سریال واکینگ دد

آخرین خبر

تاریخ پخش قسمت بعدی مردگان متحرک

ثانیه                دقیقه                ساعت                 روز

2017 11 20 5 30 00

نام قسمت بعدی

The Big Scary U

حالا که مقر اصلی زمین گیر شده ، فاز دوم نقشه آغاز میشود و جنگ به مرحله بعدی میرود.

فاز بعدی، از پا انداختن بقیه پایگاه ها و پیدا کردن اسلحه های ناجیان است.

نقشه خیلی هم خوب پیش میرود تا جایی که متحدین، مثل بلا بر سر ناجیان نازل میشوند و آنها را زمین گیر میکنند. و چه ورود شکوهمند و در خور شانی دارند. اما مانند هر جنگ دیگری، ورود شما هر چه قدر هم شکوهمند باشد و هر چه قدر هم لرزه بر تن دشمن بیندازد، بلاخره، سمت شما، باز هم تلفات میدهد.

کینگدام اما انقدر خوش شانس هست که بدون تلفات ، حداقل تا به اینجا نقشه را پیش ببرد.

ولی برخلاف آخرین باری که گرایمزها در کمپ ستلایت بودند، که خب البته یادگاری هایشان هنوز بر در و دیوار آنجا مانده بود، این بار اما ستلایت را به همراه تابوت دست کم دو نفر از افرادشان ترک کردند. درست است که قرار بر این بود که همه ناجیان کشته شوند، اما عیسی ترجیح داد که با تسلیم شدن آنها موافقت کند و کسی بیشتر از این کشته نشود. خب! این طرز فکر اول از همه نزدیک بود خودس را به کشتن دهد. اما مطمئنا این تنها اشتباه آنها نیست. ممکن است در بین تسلیم شدگان، وفاداران به نگان هم حضور داشته باشند که مصلحت را فعلا بر تسلیم شدن میبینند. ممکن است در بینشان امثال آن مردکی که به بنجامین شلیک کرد و باعث مرگش شد هم باشند. حالا بماند که زنده نگه داشتنشان فقط نان خور اضافی تراشیدن است. باید دید که آیا این ناجیان ظاهرا روی از نگان برگرداننده، به متحدین روی می آورند یا تبدیل به خائنان میشوند یا صادقانه در کنار متحدین میمانند و یا اینکه نه، مهمان یکی دو روز هستند و گوشت دم گلوله اند.  گرچه اگر هم بمیرند حداقل عکس یادگاری ای که در هنگام تسلیم شدن، در محوطه ستلایت ازشان گرفته شد، به یادگار باقی خواهد ماند و برای ادای احترام، به دست نگان خواهد رسید.

در محل اصلی جنگ هم، دست کم دو زخمی و سه کشته بر جای مانده. آن هم در حالیکه ریک و دریل، پشت به پشت هم داخل ساختمان را، زیر دماغ دشمن میگردند. اما تا به اینجا که خبری از اسلحه ها نیست. حتی با وجود آمار دقیقی که دوایت به آنها داده باز هم دست کم تا اینجا که اسلحه ها پیدا نشده.

گرچه دوایت تا به حال هر آماری که به گرایمزها داده درست بوده ، مهم تر اینکه او داوطلبانه دست به همکاری با گرایمزها زده، اما با وجود همه برادری هایی که دوایت ثابت کرده، دریل هنوز به او بی اعتماد است. کار به جایی رسیده که ریک از دوایت دفاع میکند. اما دریل دوایت را باور ندارد. شاید حتی با دیدن آثار حضور یک زندانی ، مثل خود دریل در یک سلول، خشم دریل نسبت به دوایت بیشتر هم بشود. حالا دریل میداند، که یک بخت برگشته ای مثل خودش در این مقر هم زندانی بوده. و با دیدن دستبند، شاید حتی یاد برادرش هم دلش را بیشتر به درد می آورد. شاید یادش می افتد که چه قدر دلش میخواست که حالا مرل هم کنارش بود.

