سلاااااااااام و درود فراوان خدمت همه شما دوستان گرامی و صد البته طرفداران سریال The Walking Dead با فصل دوم شوخی در خدمتتون هستم و تبریک ، ریک تب داره :-( بردیمش آمپول بزنه رفتم دست زدم به ریک گفت چته؟ گفتم تبریک گفت به مناسبت چی؟ گفتم نه تب داری ریک :-| و حالا تــــــــــــــــــــــبــــــــــــــــریــــــــــــــــــک تبریک به من تبریک تو تبریک به هــــــــــــمــــــــه فرارسیدن ماه مبارک رمضان رو تبریک میگم ، میدونم میدونم که دلتون برام تنگ نشده بود من نیز همچنین :laugh: اصولا من به چرت و پرت گویی قبل از پست معروفم توجه کنین قبل از پستام یکم چرت و پرت میگم :-| چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟ راستی یه چیزی بگم ، یه کار جالبی میخوام بکنم میخوام زیرنویس سریال رو به صورت طنز تغییر بدم اگه تقاضا زیاد بشه حتما انجامش میدم قبلا روی فیلم سریع و خشن اجراش کردم با پسرعموم نگاه میکردیم کلی میخندیدیم ، خب امتحانا رو دادین حال میکنینا بله از پشت صحنه میگن چرت و پرت نگو برو سراغ بحث اصلی ، خب میگفتم امتحانا رو دادین و کیفتون کوکه ، مدیر صحنه داره پشت صحنه بال بال میزنه :-|

مدیر صحنه: داریم میریم رو ایر.

اوااااااااااااااااااااااااا مامانم اینا داریم میریم روی ایـــــــــــــــــــــر.

خب دوربین یکم فکر کنم نه رفت دوربین دو میچرخم سمت دوربین دو چراغش خاموش شد :-| دوربین چهار رفتم طرف دوربین چهار باز رفت دوربین یک :-| گ….. پیچ شدم من اه دوربین یک حرف میزنم با همین دوربین گرفتین گرفتین نگرفتین هم گرفتین نگیرین میگیرم که بگیرین.

مدیر صحنه: پنج ، چهار ، سه ، دو

وایساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چک و فرز بگم این پست تماما از ذهن محشوش و متوحش و فحاش نه فحاش بده :-| بنده خارج شده و هیچ جنبه حقیقی و حقوقی و جدیت و شوخی و … را ندارد.

مدیر صحنه: یک

با سلام با برنامه سایت طرفداران سریال The Walking Dead در خدمتتون هستیم ، چرخیدم سمت دوربین سه ، میریم سرا… دوربین چرا نیومد رو سه :-| چرخیدم رو یک ، عذر میخوام امروز یکم بیشتر در خدمتتون هستیم ، میریم سراغ بخش بندی ها.

بخش یک: شوخی کلی با سریال:

فرض کنین مسئولای سریال گیم آف ترونز میومدن The Walking Dead رو میساختن.

الآن ریک مرده بود ، گلن فلج شده بود ، مگی گم شده بود ، کارول داشت میمرد ، جودیث رو آتیش میزدن :-| و در آخر هم آخر قسمت شانزده فصل پنجم دریل با ضربات چاقو و توسط اهالی الکساندریا به قتل میرسید :-| پس خدا را صد هزار مرتبه شکر کنید که مسوولای گیم آف ترونز Twd رو نمیسازن.

 

بخش دو: شوخی با فصل دوم سریال:

 

اول کار ریک داره با بیسیم حرف میزنه با مورگان بعدشم بنزین برداشتن و زدن به دل جاده اینم قیاقه دریل رو موتور :-|

دریل

رسیدن به جایی که ماشین مثل چی ریخته بود وسط جاده.

قیافه مغموم گلن :-|

گلن

قیافه خوشحال گلن :-|

گلن

 

بدون هیچ شرحی نگاه عکسا کنی خود به خود خندت میگیره ، سوفیا هم از دست دو تا زامبی زد به دل جنگل ریک هم به دنبالش جوری از رو گارد ریل پرید اونور تا خود پایین پل (pel) ملق میزد :-| ریک سوفیا رو پیدا کرد قایمش کرد خواست دو تا زامبی بیفتن دنبالش زامبیا هم وایساده بودن نگاش میکردن تا اینکه ریک به یکیشون فحش بد داد زامبیه غیرتی شد افتاد دنبالش ، ریک پشت یه درخت قایم شد با یه سنگ بزرگ زامبی هم داشت میومد زامبیه میگفت ریکی جونم بیا بیرون دیگه که ریک اومد گفت بیگیر گوپس زد تو سر زامبی زامبیه خفه خون گرفت.

