درووووود بر تمام دوستان و همراهان همیشگی بزرگترین وبسایت مردگان متحرک در ایران. بابت تاخیر دو هفته گذشته متاسفم واقعا شرایط اینکه بشه باشم نبود! پیش از هر چیز باید از همکارم مژده ممنون باشم که بعد از هفته ها گرفتاری و با وجود مشغله های زیادی که داشت براتون از ۸۱۳ نوشت، مطمئنم اونایی که مدتها منتظر نوشتنش بودن لذت کافی رو بردن. واقعیتش می خواستم از اون اپیزود هم بنویسم اما با توجه به اینکه داستان در ۸۱۴ کاملا در مسیر متفاوتی پیش رفت تصمیم گرفتم روی همین اپیزود متمرکز بشم. امیدوارم این نوشته زوایای پنهانی از قصه رو براتون آشکار کنه و صد البته لذت ببرید. در انتها حس خودتون رو با من به اشتراک بگذارید.

**این مطلب حاوی ۱۰۰% اسپویل از اپیزود ۸۱۴ دنیای مردگان متحرک است**

.

.

.

.

جیدیس، یک درد و یک دنیا راز!

معمای نجات “جیدیس” و تصور ما از اینکه “سایمون” امانش داده تا از درد رفقاش بمیره یک اشتباه محض بود. مشخص شد که به طرزی بسیار هنرمندانه از قتل عام “ناجی ها” جون سالم به درد برده(بماند که این سوال هنوز هم مبهم موند که چطور از خط مقدم تیربار ناجی ها تونست فرار کنه تا موقعیت مناسبی برای موش مردگی دستش بیاد!). چیزی که همون بدو دیدن اپیزودی که “ریمیشون” به کمپ “زباله گردها” رفتن ما رو شگفت زده کرد این بود که چرا جیدیس با لباس خواب داشت عزاداری میکرد! یادتونه که در فلاش بک ها و نماهایی که در زمان اسارت ریک در کمپ اونها دیدیم، جیدیس و بعضی از گروهش یا برهنه بودن یا لباس های دیگه ای جز یونیفورم مخصوص زباله گرد ها تنشون بود. این موضوع اولین و شاید یکی از مهمترین نکات قصه ی اونها باشه که چه عامل یا دلیلی باعث شده که جیدیس به صورت کلی تغییر قیافه بده و از مدل مو تا لباس های تنش عوض بشن؟! آیا زندگی دوگانه ای پشت ماجرای اونها هست یا همزمان با لباس مبدل برای یک گروه دیگه(شاید گروه “جورجی”) مشغول کار هستن. آیا اونها منابع انسانی با ارزشِ ناجی ها هستن یا ناجی ها و زباله گردها و “گرایمزها” و بقیه منابع با ارزش یک گروه دیگه؟!!! تازه صبر کنین لباس و مدل مو همه ماجرا نیست، سوییت های اعیونی، شیک و تمیزی که زیر تَلی از زباله استتار شده به ما نشون میده زندگی واقعی زباله گردها رو اصلا تا الان ندیده بودیم و شاید هنوزم ندیدیم!!! به هر حال فارغ از این ابهامات، مشتاق بودیم بفهمیم جیدیس و اسیرش چه حالی دارن، پاسخ به زودی به سمع و نظر ما رسید! کاری به نحوه اسارت “ریک” توسط زباله گردها ندارم اما خداییش دور از انصاف بود که جیدیس با ریک اون کارو کنه و با “نیگان” این کارو! احتمالا از تجربه قبلی و بازی با خودِ شیر، درس عبرت نگرفته بود که هوس بازی با دم شیر کرد! شاید اگه به تذکر “گری” همون ناجی که با آب دهان مورد عنایتش قرار داد، گوش میکرد همون اول یه گلوله حروم نگان کرده بود تا هم خودش به پروازش برسه و هم چمدونش! (البته که شاید قصد داشت نگان رو به مالکین بالگرد تحویل بده، که اگه این فرض رو بپذیریم دیگه پنهان کردنش پشت “واکرِ گاری سوار” دقیقا زمانی که بالگرد در موقعیت مشرف به منطقه بود، برامون بی معنی خواهد بود!). به قول نگان، خریت محض بود که حتی بسته بندی شده، اونو با چمدون سفر تنهاش بزاره-آخه کدوم آدم عاقلی یکی مثل نگان رو به جای دست بستن، کَت بسته میکنه؟ خب معلومه اون می تونه با دستاش خیلی کارا کنه!  نگان وقتی نمی تونه با چرب زبونی همیشگی که داره جیدیس رو از خر شیطون پیدا کنه تهدیدش میکنه به سوزوندن همه چیزی که از زندگی لای زباله ها و دوستاش براش باقیمونده. جیدیس شانس میاره که گلوله نگان به جای سر اون به دسته گاری برخورد میکنه. جیدیس نهایتا بعد از تلاش نافرجام برای رسیدن به پرواز با دل شکسته و ناامید تسلیم نگان میشه و از سوزوندن تنها یادگار “لوسیل” هم چشم پوشی میکنه اونم فقط برای “قولِ یک مرد!“. نگان غافل از اینکه مردی دیگه چند کیلومتر اونورتر داره با یک قول مردونه، ناجی ها رو سلاخی میکنه، راه برگشت به “پناهگاه” رو در پیش میگیره. قطعا آینده اون با جیدیس بسیار متفاوت خواهد بود و به نظر من اتفاقات این اپیزود و قرار جیدیس-نگان، گزینه “آلفا” شدن جیدیس رو کلا از روی میز بر داشت!

