سریال واکینگ دد

آخرین خبر

تاریخ پخش قسمت بعدی ترس از مردگان متحرک

ثانیه                دقیقه                ساعت                 روز

2018 05 21 5 30 00

نام قسمت بعدی

Just In Case

سلام بر دوستان گرامی و ارجمند و مهربان و اخمو و عصبانی و … و صد البته طرفداران سریال The Walking Dead ، با قسمت آخر از شوخی فصل پنجم در خدمت شما هستم دیگه از شر من راحت میشین :laugh:  بابت تاخیر هم معذرت میخوام چون مجردی رفته بودیم خارج شهر زمین داریم و خوردیم و اوهوم اوهوم چیزه من چرا اصلا دارم تعریف میکنم :-| خلاصه بابت تاخیر بوجود اومده معذرت میخواهم ، هنوز سیزده بدر نشده بازم نوروز رو تبریک میگم به همتون هرروزتان نوروز ، نماز و روزه هاتون قبول ، حاجی باشین یا حاجیه ، خب همونطور که میدونید این پست دارای اسپویل میباشد و تمام این پست کلهم اجمعین از ذهن متوحش و وحشی و رام نشده بنده خارج شده و رسما و سهوا دارای هیچگونه جنبه ای نمیباشد پس لطفا به اندازه یک صدم میلیمتر از صفحه مورد نظر ( مانیتور ، گوشی و … ) فاصله بگیرید ، این اخطار را جدی بگیرید ، فکر کنم از استاتوسم معلوم باشه :-| ( این قسمت یکم خیلی طولانی شد دیگه قسمت آخر بود دیگه )

 

بخش یک: ( شوخی با اعضای سریال ) گلن:

گلن خان کره ایه ما ، همین الآن کسایی که واتس اپ دارن برن توی شکلکا یه شکلک هست یه پسر کره ایه کلاه داره رنگ رنگیه اون کپی کپی کپی گلن تو فصل یکه :-D خب گلن توی فصل دوم با مگی رفتن توی داروخونه و و و و و :-| اصلا چرا تا اینجا رو توضیح دادم حالا بیا و درستش کن :-| آها و گلن چند تا قرص ضد بارداری برای لوری برداشت :-D و برگشتن به مزرعه :-D میگم یه چیزی ، فکر کنم دکمه dead مال گلن رو گذاشتن رو off والا اصلا نمیمیره ( بهتر :-D ) جان سخت ۵ به همراه گلن ، آخه نیکلاس تیر زد تو شونش بعدش سه تا زامبی افتادن روش هیچیش نشد :-| فقط میتونم بگم که عجب :-|

walking-dead_0-300x211 شوخی با سریال + نویسندگان سایت (۸)

بخش دوم: شوخی با قسمت پخش شده یعنی قسمت شانزدهم و آخر فصل پنجم ( دارای اسپویل ) :

