یک ، دو ، سه تق تق تق ، یک ، دو ، سه امتحان میکنیم خب صدا میاد :-D ، سلام عرض میکنم خدمت همه شما دوستان عزیز و طرفداران سریال The Walking Dead ، با آخرین شوخی از سال ۹۳ در خدمتتون هستم میخوایم دور همی این پست رو بترکونیم و شاد باشیم و بخندیم و قر بدیم :-D :-| چیزه اوهوم اوهوم ، خب سال نو رو هم به همه شما تبریک میگم حالا دست دست دست معین بیا وسط کنعان دستت از تو دماغت در بیار ، اون عقبیا حال میکنن؟ :-D ، آقا یکی ادمین رو بگیره بیاااااااااااااا دست دست دس… اوهووووووووم اووهوم :-| خط رو خط شد رو پارتی دیشب ما :-| اصلا من حرف نزنم بهتره ، خب دیروز بود فکر کنم بود نمیدونم شما متوجه شدین یا نه من اکانتم مورد حمله معین قرار گرفت اسم اکانتم شده بود ( haced by MOEINخخخ ) عکس اکانتم هم عوض شده بود نوشته بود آواتار ندارم :-| خدا کنعان و آروین رو بخیر بگذرونه ، خب میگم این پست تماما کلهم اجمعین دارای اسپویل از قسمت چهاردهم میباشد و تمام پست از ذهن محشوش ( نمیدونم یعنی چی ) و متوحش بنده حقیر خارج شده و بی جنبه میباشد ، معین و کنعان هم پیش منن  که سکته ای چیزی زدم اینا باشن ، هفته پیش که تو بیمارستان زد لپتاپ داغون کرد مریض دیوانه تخت بغلیم ، الآن خونه ام خونه مجردی. ( امکان این که این قسمت طولانی بشه هست چون میخوایم دور همی خوش بگذرونیم ;-) )

کنعان: آرش سیگارت خاموش کن.

:-| دیگه خودتون حتما از این کارا با دوستاتون کردین دیگه بفهمین الکیه :-D

معین: اوهو اوهو ( سرفه ) نکش اونو خفمون کردی.

خدا امروز رو بخیر بگذرونه :-| خب بریم سراغ بخش بندی ها.

 بخش یک: شوخی با اعضای سریال ، ساشا و آبراهام:

خب اول با ساشا شروع میکنم ، طبق گفته های شاهدان عینی دیده شده که حیواناتی از قبیل ، فیل ، زرافه ، کرگدن ، گورخر و … از موی ساشا خارج شده و سر به بیابان نهاده اند ، این موی سر یا سیم خاردار؟ :-| والا این شونه بکشی رو سرش شونه میشکنه.

url

خب حالا آبراهام ، دوپس دوپس دوپس :-|

-معین خفه کن اونو

معین: چی میگی؟

-میگم خفش کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ( خواستم بگم منم بلدم کلمه کش بدم :-D )

معین: نمیشنوم

یواش گفتم: خر

معین: خودتی

:-| اومدم به کنعان بگم کمش کن دیدم کنعان وسط داره هلیکوپتری میزنه :-|

اینا دیوانه ان ، خب میگفتم آبراهام ، والا آبراهام چیزی نداره :-D ، چیز که داره :-| چیز خاصی نداره :-D فقط شبیه سه شخصیت که عکس رو در زیر میبینید :-D

Season_five_abraham_ford

clash-of-clans

ff

بخش دو: شوخی با قسمت پخش شده یعنی قسمت چهاردهم فصل پنج ( دارای اسپویل ) :

واااااااااااااااایییییییییییییی سرم رفت ، کجا رفت؟ خونه خاله ، چرا رفت؟ رفت آش بیاره بخوریم چاق بشیم چله بشیم بعدش تو بیا منو بخور ، صدا کردن تا ته :-| مغزم اتصالی داد ( در اصل خودم تنها باشم که خونه رو هواست :-D ) خب میگفتم ، من که هنوز هیچی نگفتم ، هر هر هر من چقدر بامزه ام بخندین ضایع نشم  :giggle:

کنعان: معین شیشه چرا خالیه؟

-شیشه ماشاءر رو میگی ، من خوردمش با کیک :-D

معین: خره این شیشه مشروب بود :-|

-جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان؟ :-|

میگم الکی خوشم دارم چرت و پرت میگم از اینور از اونور بیا دستتو بده به دستم . ( در اصل دارم هایپ میخورم که برای من همون حکم مشروب رو داره :-| )