خلاصش که فکر می کنم تا به امروز “واکینگ دد” هیچ گروهی به مرموزیِ زباله گردها نداشته. قطعا ماجراهای زیادی پشت کمپ اونهاست که اگه سایمون نادون به جای قتل عام اونها یا لااقل قبل از کشتنشون اون رموز رو کشف می کرد بازی برای همه ی بازمانده ها چه ناجی و چه گرایمز، الان جور دیگه ای بود. همینجا بهتره به معمایی دیگه اشاره کنم، همه ما در تعجب بودیم که چطور بالگردی توی اسمون پرواز میکنه و هیچ ناجی ای تا حالا اون رو ندیده-نگفتم گرایمز، چون تعداد ناجی ها و پناهگاه های اونها خیلی بیشتر از گرایمزها بود. پاسخ: اولا مسیر پرواز بالگرد از پشت کمپ زباله گردها بود که در این اپیزود کاملا شخص میشه، اگه یادتون باشه ریک از پشت کمپ به سمت اونا رفت که دیده بانهای زباله گرد نتونن ورودش رو هشدار بدن برای همینم جیدیس از اومدنش غافلگیر شد، موضوع بعد سوال سایمون بود که چرا اون پشت پد هلیکوپتر وجود داره، این نشون میده که ناجی ها تا بحال پشت کمپ زباله گردها رو ندیدن، تو اون نمای باز هم که قبل از اینکه جیدیس ریک رو به رینگ خونینِ “واکرِ کله آهنی” پرت کنه دیدیم، تا چشم کار میکرد کوه زباله بود و پد هلیکوپتر در گوشه ی تصویر اون دور دورا دیده می شد، خب البته منم جای ناجی ها باشم دلیلی نمی بینم پشت کمپ هم پیمانم برم نیرو و تجهیزات مستقر کنم، اونم جایی که تا چشم کار میکنه آشغاله!!! این میشه که ناجی ها و نگان اصلا از وجود هلیکوپتر خبر نداشتن همینطور جواب این سوال داده میشه که چطور ناجی ها تا الان با جورجی ملاقاتی نداشتن و آمد و شد اونو ندیدن! من باشم میگم گروه جورجی و شاید جیدیس از این منطقه به عنوان پشتیبانی و کاور کردن یه سری تجهیزات یا تاسیسات خاص دارن استفاده می کنن، اما چیزی که مشخصه اینه که حالاها قرار نیس ما سر از کار اونها در بیاریم و باید خیلی صبورتر باشیم.