و بالاخره پس از هشت قسمت انتظار مورگان خان پیداش شد اگه یادتون باشه توی اولین شوخی گفتم که مورگان آخر قسمت هشت اومد دیگه پیداش نمیشه تا قسمت آخر فصل پنج ، اصلا پیشبینی رو داشتین ، به من میگن آرشتراداموس :-D انگار نه انگار که دنیا رو زامبی گرفته نشسته با خیال راحت میخواد چای ( اوخی چای ، همون چایی خودمون :-D ) بخوره ، که یکهو یه یارویی پیداش شد با تفنگ که فقط میگفت Just be steal ، این بابا هم یه W رو پیشونیش بود داشته دنبال C میگشته که بشه WC سر راهش به مورگان برخورد کرده ، خلاصه یکم ف… حرف زدن :-| بعدش یارو گفت Just be steal مورگان هم ثابت موند یهو C از پشت حمله ور شد به سمت مورگان ، مورگان هم بلند شد یه چوب بلند برداشت گفت غوووووووودااااااااااااااا ، زد شل و پلشون کرد بعدش ژست گرفت گفت اوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس ، باز بهش حمله ور شدن این دفعه ای زد ناکارشون کرد بعدش انداختشون تو ماشین و بوق بوق بوبوق بوق و زامبی ها ریختن رو سرشون و دوری دوری دیری دیری دوری دوری دوری دوری دوریداری دریو دوریو دویر دوریداری دوریداری رهههههههههههههههههههههههههههههه ، ای جانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم موتور دریل :inlove:  اصلا با روح و روان ادم بازی میکنه عینکشو چه شیک شده :laugh:  دلمان برایش تنگیده بوده است بسیار به به به به ، ماشینی که ارون سوارش بود رو دیدم خندم محو شد :-| زنگ زده له له اصلا گ.. گرفت :-| و ده دقیقه بعد ، بعد از اینکه از دستشویی اومدم ریک چسب چسبی رو دیدم :-D بهتره بگم که چسب ریکی رو دیدم :-| ریک سر جاش نشست خندید باز خوابید بچه خل شد رفت ، بعدش میشون گفت که به چی میخندی؟ بعدش دوربین رفت اون سمت من فقط دو تا چیز سفید ریز میدیدم دیگه فقط سیاهی میدیدم ، بعدش باز ریک رو نشون داد یکم حرف زد بعدش باز دوربین رفت همون سمت باز دو تا چیز سفید ریز میدیدم چشمامو ریز کردم بازم هیچی یهو دیدم یه چی بلند شد یا خدا ، یهو دیدم عه اینکه میشونه :-| اصلا با محیط دورش خو پیدا کرده بود ( میدونم ربطی نداشت :-| ) بعدش یکم دیگه حرف زدن و بقیه اومدن ملاقاتی ، یکم حال و احوال ریک رو گرفتن ریک دکشون کرد :-| دیانا و مگی یکم حرف زدن و شوهر دیانا هم یکم با مگی حرف زد ، ساشا هم که کلا از دست رفت :-| رفته زامبی گذاشته رو گاری داره میبره بعدش یه گودال کنده زامبیا رو انداخته نوش بعدش رو زامبیا دراز میکشه انگار دشک یا تشکن :-| بعدش دریل و ارون توی جنگل یکم حرف زدن و راه رفتن ، ریک و کارول حرف زدن ، بعدش باز رفتیم پیش دریل و ارون یه یارو کاپشن قرمز دیدن و یکم دنبالش رفتن باز برگشتیم تو الکساندریا ، چه سکانس تو سکانسی شده ، ریک کاپشن به دست اومد از وسط سه تا قلدر رد شد گفت سلام و همینجور شیک و پیک ( گشنیز :-D ) راه رفت یه نیم نگاه که نه یه کامل نگاهی هم به دیانا انداخت ، نیکلاس هم یواشکی داشت گلن رو دید میزد و در این لحظه قضیه عاشقی شد گلن به مگی گفت عاشقتم وای یکی منو بگیره اشک از چشمانم جاری گشت :cry:  بعدش گلن دید که نیکلاس رفت بیرون از رو دیوار ، پدر خل و چل و دیوانه گابریل هم بدون اسلحه رفت بیرون ، باز پرید یه سکانس دیگه ، ریک و کارل همدیگه رو دیدن و یکم خیلی حرف زدن ، پریدیم رو دریل و ارون :-| نه یعنی پریدیم روی سکانسشون نه آقا سکانس دریل و ارون اومد ، چرا هرچی میگم مورد اخلاقی داره ای خداااااااااااااااا البته دلیلش میتونه این باشه که ذهن من کاملا منحرفه :-| خلاصه دریل و ارون رو دیدیم که پشت یه فنس یه محوطه وایسادن رفتن تو محوطه و اهووووووووو چند تا کامیون کنسروی پیدا کردن ، بعدش ارون دستش کرد زیر کامیون گفتیم چی دید حالا پلاک کامیون رو باز کرده :-| اومدن با کامیونا برگردن الکساندریا ، دریل در یکیشون رو باز کرد همه درا به هم وصل بود و یهو گله زامبی از تو کامیونا زدن بیرون ، دریل برگشت زد دنده دو یه تیک آف کشید سر پیچ هم دستی کشید رفتن وسط کامیونا با چاقو یه چند تاییشون رو کشتن بعدش رفتن زیر کامیون دریل یه زنجیر تقریبا بلند دید برش داشت اومدن از زیر کامیون بیرون سه تا زامبی جلو دریل بود دریل هم مثل شلاق گفت شپلق زد سر سه تاشون رو ترکوند ای حال کردم با این تیکش ای حال کردم :-D