ریک زامبی میشود :-|

ریک

سوفیا هم گم شد و همه به دنبالش ، کارل داره نگاه یه گوزن میکنه که یهو یه تیر خورد به گوزن همون تیره اومد خورد به کارل دو متر پرت شد عقب.

در اینجا هم مسابقه دو رو داریم بین ریک و کارل با اوتیس که اصلا اوتیس نیست با اون وزنش ، و در راستای ریک زامبی میشود :-|

ریک

مگی رفت لوری رو بیاره شین و اوتیس هم رفتن شهر دنبال وسایل پزشکی ، اسب سواری دو ترک (tark) ندیده بودیم که دیدیم :-|

مگی و لوری

ریک شده شیر فلکه خون فرت و فرت داره به کارل خون میده راه که میره یا دستشو تکون میده میگه غرررچچچچچچچچچچ صدا میده کم خون شده :-| شین و اوتیس هم دارن از دست یه مشت زامبی در میرن که شین نامردی کرد یه تیر زد تو پا اوتیس زامبیا هم ریختن سر اوتیس و یه دلی از عزا در اوردن ، ملت همچنان بدنبال سوفیا ان ، توی چاه یه زامبی دیدن میخوان بیارنش بیرون که توی چاه آبش کثیف نشه که فکر کنم بدونین دیگه

گلن

گلن بخت برگشته رو فرستادن پایین خلاصه گلن طناب رو انداخت دور گردن زامبیه و ملت با زور و زحمت و مشقت فراوان تونستن زامبی رو بکشن بالا همین که زامبی اومد بالای بالا از وسط نصف شد دل و روده هاش افتاد تو چاه همه چیز شدن :-| این همه زحمت آخرش اینجوری :-|

تی داگ

خلاصه گلن و مگی رفتن داروخونه و خلاصه ، شین و اندریا دنبال سوفیا میگردن هنوز و قیافه گلن :-|

گلن و مگی

تست بارداری لوری هم مثبت بود و هیچی ، دریل از یه بلندی افتاد و هیچی توهم زد مرل رو دید ، اندریا بالای ون داره دیده بانی میده با اسنایپر مال دیل که از تو جنگلا دریل اومد سرش خونی مثل زامبیا هم راه میره ، بقیه رسیدن به دریل دیدن ای بابا این که دریل خودمونه.

دریل: میخوای ماشه رو بکشی یا نه؟

بقیه تفنگاشون رو اوردن پایین و تهههههههه دریل افتاد زمین اندریا زدش :-|

تی داگ

گلن رفت تو انبار و دید اوهووووووو یه عالمه زامبی اونجاست ، شین و اندریا رفتن تمرین تیر اندازی که اندریا لوس قهر کرد ، خلاصه گلن و مگی رفتن داروخونه که یه زامبی حمله کرد به مگی ، گلن افتاد به جون زامبی و شد امپراطور مگی :-D اندریا و شین هم رسیدن به یه آبادی و زامبی ریخت رو سرشون و همین موقع اندریا جو گرفتش فرت و فرت تیر میزد تو سر زامبیا سوار ماشین شدن که برگردن رسیدن وسط راه و هیچی.

ریک در مورد لوری و شین فهمید :-| کلا ملت دارن همه چی رو میفهمن کم کم الآن فهمیدن که تو انبار خبراییه گلن رفت پیش مگی ، مگی به گلن گفت کلاهتو بده تخم مرغ گذاشت تو کلاه گلن و پرچ گذاشت سر گلن :-|