.

دریل، تارا و دوایت، یک مثلث با طعم انتقام!

“دریل” و “تارا” دقیقا همون موقع که نگان داره برای زندگیش چَک و چونه میزنه دارن سر اینکه “دوایت” طرف درستِ جنگه یا به آغوش ناجی ها برگشته بحث میکنن. همه ما می دونستیم که تیر دوایت باعث گرفتاری تارا به دردِ مردگانِ عمارت “هیلتاپ” نخواهد شد و همه فهمیدیم که دوایت اگه اون کارو نمی کرد، تیزیِ سایمون کلک تارا رو می کند، همه ما اینارو میدونیم حتی دریل، اما اون نمی خواد باور کنه دقیقا چی دیده! دریل مثل یک گرگ زخمی داره دندون قروچه میکنه که خرخره کسی که تارا رو با تیر زده بجوه. تارا ماجرای “گاورنر” و اتفاقات “زندان” رو برای ما و دریل یادآور میشه، اینکه چطور طرفش رو عوض کرد وقتی “گلن” اون رو نجات داد. کنار همه چیزایی که به دریل میگه موضعش رو در قبال دوایت برای اون روشن میکنه که من ازش گذشتم و تو اگه می خوای انتقامی بگیری حواست باشه که برای خونخواهی از من نباشه!( تکرار دیالوگ معروف دریل به “هرشل” با همون ادبیات و همون کلمات دقیقا بعد از اینکه پاش رو از دست داد اینبار خطاب به تارا-تو یه حروم زاده ی سگ جونی! یکی از ارجاعات زیبای سریال در این اپیزود بود. فقط امیدوارم سرنوشت مخاطب دریل این دفعه به سرنوشت هرشل دچار نشه!!!)

پ.ن: اونایی که تیراندازی با “کراسبوی” دوایت رو دیده بودن یادشون نرفته که از فاصله چند متری چطور به جای دریل، “دنیس” رو زد، من واقعا نگران بودم که توی تاریکی شب اونم با زخمی که از گلوله ی “لارا” هنوز رو بازوشه بجای تارا یه وخ ریک رو نزنه!!! خودمونیم، اونجا که کسی اونو سایمون رو نمیدید، چرا جای تارا سایمون رو نزد؟! شاید همینم باعث عصبانیت دریل باشه البته من بهش حق میدم اونقد اوضاع از کنترل خارج شد که همه عصبی بودن و خیلی تصمیمات منطقی نبود مثل اینکه ناجی های مغرور در ۸۱۳ وقتی فک کردن دیگه هیلتاپ سقوط کرده همگی مثل گوسفند همونطور که سربازای عراقی تو فیلم جنگی های ایرانی پشت فرمانده شون از پشت تانک میان بیرون، روبروی عمارت به خط شدن تا ریک و بقیه سگ کُششون کنن!!!

.

بولت فاکتوری و شکار یک یاغی!

گروه دریل-“رزیتا” دوباره وارد ماجرایی جدید میشن، اینبار اما بر خلاف دفعات قبل رهبر کبیر هیلتاپ یعنی “مگی” با شنیدن ایده رزیتا، نقشه کشیده تا کارخانه ی فشنگ سازی و در واقع لجستیک ناجی ها رو از کار بندازه، کاری که نگان در خواب شبش هم نمی بینه اینبار قراره ضربه مهلکی به اون وارد کنه. هر چند عملیات های مشترک رزیتا و دریل خاطرات خوبی رو برای ما تداعی نمیکنه اما اینبار با نقشه مگی مطمئنم قراره چیزی متفاوت ببینیم. رزیتا ماهرانه میخواد کله مار رو قطع کنه و مغز متفکر کارخونه رو از کار بندازه، اما باید ببینیم در صورت موفقیت اونها در ورود به “بولت فاکتوری” آیا دیدن “گابریل” می تونه همه چیز رو طبق نقشه پیش ببره یا قراره “یوجین” باز هم از دست رزیتا سُر بخوره! با توجه به مختصات رویای کارل و تاکید بر وجود یوجین در اون و البته نقش پر رنگ یوجین در آینده سریال بعیده تیر دریل یا تبر ریک یا حتی گلوله رزیتا کاری با اون داشته باشن خصوصا اگه گابریل هم به کمک اون در فرار از پناهگاه شهادت بده!