اوه اوه ارون هم بلده رو نکرده بودا :-| دریل و ارون یه جوری از وسط زامبیا رفتن سوار ماشین شدن زامبیا انگار داشتن مرغ میگرفتن ، خلاصه سوار ماشین شدن سر یه زامبی گیر کرد بین در ارون هم چنان در کوبید به هم سر زامبی پوکید ، با زور و زحمت در رو بست تو ماشین گیر کردن ارون هم یه کاغذ پیدا کرد که روش نوشته بود اینا همش یه تله است ، کارول رفت پیش پیت به پیت گفت ای پیت ( چه پیت تو پیت شد ) تو باید به تارا سر بزنی ، پیت گفت برو بیرون ، کارول هم خعلی شیک و مجلسی چاقو رو در اورد گرفت جلو پیت ، پیت ر…د ، به پیت گفت میتوونم همین الآن بکشمت بعدش یکم حرف زد و غذا رو داد به پیت و گفت ظرف غذا رو باید تمیز تحویلم بدی ، یعنی قشنگ زد پیت رو قهوه ای کرد حال کردم :laugh:  بعدش هم که پیت عقدش رو رو دیوار خونش خالی کرد ، بعدش گلن توی جنگل دید که یه زامبی رو کشتن فهمید که کار کار نیکلاس ، داشت دنبال نیکلاس میگشت یهو شونش تیر خورد قلب من هوری ریخت ، نیکلاس عوضی تیرش زده بعدش رفت باز بزنتش دید گلن نیست :-| ریک رفت پیش جسی بعدش یکم حرف زدن و ریک اومد برگرده که عروس خانم گفتن حق با تو بود ریک ، زمان عقد و عروسی متقابلا اعلام میشود ، پیت هم دید که این دو تا حرف زدن با هم ، بعدش هم پریدیم رو نه چیز دریل و ارون رو دیدیم که تو ماشین گیر افتادن خلاصه به قول یکی از دوستان دریل قیصر بازیش گل کرد اومد جونشو برای ارون فدا کنه که ارون گفت نه با هم میریم ، دریل گفت یک من دلم ریخت گفت دو دلم هوری ریخت هنوز نگفته بود سه سکته زدم :-| بازم همون داستان همیشگی بیمارستان و فلان و این چیزا خلاصه اومدم ادامشو دیدم ، دیدم دریل هنوز سه نگفته یکی از زامبیا ترکید :-| سریع رفتن پایین زدن زامبیا رو ناکار کردن دیدیم مورگان :laugh:  نقششو نشون دریل داد همون که آبراهام زیرش نوشته بود ، پدر گابریل هم رفت یه زامبی که بند دور گردنش بود فکر کنم اعدام شده بود رو به روش خعلی شیکی کشت رفت اون یارو که داشت زامبی میشد رو هم راحت کرد یهو شارژش تموم شد افتاد رو زمین فقط اونقدری شارژ داشت که صدا ازش بیرون بیاد :-| آبراهام اومد عیادت تارا دید یوجین هست اومد بره بعدا بیاد که رزیتا گفت نه بیا یوجین خوابه ، خلاصه آبراهام آروم در رو بست بی سر و صدا اومد یواش رو صندلی بشینه با سرعت خعلی خعلی کم که صدا نده یه وقت یوجین بیدار نشه که رزیتا خعلی شیک یه ظرف رو انداخت رو زمین گفت تخبلقچپلپلق ( درست بخونیدش :-D ) آبراهام برگشت طرف رزیتا ، رزیتا گفت اوپس :-D برگشت طرف یوجین دید یوجین اینجوری داره نگاش میکنه :-| خلاصه یکم خیلی حرف زد یوجین ، پدر گابریل هم برگشت یکم دربان باهاش حرف زد بعدش دربان به گابریل گفت در رو ببند ، گابریل هم مثل اصلیا الکی مثلا حرفه ایه بدون اینکه برگرده در رو گرفت بست در رفت بسته شد چفتکش رو نزد در باز شد :-| نگاه پشت سرش هم نکرد که در بسته شد نشد چی شد ، نیکلاس تو جنگل یه زامبی داره میاد طرفش با کلت کشتش که گلن رسید دعوا شدت گرفت نیکلاس دستشو کرد تو جای تیر که گلن خورده بود بعدش سه تا زامبی اومدن افتادن رو گلن و نیکلاس فرار کرد و من نزدیک بود سکته بزنم که جلو خودمو گرفتم فقط یکم غش کردم :-| ریک و میشون یکم حرف زدن ، بعدش ریک از تو پنجره یه چیزی دید ، رفت دم در دید در بازه چند قطره خون هم ریخته یعنی چند تا زامبی اومدن تو سریع در رو بست چقدر هم بستنش دنگ و فنگ داشت در رو کامل ببند چفتکش بنداز بعدش اون چیز رو بکش روش که بقیه نبینن و از حالا سکانس در سکانس میشود و بنده نیز گ..