درووووود بر دوستان و همراهان عزیز وبسایت واکینگ دد فارسی. امیدوارم روز و روزگار بر وفق مراد تک تک تون باشه. امروز که دارم این متن رو براتون می نویسم روز بزرگداشت “کورش بزرگ” پدر مهربان و شجاع ایرانیان هستش کسی که مهمترین تاثیر زندگیش بخشیدن آزادی و آزادگی به مردم بود. آرزو دارم روزی رو ببینم که همه مردم دنیا طعم واقعی آزادی رو در زندگی شون بچشن.

در هفته ای که گذشت “اندرو لینکلن” بازیگر نقش “ریک گرایمز” نامه خداحافظی و وداع خودش رو با طرفداران سریال منتشر کرد؛ تلخ، دوست داشتنی و آزار دهنده! به همین اندازه که این واژه ها پارادوکس دارن احساسات تک تک ما هم دچار همین حس تناقضه. نامه ای بسیار زیبا که انصافا در عین مختصر بودن بسیار تاثیرگزاره. اون بخاطر کنارش بودن از همه تشکر کرده و همونطور که همه ما هم عقیده هستیم، حضورش رو در این سالها در سریال بزرگترین اتفاق زندگیش دونسته، در عین حال که هنوز نتونستیم با نبودش کنار بیایم اما براش آرزوی موفقیت میکنیم و برای خودمون آرزوی صبر! امیدوار می مونیم که همونطور که اشاره ظریفی در نامه اش کرده خروجش از سریال موقتی باشه.

حالا بپردازیم به اتفاقات ریز و درشت 904، اپیزودی که باز هم ما رو غافلگیر کرد و بعد از مدتها دوباره به آینده سریال امیدوارمون کرد…

**این مطلب حاوی ۱۰۰% اسپویل از اپیزود 904 دنیای مردگان متحرک است**(جهت خواندن مطلب اسکرول کنید)

.

.

.

.

میشون، آقای هایدِ دنیای وحشی!

موجودی رام نشدنی، یک ماده ببر خشن و وحشی، کسی که بیشتر از همه کارکترهای سریال تو دنیای “واکر زده” بیرون و به تنهایی دووم آورده! همه اینها و بیشتر از این رو فقط میشه در وصف “میشون” به کار برد. اون هر شب عین “آقای هاید” در رمان “مورد غیرعادی دکتر جکیل و آقای هاید از کالبد “دکتر جکیل” بیرون میره و به شکار می پردازه، قلع و قمح میکنه، می دَره و فشارهای روانی خودش رو با میل به کشتارش روی واکرهای بخت برگشته تخلیه میکنه درست مثل رویه ای که بعد از سقوط “زندان در فصل چهار در پیش گرفت. دنیایی که میشون برای انتقام از روزمره هاش بهش حمله میکنه یک دنیای نامتناهی از واکرهاست جایی که تقریبا هیچ خویِ انسانی توش پیدا نمیشه، میشون با تمام وجود در حال جدال بین خود واقعیش و اونی که دلش میخواد باشه هست! اون با کشتن واکرها اولا خشمش رو مهار میکنه و در ثانی به صورت خودخواسته به خودش یادآوری میکنه که برای چی زندگی بهش فرصت داده دووم بیاره، اون همونجور که خودش هم اعتقاد داره از کشتن مرده ها قدرت میگیره و البته خوی انتقامجوییش بابت مرگ “کارل” رو هم اینجوری ارضاء می کنه. به نظر من دقایق اول این اپیزود به زیبایی میشون رو به ما شناسوند فکر کنم قبول دارید که سریال این موضوع رو مدتها بود که هم به اون و هم به ما مدیون بود. مواجهه میشون با واکر اعدام شده ای که خیلی شبیه شوهرش بود(همون یارویی که تو فصل چهار میشون خوابش رو دید وقتی “آندره” بغلش بود، در واقع یکی از اون دو واکری که میشون رو اسکورت می کردن) و متعاقب مواجهه با واکرِ حلق آویز شده، دیدنه چوب بیسبالی شبیه “لوسیل” مثل یک چَک آبدار به روش آورد که در وانفسا مجالی برای ایده آل بودن وجود نداره، هر چقدر که قوانین وجود داشته باشن، چراغ های راهنما روشن باشن و پلیسها سر پست هاشون باشن باز هم وقتی مسئله عبور کردن یک گله کفتار از چهار راه باشه نمی شه توقع داشت بشه اونها رو قانع کرد حیوون وار رفتار نکنن! دنیای “واکینگ دد” در حال سقوطه و این رو شاید “نگان” از همه بهتر میدونه! اون به عنوان یک روانشناس حرفه ای که از بد حادثه گرفتار شده به زیبایی بازی کردن رو با افراد بلده. شاید از روزی که نگان میشون رو دید که یک گوزن رو شکار کرده و داره به سمت “آلکساندریا” میاره فهمید که با کی طرفه حالا هم به خوبی اینو فهمیده که اگه یه نفر تو این دنیا مونده باشه که بتونه روی ریک تاثیر بزاره اون میشون خواهد بود. میشونی که روحیه مبارزه و انتقام رو در ریک بیدار کرد تا جلوی “ناجی ها” بایسته، همون سامورایی که مدتها به عنوان بهترین دوست و یار کنار ریک در هر شرایطی ایستاده قراره در شرایط بسیار سختی در اپیزود های بعدی قرار بگیره شاید سخت ترین شرایط نسبت به سایر کارکترها. ماجرای یکدنده گی “مگی”، فشارهای روانی نگان و تهدیدی که قراره به همین زودی ها عملی بشه(تو داری دنیا رو برای من آماده می کنی ریک!) و از همه اینها مهمتر فقدانِ ریک!!!