.

هنری و ترس کارول از مواجهه با یک سوفیای دیگر!

“ایزاکیل” خوب میدونه برای انجام کارای غیر ممکن باید سراغ کی بره! به قول خودش سراغ شجاع ترین آدمی که انگار با مرگ دخترش “سوفیا” ترسِ از دست دادن رو در خودش کشت و با تجربه نزدیک به مرگی که داشت، ترس از خود مرگ رو هم به فراموشی سپرد! “کارول” به درخواست ایزاکیل جواب رد میده چون واقعا از اینکه دوباره با یه بچه مرده رو در رو بشه می ترسه و برای حفاظت از کسی که از مرگ نجاتش داد و این روزا اصلا اوضاع روحی خوبی نداره، بیرون میره اما چرا؟ آیا فقط برای اینکه “هنری” با بچه بازیش باعث فرار ناجی ها شده یا اینکه از دستور مستقیم سرپیچی کرده لایق مُردنه؟ نه، صبر کنین، کارول خیلی خوب میدونه بچه هایی که نزدیکش بودن اصلا آینده رو نتونستن ببینن، تنها بچه ای که تا حالا مستثنی بوده “جودیث” نادختریه ریکِ کبیره! اون کارای مهم تری از گشتن دنبال یه پسر بچه احمق داره، جدا از اینکه پاک کردن گندکاری هنری هم حالاها برای هیلتاپ درد سر خواهد داشت. به هر حالا اما دیدن چوب دستی هنری تو شکم واکری که توی جاده حرکت می کرد اونو وادار میکنه که پا به مسیری بزاره که از عاقبتش مطمئنه! اون میره و هنری رو در شرایطی و در جایی پیدا میکنه که ریک سوفیا رو همچین جایی تنها گذاشت! این ارجاعِ سریال برای ما، کارول و مهمتر از همه “مورگان” درس بزرگی داره. توی این دنیا قرار نیس همه چی روتین اتفاق بیوفته، استثناها و تغییرات همیشه هستن و همین استثناها و تغییرات هم باعث مرگ سوفیاها و زنده موندن هنری شدن. فراموش نکردیم که ریک مجبور شد سوفی رو تنها بزاره و با چه مکافاتی از پس اون دو تا واکری که سوفیا رو محاصره کرده بودن بَراومد و حالا کارول بعد از چند سال اونقدر واکر و آدم کشته که به راحتی آب خوردن سه تا واکر گرسنه رو زمین گیر میکنه و هنری رو زنده به هیلتاپ بر میگردونه!!! بازگشت هنری و نجات جونش توسط کارول تاثیرات عمیقی روی کارول و مورگان خواهد داشت، تاثیراتی که شاید در آینده باعث تغییر نگرش اونها به خیلی مسائل بشه و حتی مرض مورگان رو درمان کنه!!!

.