ز پیچ ، خب گابریل اومد تو کلیسا دید ساشا نشسته ، بقیه هم تو جلسه ان ، جلسه رو بدون ریک و گلن و گابریل شروع کردن ، نیکلاس تو جنگل داره میره کلیسا نه چیز داره فرار میکنه ، ریک بدو بدو اومد تو جلسه نه داره دنبال زامبی میگرده :-| گابریل یکم رو مخ ساشا کار میکنه ، ریک رسید به یه زامبی ، باز رفتیم تو جلسه میشون داره حرف میزنه ، ریک هم داره میزنه دیانا رو لت و پار میکنه نه دیانا برا چی :-| داره میزنه زامبی ها رو لت و پار میکنه ، ساشا و گابریل هم دعواشون شده ، نیکلاس هم تو کوهه تو جنگله  ، که یهو گلن رسید بهش ، عه عه عه عه گلن زندست یعنی توی این لحظه یک نفس راحتی کشیدم :-D ، باز رفتیم تو جلسه و شاهد مظلوم نماییه کارول هستیم کسی که ریک اینا رو از ترمینوس نجات داد داره مظلوم نمایی میکنه :-| یه زامبی افتاده رو ریک که ریک خعلی شیک زد تو سر پیت ( این تیکه آخر جهت هم قافیه شدن بود ) ریک با چاقو از زیر فک زامبی زد تو مغزش ترکوندش ، گلن نشسته رو نیکلاس چپ و راست داره مشت بارونش میکنه ، و برمیگردیم به جلسه و شاهد یک تشبیه نمایی خعلی خعلی شیک میباشیم از سوی آبراهام شما فکر کنین میگه گل ولی خودتون میدونین چی میگه دیگه :-D میگه ساده بخوام بگم ریک اقیانوس وسیعی از گل و شما هیچ چیزی از گل نمیدونید ، ریک از جیک و پوک این گل کاری ها خبر داره شایدم بیشتر ، اصلا تشبیه نماییت از پهنا تو دماغ میشون :rotfl:  ، ریک داره اون زامبیه که گفتم رو میکشه از زیر چونش چاقو زد داخل سرش تا تو مغزش رفت خونش پاشید تو سر و صورتش ، گلن و نیکلاس دارن راه میرن نه اینا که گروه گرگ هان خب این گروه گرگ ها همون یارو کاپشن قرمزه رو گرفتن و یارو گفت Just be steal و زد گردنش رو برید ، باز تو جلسه حرف زدن درباره ریک ، حالا گلن و نیکلاس دارن دعوا میکنن البته مثل یه گلا نیکلاس فقط داره میخوره ( کتک :-| ) از گلن ، گلن کلت گذاشت رو پیشونی نیکلاس ، ساشا هم نشونه رفت رو گابریل ، گلن چرا ریموت دستشه :-| آها گروه گرگان دارن زامبیا رو دوباره جمع میکنن تو کامیونا ، بازگشت به جلسه دارن حرف میزنن یارو میخواد بگه باید از شر ریک خلاص بشیم که ریک با سر و وضعی خونی با یه زامبی روی کولش اومد ، نیکلاس و گلن هم همچنان در همان وضعیت که گلن دلش سوخت نیکلاس رو نکشت ، ساشا همچنان نشونه رفته رو گابریل که مگی اومد ازش گرفت تفنگ رو ، ریک تو جلسه با بقیه حرف زد و سخنرانی محشر خود را آغاز کرد ، عه جودیث بغل کارل دلمان برای جودیث تنگ شده بود ، گلن و نیکلاس با هم دارن برمیگردن به الکساندریا ، گابریل و مگی و ساشا هم دارن دعا میخونن ، تارا نیز بهوش آمد :laugh: ، گروه گرگ ها هم کیف ارون رو پیدا کردن با عکساش ، ریک همچنان داره حرف میزنه ، پیت با یه شمشیر اومد ، شوهر دیانا اومد بره جلوش رو بگیره زد گلوش رو برید تا این باشه دخالت نکنه :-| آبراهام هم مثل قرقی پرید پیت رو گرفت شوهر دیانا هم تو بغل دیانا جان به جان آفرین تسلیم کرد.