.

نگان و آخرین روزهای حبس!

هیچکس نیست که به مگی حق نده هیچکس حتی خود ریک. حق هرکی این باشه حق “گلن” این نیس که خونش ناروا پایمال بشه. مگی مصمم به انجام کار ناتمومی هست که تو این یک سال و اندی دائما بهش فکر کرده و حالا میخواد با کمک نفر دوم گرایمزها یعنی “دریل” انجامش بده. بعد از اعدام “گریگوری” و تاثیری که این حرکت روی بقیه زخم خورده های نگان داشت مگی به این نتیجه رسید که خیلی هم اشتباه فکر نمی کرده اون به کمک شبکه ای که از اهالی “هیلتاپ” و “اوشن ساید” ساخته و با نقشه ای دقیق و حساب شده ریک رو دور میزنه و علیرقم قولی که به میشون داد به سمت آلکساندریا و شاید به سمت انتهای حضورش در سریال حرکت می کنه! از من بپرسین به احتمال زیاد بهتون میگم که مگی عامل فرار نگان از زندان خواهد شد. به هر حال نگان برای خروج از زندان علاوه بر شانس نیاز به یک انگیزه قوی داره و چه انگیزه ای بهتر از سمبلی که به نام زنشه. مطمئنیم که نگان از زندان خارج میشه ولی دیدن دنیایی که اون توش نفس خواهد کشید اما ریک توش دیگه نیس واقعا آزارم دهنده اس. به هر حال مدتها توی حبس و تاریکی موندن به نگان فرصت داده به خیلی چیزها فکر کنه و نقشه بکشه. فکر کنه که توی دنیایی که در دسترسش قرار داره از کدوم آدمها میتونه استفاده کنه تا یا بتونه به زندگی برگرده یا لااقل تحمل شرایط سخت رو برای خودش راحت تر کنه. اون با استفاده از مجموعه ای از تاکتیک ها دارخ تلاش میکنه تا به انگیزه و قدرت مناسبی که در گذشته داشت دست پیدا کنه هر چند که خیلی بعید به نظر میرسه روزی که از زندان بیرون بیاد دقیقا همون آدم قبلی باشه اما همونجور که قدیمی ها گفتن شیر، شیره اگرچه پیر باشه!

.

دریل-ریک، یک برادرانه ی تراژیک!