!Here’s not here

اگه براتون سواله که دلیل این رفتار دوگانه مورگان چیه باید ارجاعتون بدم به اپیزود ۶۰۴ فصل ۸ سریال واکینگ دد یکی از بهترین اپیزودهای شخصیت محور واکینگ دد به نظر من! یادمه وقتی درمورد اون اپیزود حرف میزدیم خیلی ها اونو حوصله سر بر و بی مورد میدونستن اما من مخالف این نظر بودم. ارتباط همه ی درگیری های دوگانه مورگان به همون اپیزود و درسی که اون از استادش “ایستمن” گرفت بر میگرده. اما بیاید بریم عقب تر، یادتونه که دلیل اصلی هار شدن مورگان رو در ۳۱۲ دیدیم، جایی که ریک، “میشون” و “کارل” برای یافتن اسلحه برای تقابل با “وودبری”، در یک شهرک اتفاقی با مورگان روبرو شدن و متوجه مرگ پسرش “دوان” شدن. اونجا فهمیدیم که مورگان بعد از اینکه پسرش توسط واکرِ همسرش “جنی” گاز گرفته میشه، کاملا عقلش رو از دست میده و نجات دنیا رو در کشتن و سوزوندن واکرها می دونه. حالا بیایم به ۶۰۴ و ماجرای تحول مورگان، حتما با من هم عقیده هستین که تحول شخصیت مورگان صرفا بخاطر کتابچه “هنر صلح” یا آموختن ورزش “آیکیدو” نبود. مورگان بعد از کشتن وحشیانه اون پدر و پسرِ بخت برگشته و حمله به خونه ایستمنِ پنیر ساز! به دست اون اسیر میشه و خلاصه بعد از یه پروسه روانکاوی اصطلاحا از اجتماع گریزی به اجتماعی شدن مبدل میشه. اما چیزی که مشخصه دیدن مرگ برادر هنری توسط ناجی ها و مواجه شدن با بی رحمی تمام نشدنی اونها از شلیک به کارولِ بی دفاع گرفته تا باقی ماجرا ها اون رو دوباره به همون حال و هوا بر میگردونه که باید دنیا رو از شر واکرها و واکرنماها پاک کنه، در واقع تکرار جمله ی “من مجبورم” و “تو مجبوری” از طرف ارواحی که میبینه، داره به ما این کُد رو میده که مورگان تسلیم احساساتش شده و خوی وحشیانه اش برای پاک کردن دنیا از پلیدی دوباره در اون بیدار شده و الان دچار حالتیه که از ریک هم تشنه تر به خون ناجی هاست. کلا شاید بشه گفت یکی از پیچیده ترین شخصیت های سریال مورگان جونز هستش (اگه عمری باشه سر یه فرصت مناسب شخصیت و تحول اون رو در یک مقاله مفصل موشکافی خواهم کرد)

.

ریک و امتداد درد کمرشکن مرگ کارل!

ریک در کمتر از ۲۴ ساعت از مرگ پسرش داره بدترین ساعات عمرش رو در تنهایی و در خود ماندگی سپری میکنه، اون هنوز نتونسته خودش رو جمع و جور کنه خب البته حقم داره، اونقدر به هم ریخته اس که حتی حاضر نیس آخرین حرفا و دلنوشته های پسرش رو بخونه. استرس و فشار عصبی که داره از درون نابودش میکنه خونش رو به قلیان میاره که بره بیرون و با کشتن دشمن خودش رو تسکین بده. (لرزش دستاش و ضربه های مکرر انگشتاش به اسلحه AK47 وقتی داره از عمارت “هیلتاپ” بیرون میاد ما رو به یاد سکانسی میندازه که با قمه در زندان به دل واکرا زد تا درد مرگ “لوری” رو آروم کنه). ریک قبل از رفتن به شکار از سردسته ناجی های پناهجو به هیلتاپ، به شیوه خودش بازجویی میکنه و به یه موقعیت احتمالی از فراری ها دست پیدا میکنه، اما همونجا که به اون تلویحا قول میده ناجی های فراری رو به شرط توبه ببخشه، از پوزخندش میشه حدس زد عاقبت اون بخت برگشته ها چه خواهد شد و هم خودش و هم اون ناجی و هم ما می دونیم که نمیشه روی حرف ریک در اون موقعیت حساب باز کرد! ریک و مورگان دوباره با هم همسفر میشن اما اینبار بر خلاف دفعه قبل که برای پیدا کردن کارول دل به جاده زدن، کاملا اتفاقی به هم میرسن و قرار هم هست جهنمی رو در شکارگاه بر پا کنن(کیه که با دیدن ناجی ها و ریک در اون بار به یاد اپیزود Nebraska یعنی ۲۱۸ نیوفته؟! وقتی ریک و گلن برای پیدا کردن هرشل به باری رفتن و اونجا با اراذل روبرو شدن و بخاطر بدقولی اونها نه ریک! مجبور به کشتنشون شدن! وای که چقدر دنیا میتونه آدما رو تغییر بده!!!)