دیانا ( خطاب به ریک ) : Do i..

ریک تهههههههههههههه ، برادر من بزار جمله دیانا تموم بشه زارتی زد پیت رو کشت که با این حرکتش بسی حال کردندی ، مورگان ریک رو دید و صداش زد و میشون شمشیرش رو برداشت و جمله گرگ ها دور نیستند روی ماشین و تمام شدن فصل پنجم و شروع هفت ماه خماری :-|

بخش سوم: شوخی با نویسندگان سایت:

والا با همه شوخی کردم همه رو زدم از زندگیشون سیر کردم پس این بخش توی این قسمت خالی میمونه.\

بخش چهارم: بهترین سکانس و دیالوگ هفته ( نظر شخصی ) :

بهترین سکانس ها:

من دو سکانس انتخاب کردم از این قسمت ، یکی سکانسی که دریل شپلقی با زنجیر زد سه تا سر زامبی رو نابود کرد با سکانسی که ریک زد پیت رو کشت.

بهترین دیالوگ:

من اینو نیاوردم داخل ( زامبی ) ، خودش اومد تو ، همیشه خواهند اومد ، مرده ها و زنده ها میان ، چون ما اینجا هستیم و اونایی که اون بیرونن شکارمون میکنن ، پیدامون میکنن ، سعی میکنن ازمون سوءاستفاده کنن ، سعی میکنن ما رو بکشن ، ولی ما اونا رو میکشیم ، ما زنده میمونیم ، من روش بقا رو نشونتون میدم ، میدونین ، داشتم فکر میکردم ، داشتم فکر میکردم چند تا از شما رو باید بکشم که جونتون رو نجات بدم؟ ولی این کار رو نمیکنم ، شما عوض میشین ، من بابت حرفای دیشبم متاسف نیستم ، از این متاسفم که زودتر نگفتمش ، شما آماده نیستین ، ولی باید آماده بشین ، همین الآن باید آماده بشین ، شانس ته میکشه ،،، ریک گرایمز

 

و به قول دوست خوبم معین به دفتر رسید این پایان ، حکایت همچنان دفتر :-| :-D ، خب شوخی هم تموم شد و خوبی اگه دیدین که هیچی بدی اگه دیدین حلال کنین ، از شر من راحت نشدین و نخواهید شد :laugh:  با جدال با مردگان برمیگردم ، هر ماه هم احتمالا یک شوخی طولانی رو میزارم از فصل یک تا فصل چهار مثلا اول اردیبهشت شوخی با فصل اول ، اول خرداد شوخی با فصل دوم و … پس من حالا حالا ها هستم :laugh:  ، امیدوارم از این شوخی هم خوشتون اومده باشه ، در پناه حق ، خدانگهدار

درباره ی نویسنده : Arash0761

you don't know who i am, i'm ...

  • درج دیدگاه
  • دیدگاه

شما باید وارد سایت شوید تا میتوانید دیدگاه دهید.

[popuppress id="19960"]