کنعان: آرش از دست رفت :-|

خب پریویسلی آن ای ام سیز ده واکینگ دد و بالاخره پس از چند قسمت چشممان به جمال ، جمال :-| گابریل آخه ، چشممان به گابریل روشن شد و این بشر از بس خل و چل میباشد زد کتاب رو پاره کرد وحشی و دوری دوری دوری دوریداری دوریداری دوری دوری بیا وســــــــــــــــــــــــــــــــــــط من رفتم وسط کاربرای سایت خواهشن وسط رو خلوت کنین کسایی که میخوان بیان وسط بتونن ، آهاااااااااااااااا معین ای کلک بلد بودی رو نمیکردیا ، کنعان کو؟

کنعان: اینجام

نگاه بالا کردیم دیدیم چسبیده به سقف :-|

-به چی چسبیدی؟

کنعان: یه چیزی اینجا شبیه قلاب بود به اون چسبیدم

معین: میمونی دیگه

چیخیلینک چک ( صدای کلید )  اوه بوق ، من پریدم سریع پشت کامپیوتر معین سریع نشست پایین مثل بچه مثبتا داره نگاه تلویزیون میکنه ، کنعان هنوز چسبیده بود ، در الکساندریا باز شد و موتور دریل رو :-D ، چه خوشگله موتورش و بعدش رفتن بیرون با ارون وای با ارون تنها بیرون :-|

علی: ســــــــــــــلام

معین: سلام و درد زهر ترک شدیم

-سکتمون دادی بز ، کی به تو خبر داده؟

یهو کنعان پرید پایین.

کنعان: من

علی: یا حضرت هرشل

کنعان: آرش تو بنویس ، معین روشن کن اون سگ مصبو ( ضبط :-| )

معین: علی بیا وسط قرش بده ، آرش تو بنویس

-ای درد

خب کجا بودم ، بعدش نواه با شوهر دیانا حرف زد ، بعدش یوجین نمیخواست باهاشون بره نواه به زور مجبورش کرد که بیاد ، تارا و نواه هم با هم شوخی میکنن :-D

معین: به تو چه؟ نه آخه به تو چه که اونا با هم شوخی میکنن :-|

کنعان: والا به تو چه

علی: راست میگن

-ای بابا ، شما قرتون رو بدین

بعدش رفتن سوار ون شدن و آهنگ گذاشتن :-| آهنگ هم مثل ما کردن تا ته صدا رو .

معین: قر قر قر قر قرش بده اون کمرو تکونش بده

همه وسط دارن قرش میدن منم دارم دست میزنم ، علی رو این کمر یا شاه فنر؟ :-|

تق تق تق.

-اوه بوق ، ساکت من میرم باز میکنم در رو.

همه جلدی ( jaldi ) نشستن کنار هم ، پا شدم رفتم دم در از تو  چشمی نگاه کردم دیدم کیوی ، در رو باز کردم.

معین: کیه؟

-کیوی

کنعان: کی؟

-کامیون

کیوان: کیوی و کامیون عمته ( عمه ندارم ) بقیه هستن؟

-آره تو اتاقن

رفتیم تو اتاق.

-فرماندار اومده ، بگیرین ببرینش وسط

کیوان: وسط کجا؟

سه نفری گرفتنش بردنش وسط منم اومدم بنویسم.

بعدش ریک رفت پیش خانم جدیدش نه چیز ببخشید جسی :-D بعدش هم گلن اینا رسیدن به انبار ، خلاصه یه زامبی اومد زیر گردنش نارنجک بسته بود پسر دیانا تیر میزد.

کنعان: خرکی

-چی؟

کنعان: خرکی تیر میزد

خب خرکی تیر زد خورد به نارنجک و پوفففف و پاهپپپپپپ از پشت افتادم زمین پام بالا چهار تا صورت میدیدم بالا سرم ، چیخیلینگ چیک ، اوه هوع هوووووع هووووووووووع دارم زور میزنم پاشم.

-یکی منو بلند کنه

یهویی چهار تایی چنان بلندم کردن نزدیک بود برم تو مانیتور و رفتم تو مانیتور :-|

آروین: سلام به همه

-ای خدا خخخخخخخخخخخخخخخخخخ

بقیه هم داشتن زمین گاز میگرفتن.