به هر تقدیر ریک و مورگان اسیر فراری ها میشن و اونجا ریک برای تغییر بازی به همراه مورگان دست به بازی “پلیس خوب-پلیس بد” میزنه! ریک حرفای اون ناجی رو در هیلتاپ برای اغفال فراری ها تکرار میکنه و مورگان همزمان که داره با صدای بلند همکاران واکرش رو برای دریدن فراری ها به داخل بار فرا می خونه به اونها تفهیم میکنه هیچکدومتون قرار نیس از اینجا زنده بیرون برین! اما قسمت بسیار عجیب ماجرا وقتی هستش که ما قول مردونه ریک رو به توابین میشنویم، اونجاس که با خودمون می گیم؛ ایول به مرامت مرد!!! اما ریک با قساوت تمام وقتی خطر واکرها دفع میشه به جون توابین میوفته و با تبرش بلایی رو که سر واکرها آورد سر اونها میاره و در انتها به اون ناجی نیمه جون که از گاز واکرها و ضربه های مهلک تبر ریک جون سالم به در برده میگه؛”دروغ گفتم!” به همین راحتی. اما صبر کنین مگه میشه؟ مگه داریم اینقد نامرد، حتی پستی بیشتر از نگان؟!!! نگان سر قرارش با جیدیس موند، مگه غیر اینه که اونم اسیر جیدیس بود؟ مگه غیر اینه که در قبال جونش بهش فرصت رفتن به پناهگاه رو داد؟ آیا نباید فرقی باشه بین مردونگی ریک و نامردی سایمون که در قبال تسلیم شدن زباله گردها قول داد فقط یکی ازشون بکشه، اما همشون رو قتل عام کرد؟! چی شده که ریک از دریل، ناجی ها و حتی “گرگ ها” در نامردی و زدن زیر قرارش جلوتر رفته؟ این ناجی های توبه کرده، نه “فرماندار” بودن که ریک زورکی بهش قول داد میشون رو بهش تحویل بده تا اون به زندان حمله نکنه و نه “باب” اون پلیس بخت برگشته بیمارستان “مموریال” بودن که به ساشا آسیب رسوند و ستون فقراتش رو به همین علت از دست داد، یادمون نرفته قول های ریک رو به بقیه و مردونگیش رو در قبالشون- یکی از نمونه هاش، قولش به “دیانا مونرو” برای محافظت از پسر نامردش “اسپنسر” بود، جلوی همه زارت و زورتاش کوتاه اومد و حتی زمانی که بهش خیانت کرد و توسط نگان قربانی شد بازم باباتش به شدت ناراحت شد. اما بیاین صبور باشیم تا ببینیم چه به سر ریک اومده. همونطور که اشاره کردم هنوز یک روز کامل از مرگ کارل نگذشته و این برای آروم شدن و فراموش کردن و کنار اومدن خیلی زمان کمیه. ریک میخواد بکشه حتی اگه بهایی مساوی با مرگش داشته باشه. بیاین یه گریز بزنیم به درگیری اخیر ریک و نگان در زیرزمین واکر زده ی اپیزود ۸۱۲، خیلیا ایراد گرفتن که چرا ریک با اینکه می دونست احتمال حمله ناجی ها به ساختمون و مرگش وجود داره بازم بی مهابا به نگان تیراندازی میکرد، جواب این عده رو خود ریک داد اونجا که به نگان گفت؛ مهم نیس بمیرم اگه قبلش تو مرده باشی! ریک مرگ رو با خودش حل کرده و براش الان فقط مردن نگان و شاید همه ناجی ها مهم باشه. حالا دیگه هدف براش وسیله رو توجیه می کنه و حتی آسمون هم به زمین بیاد، ناجی ها و نگان رو مسبب اصلی مرگ پسرش میدونه. شایدم به همین علت باشه که حاضر نمیشه نامه پسرش رو بخونه چون میترسه از اینکه دردش مضاعف بشه و مجبور بشه به وصیت کارل عمل کنه. یکی از بهترین دیالوگ های سریال از زبون مورگان خطاب به ریک گفته میشه وقتی جواب سوالی بسیار قدیمی به قدمت اپیزود ۱۰۱ توسط مورگان پاسخ داده میشه که علت اینکه ریک رو نجات داد چیه؟! مورگان میگه؛ تو رو نجات دادم چون پسرم اونجا بود!!! همونطور که ریک به “صدیق” رحم کرد چون کارل اونجا بود! حالا که دواین و کارل هر دو به یک شکل کشته شدن دیگه دو مرد ما دلیلی برای رحم کردن ندارن! مورگان مجبور به کشتنه و ریک هم محتاج به کشتن!(سکانسی که ریک رو خون آلود توی آینه ی تیر خورده به نمایش میزاره بهترین توصیف از روح شکسته و نابود شده ی اونه، روحی که از هم پاشیده و امکان برگشت به حالت قبل رو نداره). ما در کنار این سطح از خشونت ریک قرار گرفتیم اونم جایی که یک فلش فوروارد از زمانی دیدیم که پای درختی زخم برداشته و داره از بخشش حرف میزنه! حدس میزنیم که منظورش از بخشش گذشتن از خون نگان شاید در اپیزود حماسیِ ۸۱۶ باشه، اما چی باعث این چرخش ۱۸۰ درجه ای خواهد شد؟! جواب در جملاتیه که از پسرش براش یادگاری مونده، هیچکس نمیتونه منکر تاثیر آخرین درخواست های کارل از پدرش بشه، برای فهمیدن عمق این تاثیر اصلا نیازی به دیدن لرزش ریک و اشک هاش بعد از خوندن نامه کارل هم نیست!!!