مطمئنم شما ها هم مثل من دلتون برای غر و لند ها و بحث و جدل ها و عاشقانه های ریک و دریل حسابی تنگ شده بود. برادرانی که مفهوم برادری رو در قاب جادویی برای همه ما جاودانه کردن. از روزی که ریک “مرل” رو روی سقف ساختمونی توی “آتلانتا” جا گذاشت تا روزی که دریل با قانع کردن مرل به زندان برگشت تا بلبشوی “واکرها” رو به کمک گرایمزها تموم کنه و جون ریک و خانوادش رو نجات بده همه چیز بین این دو اسطوره شروع شد و اونجایی که دریل در مقابل گروه دوره گرد “جو” بخاطر ریک، کارل و میشون وایساد و جونش رو به خطر انداخت برادری بین این دو نفر به بلوغ کامل رسید. ریک درست میگه که هیچوقت از هیچکس نخواست که ازش پیروی کنه اما همونجا که پشت دیوارهای زندان با صدای بلند داد زد که دیگه دموکراسی در کار نیس و هیچکس بهش اعتراضی نکرد و اون رو ترک نکرد مشخص شد که گرایمزها فهمیدن که باید از کی پیروی کنن اما بیاین این حرف ها رو برای دقایقی کنار بزاریم و با دقت بارها و بارها گفتگوی ریک و دریل رو توی چاله بشنویم و ببینیم. جملاتی که هیچکس از ترس یا شرم از ریک جرات نداشت به زبون بیاره به زبون آورده میشه چون دریل با همه فرق داره، متاسفانه دنیای بزرگی که ریک رو وادار کرده توش تصمیم گیرنده آخر باشه بهش مجال چیزی رو نمیده، حق داره دریل که توقع داره ریک فراموش نکنه اونها چه سختی هایی کشیدن، چه کسانی رو از دست دادن و چطور به اینجا رسیدن اما آیا اون میتونه بفهمه توی دل ریک چه خبره؟ لطفا به تُن صدای ریک وقتی عاجزانه از دریل میخواد کاری نکنه که مرگ کارل بی نتیجه بشه، از مرده ی نگان شهید ساخته نشه و همه کارهایی که برای ساختن یک دنیای کم نقص انجام شده به فنا نره، توجه کنین. به اشکی که توی چشماش جمع شد وقتی به “کارول” گفت تو هم داری اینجا رو ترک میکنی؟! توجه کنین. فشاری که روی ریک تو این شرایط هست رو هیچکس به جز میشون درک نمی کنه. همه اهالی از گرایمزها گرفته تا اجتماعات بالاخره یک راهی برای تخلیه فشارهای درونی شون دارن اما ریک چی؟ اون باید به همه چیز فکر کنه به جای همه تصمیم بگیره و دائما سعی کنه از درگیری و جدل جلوگیری کنه و تازه آخر سر از طرف نزدیکانش هم قضاوت یا محاکمه بشه. نیمخوام بگم همه تصمیمات ریک تا اینجا درست بوده اما سوالم اینجاس که کی میتونست گروه رو تا اینجا با این شرایط برسونه؟ اگر ریک و تلاشش نبود آیا این شرایط وجود داشت؟ قطعا نه. به هر حال اما دنیا قرار نیس ظاهرا به هیچکسی حتی ریک روی خوشی نشون بده.

.

کمپ آینده در مرحله فروپاشی!