-کنعان بز دسته ps4 چرا گاز میگیری :-|

آروین: چتونه؟ :-D

علی: خشتکت ، خودت خشتک خود را دریدی و سر به بیابان نهادی خخخخخخ

آروین: :-|  اوه ، درد ، آرش شلوار داری عوض کنم؟

-اتاق بغلی خخخخخخخخخخخخخ ، کیوی کو؟

معین: از بس خندید رفت دستشویی :-| :-D

ملت روانین ، بعدش هم که کارول کلا جو زده شده زورش به یه بچه رسیده ولی دمش گرم :-D و بازگشت به انبار ، یکی زد پس کلم تا دو سانتی مانیتور رفتم.

-آخ ، چته بز؟

کنعان: ادای منو در میاری توی پست اسپویل کده.

-بیشین بینیم بابا

کنعان نشست :-| عجب بچه حرف گوش کنیه ، آروین با قر اومد تو اتاق ، شلوار کردی هم پوشیده دستاش رو اورده بالا سرش رو داره به چپ و راست میبره ، بقیه هم رفتن وسط خخخخخخ.

بعدش ابی جون رو دیدیم که رفته بودن دنبال وسایل برای دیوار های الکسا…

معین: بیا وسط بینیم بابا

منم بردن وسط ، آهااااااااااااا دست دست دست حالا جون ننه اقدص اقدس اقدث عقدس عقدص عقدث آمنه آمنه لب کارون پارسال بهار دسته جمعی … چیخیلینگ چیک ، هیچکس نرفت سر جاش هنوز در حال قر دادنیم منم که توی حال خودم نیستم دارم قر میدم این کمرو تکونش میدم دیدم بقیه دست از قر دادن برداشتن :-| من هنوز دارم قرش میدم دیدم همشون چشمشون به در اتاق همینجوری در حال قر دادن چرخیدم طرف در اتاق دیدم ادمین سایت وایساده دم در اتاق سریع پریدم پا کامپیوتر :-|

بعدش ابی اینا داشتن کار میکردن یهو زامبی ها حمله کردن ابی رفت فرنسین رو نجات داد ، بعدش نشون داد شوهر جسی رفت پیش ریک.

ادمین: به به میبینم خونه رو گذاشتین رو سرتون

-به سلام ادمین جان گل من که دارم مینویسم ، بقیه داشتن قر میدادن.

ادمین: پس عمت بود داشت قر میداد؟

-آره :-D

نگاه پشت سرم کردم :-|

معین: آره کنعان موافقم ، برو سایت

کنعان: آرش هک شد خخخخخخخخ

-هک نکنین ای خدا

ادمین: حقته

-کیوی تو دستشویی خفه شد :-|

بعدش دیدیم که یوجین تارا رو کوله کرد بردش بیرون و برای اولین بار زد زامبی کشت :-D بقیه هم رفتن پسر دیانا رو نجات بدن که گیر کرده بود ، نیکلاس بود کی بود بیشعور رفت ولش کرد ،گلن و نواه هم نتونستن کمکش کنن و زامبیا اومدن در حالی که هنوز زنده بود دل و رودشو زدن بیرون در واقع زنده زنده خوردنش ، ابی یکم حرف زد ، بعدش گلن و نواه و نیکلاس توی در گیر کردن ، بعدش دیانا با یکی از مسوولا که همراه ابی بود حرف زد ، بعدش کارول و سم حرف زدن ، بعدش دیدیم یوجین سوار ون شده آهنگ هم گذاشته یه دستش هم اورده بیرون مثل لاتا اومد زامبی هارو کشوند طرف خودش ، بعدش گلن گفت شیشه رو میشکونیم ، که نیکلاس خر رفت بیرون از اینور نواه رو زامبیا گرفتن و گلن از پشت شیشه دید که زامبیا دارن نواه رو میخورن و نواه به بدترین شکل ممکن خورده شد.

کنعان و معین: خخخخخخخخخ

برگشتم طرفشون ساکت شدن.

کیوی: سلام به همه

-چند کیلو سبک شدی؟

خب میگفتم زامبی دستش رو کرد تو چشم نواه شونش رو گاز گرفتن.

کنعان و معین: خخ

بعدش دهن نواه رو جر دادن.

کنعان و معین: خخخخخخخخخخخ

-ای درد

پا شدم برم بزنمشون حوصلم نشد :-|

خب بعدش نواه خورده شد و گلن هم با مشت به استقبال نیکلاس رفت و گلن و تارا و یوجین و به قول کنعان شازده برگشتن به الکساندریا بعدش کارول دریافت که شوهر جسی کتکشون میزنه ، گابریل هم رفت یه مشت چرت و پرت گفت به دیانا خر گاو بیشعور بوق.