اما در طرف دیگر ، ریک که گمان میکند اسلحه خانه را پیدا کرده، با یکی از ناجیان درگیر میشود. گرچه مرد بدبخت به ریک میگوید که اسلحه ای اینجا نیست، اما ریک حرف او را باور نمیکند و دست آخر مرد را که با چنگ و دندان برای زندگی میجنگید میکشد. اما وقتی ریک به دنبال اسلحه به اتاق مورد نظر وارد میشود و با دخترک نوزاد مرد، که فارغ از هیاهوی بیرون در خواب ناز است رو به رو میشود، ریک را میبینیم که  در آن لحظه از خودش متنفر میشود. پدر این بچه، احتمالا کسی بوده مثل خود ریک، احتمالا مادر بچه هم مثل همسر خود ریک، در حین زایمان از دنیا رفته و گرنه در این در گیری صد رد صد پیش بچه بود نه جای دیگر. حالا ریک میفهمد که چرا آن مرد، به هر قیمتی میخواست مانع ورود ریک به داخل اتاق شود. چون میترسید ریک بچه را بکشد.  حالا ریک به رسم اخلاق هم که شده باید بچه را ببرد و خودش بزرگ کند.

نکته جالب در اتاق بچه، عروسک خرگوشی بود که روی تخت و در کنار نوزاد بود. عروسک خرگوشی که در قسمت قبل در دست جودیث دیدیم. حالا کلا این سوال پیش می آید که اصلا کسی که ما دیدیم جودیث بود؟

شاید نه! شاید آن دختر ، همین دخترکی بود که ما امروز دیدم.

همچنان بر فرضیه خودم پافشاری میکنم که ریک میانسالی در قسمت قبل دیدیم، فلش فوروارد نبود. ریکی که با حال نذار و چشم های قرمز از قرآن نقل قول میکرد، او، ریکِ فلش فوروارد بود. و ریک میانسال، در حقیقت تصوری بود که ریک فلش فوروارد از خودش در آینده داشت. ریکی که ما در قسمت قبل گاه و بیگاه در میانه جنگ میدیدم، بعد از دیدن دخترک بود. و احتمالا آن دختر هم همین گریسی نوزاد بود. حالا اینکه گریسی را در خانه ریک میبینیم دلیل نمیشود که بلایی سر جودیث آمده باشد.

اما شوک بزرگ این اپیزود، بازگشت رفیق سابق و دشمن امروز است. مورالس که در قسمت پنجم فصل اول به همراه همسر و دو فرزندس راهش را به بیرمنگهام کج کرد و از گروه جدا شد، امروز در هیبت غیردوستانه یک ناجی ظاهر شده. با این تفاسیر، آنها هیچ وقت به بیرمنگهام نرسیده اند. همسر و فرزندانش مرده اند و او که حالا مردی خشمگین و داغ دیده است، جان خودش را هم در خطر میبیند. البته شاید اگر بداند که رفیق قدیمی اش، گلن، توسط رهبر امروزش با آن وضع فجیع کشته شده ، از ناجیان روی برگرداند.

باید دیدن عکس العمل مورالس جالب باشد وقتی میفهمد، جکی در سی دی سی خودکشی کرده، شین و دیل در مزرعه کشته شده اند، آندریا که زمانی برای شام شب فرزندانش ماهی گرفته بود ،کشته شده،  لوری که دوست همسرش بود، کشته شده، و بیوه ای که حرفش را میزند، همسر و مادر فرزند گلنی است که بارها و بارها برای او و خانوده اش جانش را به خطر انداخته بود.

باید دید که مورالس به خانواده اش میپیوندد یا میخواهد در این جنگ مغلوبه خودش را قربانی کند.

 

درباره ی نویسنده : mozhdeh_6829

I’m Gonna Kill You! Not Today! Not Tomorrow! BUT I’M GONNA KILL YOU

  • درج دیدگاه
  • دیدگاه

[popuppress id="19960"]