دکتر “یوجین پورتر” معمار دنیای جدیدِ گرایمزها زودتر از بقیه به این نتیجه رسید که نه علم و نه شانس هیچ برگ برنده ای قرار نیس برای ریک و اجتماعات رو کنه اما اعتقاد ریک هنوز به آینده وجود داره، حتی با وجود آغاز فصل بارش ها، مخاطره ی جدی واکرها و اختلاف بین اجتماعات و از همه اینها مهمتر مخالفت گرایمزها با نظرش هنوز هم روی اعتقادش پافشاری میکنه و میخواد چیزی که مُقدر نشده رو تقدیر کنه! تا جایی که در آخرین دیدار با برادرش اون رو هم قانع میکنه که نزاره همه چیز از هم بپاشه. ناجی های پناهجو به قصد انتقام به کمپ آینده برگشتن اما کور خوندن چون “آیرون لیدی” ما اونجاس. درگیری مسلحانه بین گروه ها و شعله ور شدن دوباره جنگ بعد از یک و نیم سال ماحصل خشم های فروخورده طرفین از هم هستش، به واقع هر دو طرف یه جورایی حق دارن، اوشن ساید و بقیه زخم خورده ها حق دارن که بخوان انتقام ناجوانمردی ناجی ها رو بگیرن و از اون طرف ناجی ها هم حق دارن که بترسن از اینکه این انتقامجویی به این سادگی به پایان نرسه، اونها سلاحی برای دفاع در مقابل دشمن ندارن و از طرفی خونواده های اونها هنوز در “پناهگاه” گرسنه هستن و دیگه دلیل قانع کننده ای هم برای موندن کنار ریک ندارن البته اشتباه بزرگی مرتکب شدن که وقتی کارول توی کمپ بود به اونجا حمله کردن، ممکنه بتونن یکی دو نفر رو نفله کنن اما قطعا تلفات سنگینی به جا خواهند گذاشت و از یک منظر این درگیری در اونجا نهایتا به نفع گرایمزها تموم خواهد شد اما نکته منفی حضور “تی بالت” و “کوردلیا” و البته اَبر گله ای هست که از تلاقی این دو ایجاد خواهد شد. همونطور که گفتم صرفا حمله ناجی ها به کمپ آینده تلفات سنگینی در پی نخواهد داشت اما مهمانان ناخوانده و درنده ما به هیچکس رحم نخواهند کرد و حضور اونها در اونجا نقطه آغازی برای نابودی بقیه اجتماعات و شاید اول از همه آلکساندریا باشه.

.

جیدیس و فرار رو به جلو!

ماجراهای “جیدیس” و “گابریل” به ظاهر خیلی معمولی و پیش پا افتاده هستن اما اتفاقاتی که بین این دو نفر می افته یه جورایی قراره تمام آینده سریال رو تحت تاثیر قرار بده. شیوه قربانی کردن جیدیس ظاهرا یک الگوی مشخص داره، یک نفر “A” رو ببنده و یک واکر با گاز گرفتنش اون رو آلوده کنه و احتمالا قبل از تبدیلش به گروه “دیگران” تحویل بده تا شاید اونها آزمایشاتی روی اون A به همون شیوه ای که “دکتر جنر” در فصل اول انجام میداد انجام بدن!(اعتراف میکنم که اسم دیگران رو برای غریبه ها از سریال “لاست” وام گرفتم!!!). بعد از شنیدن موعظه های گابریل جیدیس تصمیم میگیره از جون اون و آزادی خودش بگذره و راهش رو توی دنیای وحشی به تنهایی و به سرعت ادامه بده! هرچند بعید می دونم دیگه قرار نباشه جیدیس رو ببینیم و واقعا سریال رو ترک کرده باشه اما اگه واقعا رفته باشه گروه شانس بزرگ خودشون برای رسیدن به دیگران رو از دست خواهند داد!

ریک و واپسین روز!