کنعان: احمق

معین: گورخر

علی: سیاه شکلاتی

بعدش کارول به ریک گفت که باید شوهر جسی رو بکشی و این قسمت تمام شد :-D .

بخش سوم: شوخی با نویسندگان سایت:

کنعان: اوهوم اوهوم

برگشتم دیدم کنعان و معین و آروین سه قربانی پست شوخی مثل میر غضب ( نمیدونم کیه ) وایسادن بالا سرم ، آب دهنم رو با صدا قورت دادم قلمپ ، یهویی معین من و گرفت پرتم کرد وسط اتاق همه بالش برداشتن افتادن به جونم حالا نزن کی بزن.

-نزن ، نزن بز نزن عینکم رفت تو چشمم

کنعان: نزنین

اومد عینکم از رو چشمم برداشت با احتیاط کامل گذاشتش جلو کامپیوتر با احتیاط اومد بالا سرم.

کنعان: حالا بزنین

:-| باز افتادن به جونم با بالش ، دیدم ادمین اومد ، آخیش نجات پیدا کردم.

ادمین: دست نگه دارین

ایول :-D

ادمین: یه بالش هم به من بدین

:-| ، حالا ادمین هم افتاد به جونم

یک ربع بعد:

-تموم شد؟

کنعان: بچه ها بسه خسته شدیم.

بلند شدم به قول استاد بزرگ بروزعلی ( بروسلی ) گفتم غــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودا و آمدم با یک ضربه پا به معین که در سمت راست من ایستاده بود بزنم که جاخالی داد نامرد با پا رفتم تو دیوار ، آروین رفت باز آهنگ گذاشت.

آروین: دم عیدی بیاین خوش باشیم

همگی رفتیم وسط.

-ادمین نمیای؟

ادمین یه جوری نگام کرد خفه خون گرفتم ، خب دوستان کاربران سایت هم قر بدن دم عیدی قر بدین اون کمرو تکونش بدین.

-وولوم بدههههههههههههههههه

صدا کردن تا ته ، دوپس دوپس دوپس دوپس.

بخش چهارم: بهترین سکانس و دیالوگ و زامبی هفته ( نظر شخصی )

بهترین سکانس:

سکانسی که نواه رو گرفتن و خوردن

بهترین دیالوگ:

کارول خطاب به ریک: من میدونم شوهر جسی ، جسی با سم رو میزنه تو باید بکشیش

زامبی هفته: با کمک کنعان :-D

bandicam-2015-03-16-15-25-59-485

نیم ساعت بعد:

آهااااااااااااااااا .

-عععععععععععااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ویو ویو ویو ویو ویو ویو ویو :-|

معین: پلیس؟

-حتما همسایه ها زنگ زدن یا سایت ها بغلی زنگ زدن :-|

کنعان: بدبخت شدیم.

-از تو پنجره برین بیرون نرده نداره منم این پست رو کامل میکنم میام.

آروین: نه ما بدون تو هیچ جا نمیریم.

-نه برین من رو ول کنین

معین: باشه

:-| یه چیزی گفتم حالا ، عه رفتن ،چک و فرز پست رو تموم کنم ، امیدوارم در سال جدید مثل گروه ریک باشین و مشکلاتتان مانند زامبی ها کند ذهن و بهتون نرسن ( نمیدونم معنی پیدا کرد یا نه ولی خودتون معنی بدین بهش ) ادمین هم رفت بیرون.

پلیس: خانه در محاصره است دست هایتان را روی سر خود بگذارید و از ساختمان خارج شوید.

مگه ما قتل کردیم ، راستی یه پیغام از علی فاطمی دارم براتون.

علی فاطمی: خداروشکر الآن بهترم همه شما کاربران سایت رو هم دوست میدارم ، فقط یکم معدم اذیت میکنه ، سال نو رو هم به همتون تبریک میگم در پناه حق.

پلیس: الآن وارد ساختمون میشیم.

ای بابا ، این تیکه اخرش هم بگم این پست با همکاری دوستای خوبم معین و کنعان و علی و خودم نوشته شد و من برم تا نگرفتنم سریع بدون اینکه نگاه کنم چرخیدم سمت راست و خواستم از پنجره برم بیرون که با مخ رفتم تو پنجره ، دیوانه ها پنجره رو چرا بستن ، بازم میگم قرش بدین پست خودتونه راحت باشین ، پنجره رو باز کردم و زدم بیرون سال نو همگی مبارک بابای.