پ.ن: این کت یقه خز ریک برای ما خاطرات زیادی رو تداعی میکنه، از نجات از سلاخ خانه “ترمینوس” قبل از سر بریدنش گرفته تا فرار از اونجا و سگ کش کردن “گرث” با قمه و پیش از اون جویدن خرخره ی “جو” سردسته گروهی که اون و کارل و میشون رو گرفته بودن. این کت همه جور ماجرایی رو از سر گذرونده و تقریبا هر بار ریک اون رو پوشیده صورتش غرق در خون بوده، اما خون های اینبار با همه دفعات قبل فرق داره، اینبار بعید میدونم این خون ها گریبانش رو به راحتی رها کنه!

.

سوپرایزی به شیوه ی نگان!

اطمینان دارم کسی که قیافش شبیه “عنیه که قضای حاجت کرده!” و در مسیر بازگشت به پناهگاه سوار ماشین نگان میشه کسی نیست جز “لارا” همون تنها ناجی زنده مونده از کمین دریل. همون که تنها کسیه از ناجی ها، که متوجه خیانت دوایت شده! حالا نگان پنهانی وارد پناهگاه شده تا اصلاحات عمیقی ایجاد کنه. ساختار سیاسی پناهگاه و بازی قدرت قراره در اونجا دچار تغییرات گسترده ای بشه و احتمالا در ۸۱۵ و نیمه نهایی، قراره شاهد تقاص شدید نگان باشیم، شما چطور فکر میکنین؟!

.

پیروز باشید