سوم تیتراژ سریال کوتاه و مشابه بود. اما خب گاهی اوقات ملودی های متفاوتی روی آن اجرا می شد.

 

اما در قسمت ۴۰۱ حتی تیتراژ هم تغییر کرده بود و ملودی آن بیشتر شبیه به فیلم های گاوچرانی بود که البته با محیط این فصل که در تگزاس فیلمبرداری می شود چندان بی ربط نیست. مطمئن نیستم که همین تیتراژ تا پایان فصل ادامه داشته باشد. شاید چون قسمت اول خیلی ویژه بود تیتراژ متفاوتی هم داشت.

 

با اینحال تغییر در تیتراژ کار خوبی بود که باید بعد از چند فصل انجام می شد. چه فصلی بهتر از فصل چهارم که همه چیز آن به کل تغییر پیدا کرده است؟

 

چیزی که درباره ی قسمت ۴۰۱ می توان گفت ، این است که حسابی همه را غافلگیر کرد. دقیقا همان چیزی است که سازنده ها ادعا می کردند.

 

نه خبری از کش دادن بود و نه خبری از دیالوگ های بیهوده و اضافی بین شخصیت ها که اکثر اوقات در فصول اخیر TWD مشاهده کرده ایم.

 

حتی با نبود شخصیت های اصلی و کلاسیک سریال مثل مدیسون ، نیک و آلیشا ، این قسمت ، قسمت فوق العاده ای از آب در آمد که فکر میکنم هر کس آن را تماشا کرده ، از آن حسابی راضی بوده است.

 

قسمتی با شخصیت پردازی عالی برای شخصیت های جدید، اکشن در کنار خطر واکرها و یک کلیف هنگر به موقع در پایان قسمت که همه ی این موارد به خوبی به نمایش در آمد.

 

از عوامل موثر دیگر در تغییرات عمده در داستان این فصل میتوان به ورود اسکات گیمپل به سریال اشاره کرد. و همچنین دیو اریکسون تهیه کننده ی سه فصل قبلی سریال جای خود را به اندرو چمبلیس و یان گولدبرگ داد.

 

به امید موفقیت و پیشرفت هر چه بیشتر این سریال…

 

 

درباره ی نویسنده : Dean Winchester

Saving people , Hunting things , The family business

  • درج دیدگاه
  • دیدگاه

شما باید وارد سایت شوید تا میتوانید دیدگاه دهید.

[popuppress id="19960"]