ریک با گفتن اینکه نمی زارم همه چیز از دست بره مسیرش رو بعد از خروج از گودال از دریل جدا میکنه و گله واکرها رو به سمت دو راهی دورتر از کمپ میبره اما صدای تیراندازی مهاجمین در کمپ آینده شانس گزینه دوم به جز رسیدن اونها به “پل آینده” رو از بین می بره، در همین حین رَم کردن اسب مثل همون اتفاقی که در آتلانتا افتاد ریک رو زمین میزنه اما اینبار دیگه نه تانکی هست و نه گلنی! ریک دقیقا نبش دوراهی زمین میخوره و به شدت آسیب میبینه و نهایتا در فاصله ای کمتر از 10 متر از دو گله گرسنه از هوش میره! اون الان تو تنگنایی قرار گرفته که یکبار دیگه علاوه بر فصل اول توی اپیزود 603 هم اونجا که با گرگ ها توی RV درگیر شد و هر کار میکرد نمی تونست ماشین رو روشن کنه گرفتار شده بود. اینکه قرار باشه خوراک واکرها بشه احمقانه تر از اینه که حتی بخوایم بهش فکر کنیم و اینکه بتونه بعد از اونهمه انرژی که برای بیرون اومدن از گودال و نجات دریل صرف کرد حالا بتونه اون میلگرد رو از پهلوش دراره و قبل از رسیدن واکرها فرار کنه هم امکانپذیر نیست، اما بیاین با توجه به چیزهایی که در تریلر دیدیم گزینه های مختلف رو بررسی کنیم. بر اساس تریلر رسمی فصل 9 ریک امشب رو توی یک دخمه میگذرونه و احتمالا فردا قبل از درگیری بزرگ بین گرایمزها و ناجی ها روی پل آینده بین دو گروه خواهد بود، از طرفی بر اساس نامه خداحافظی، “اندرو” تا قسمت 6 این فصل با ما خواهد بود پس قرار نیس تو این اتفاق ما رو ترک کنه. پس کی قراره نجاتش بده؟ هر کسی بخواد اینکار رو کنه دو راه پیش پاش وجود داره، اول اینکه یک وسیله نقلیه داشته باشه که بتونه به سرعت ریک رو نجات بده و دوم اینکه با ایجاد یک سر و صدا مثل انفجار اول واکرها رو منحرف کنه و بعد به نجات ریک بیاد تازه قبل از همه اینها با توجه به مسیر و سرعت حرکت واکرها باید خیلی سریع باشه. حرکت تعمدی دوربین رو به بالا به ما نشون می ده که هیچکس تو فاصله چند ده متری ریک نیس که بخواد و بتونه نجاتش بده اما بالاخره اون باید از این صحنه جون سالم در ببره. حالا کیا هستن که چنین قدرت ماورایی داشته باشن؟! یک گزینه میتونه جیدیس باشه، اما با توجه به اینکه اون مسیر پشت زباله دانی رو به سمت قرنطینه در پیش گرفته دورترین فردی هست که بخواد به ریک برسه. گزینه بعد مگی می تونه باشه، اون صحنه گمراه کننده ای که مگی در راه با واکرهای کشته شده و تبری که پشت یکی از واکرها هست مواجه میشه ما رو ممکنه به اشتباه بندازه که اون واکرها رو ریک و دریل کشتن و اون تبر هم برای ریک هستش اما صبر کنین اولا سر بریده بودن واکرها صحنه ای رو شبیه شیرین کاری های میشون ایجاد کرده و ثانیا اگر مگی به اون نزدیکی نسبت به ریک و کمپ آینده قرار داشت حتما صدای شلیک رو میشندید و باز هم مسیرش رو به سمت کمپ و خلاف مسیری که ریک رفت ادامه میداد، من فکر می کنم مگی به نزدیکی آلکساندریا رسیده و اون هم کسی نیس که ریک رو نجات می ده. بیاین به دریل فکر کنیم، ممکنه اون بین راه پشیمون شده باشه و به سمت ریک برگشته باشه، یا تو همون فرصتی که ریک گله رو دور میکرد و ما نمی دونیم دقیقا چقدر طول کشیده قائله ی کمپ توسط دریل و کارول خوابونده شده باشه و اون برای کمک به ریک برگشته باشه، این احتمال با اینکه میشه بهش فکر کرد اما بعیده اتفاق بیوفته. شاید ناجی ها به کمک ریک بیان منظورم اونایی هستن که با جنگ مخالفن! اما بلندپروازانه ترین احتمال دیگران هستن که ممکنه با هلیکوپتر شون پیداشون بشه و با سر و صدا گله رو منحرف کنن تا ریک فرصت کنه خودش رو نجات بده به هر حال اپیزود بعد خیلی خیلی میتونه حساس باشه، شما چطور فکر میکنین؟!

.

پیروز باشید.