گلن

ترمیکارول قصه ما که اون موقع کارول خالی بود به دریل غیر مستقیم گفت میخوامت که دریل گفت باید فکرامو بکنم بعدا بهت میگم ، ریک و هرشل رفتن زامبی گیری :-| بعدش که شین قاطی کرد و در انبار رو باز کرد و حالا زامبی نکش کی بکش آخرش هم سوفیا اومد بیرون و ریک سوفیا رو کشت :cry: گلن و ریک رفتن شهر دنبال هرشل لوری هم دنبال ریک که لوری با ماشین چپ کرد ، توی بار دو تا یارو اومدن پیش ریک و گلن و هرشل یکم فک زدن و یارو لاغره رفت پشت چی میگن اسمش پشت اوپن :-| اومد تفنگش رو برداره ریک خیلی شیک زودتر تفنگش رو در اورد و کشتشون ، خلاصه شین رفت دنبال لوری ، گلن و رفقا هم با عده ای درگیر شدن که یکیشون از بالا خونه افتاد از همین چیز تیزا مال نرده رفت تو پاش ریک اینا هم اوردنش مزرعه :-| پسره رو اومدن تو آبادی نزدیک ولش کنن که فهمیدن با مگی همکلاسی بوده این بشر خلاصه برش گردوندند تو مزرعه و توی انبار زندانیش کردن ، خلاصه کارل یه کلت برداشت رفت توی جنگل ، شب دیل صدا شنید رفت طرف جنگل دید یه حیوون مرده یهو همون زامبی که کارل نکشتش پرید روش و دل و رودش زد بیرون و دریل زد کشت دیل رو.

خلاصه شین پسره رو برد تو جنگل و گردنش رو شکوند ، جلوی درخت وایساد با دماغ رفت تو درخت :-| خلاصه شب شد و تو یه محوطه باز شین اومد ریک رو بکشه که ریک شین رو با چاقو کشت و دید کارل همه چی رو دیده کارل کلت رو گرفت سمت ریک و ریک میگفت اینجور که فکر میکنی نیست و اینا و کارل تیر زد تو مخ شین ، ملت زامبی ها ریختن سمت مزرعه ملت ریختن بیرون زامبی کشی و هرکی رفت یه سمت برا خودش ولی تو اتوبان به هم ملحق شدن میشون هم اندریا رو پیدا کرد ، ریک هم اعصاب معصاب نداره به بقیه گفت اگه میخواین بمونین دیگه دموکراسی نداریم :-| و پایان فصل دوم.

 

بخش سه: مصاحبه (Dean Winchester) :

تمام مصاحبه و مکالمه بین بنده و افشین جان رخ داده و این یه تیکه زاییده ذهن متوحش بنده نیست :-D

بلند شدم آقا افشین هم داره میاد.

-سلام

افشین: سلام

هوف هوف یک ، دو ، سه

-بفرمایید بشینید

افشین: خیلی ممنونم

-منم خیلی پرروعم شما بفرمایید بشینید

-آفرین

منم بشینم.

-خب از خودت بگو

از پشت صحنه دارن با گوشی حرف میزنن باهام. آره ، آره ، نه ، نه بگو بعدا بیاد ، چی میگی؟؟؟

افشین: اولا سلام عرض میکنم خدمت بیننده های عزیز

-سلام علیکم

نهههههههههههههههههه

افشین: سلام عرض میکنم

بگو فردا شام میایم پیش شما

-علیک سلام.

آقاااااا

افشین: فردا شام میایم پیش شما؟

-جان؟ :-| با شما نبودم شما بفرمایید

افشین: بله داشتم میگفتم ، سلام عرض میکنم خدمت بیننده های عزیز.

-علیک سلام ، سلام علیکم ، Hi ، Hello ، آقا سلام ، سلام ، بچه های پشت صحنه سلام کنین.

بچه های پشت صحنه: سلااااااااااااااااااممممممممممممممم

افشین: کلید کردی رو سلام

-شما هی میگی سلام.

افشین: خب ، افشین خسروترازک هستم ۱۹ ساله از شهر باستانی و زیبای کرمانشاه دانشجوی رشته روانشناسی دانشگاه پیام نور سنقر.

-به به ، از کی با سایت آشنا شدی؟

افشین: بنده از مرداد ماه سال ۱۳۹۳ با سایت آشنا شدم.

-از کی سریال رو تماشا میکنی؟

آقا این نور کورم کرد بده اونور یکم ، آها آها یکم دیگه ، خوبه.

افشین:وقتی فصل سوم تموم شده بود میخواست فصل چهار شروع شه همون سال ۲۰۱۳٫

-آها ، از کی (key) تمایل به نویسندگی پیدا کردی؟

افشین: راستش من خیلی دوست داشتم تو سایت نویسنده باشم ، ولی هرگز فکرشو نمیکدم این سعادت نصیبم بشه ، فکر کنم نیم فصل دوم فصل پنجم بود که علاقه شدید پیدا کردم به نویسندگی در سایت.

-به به ، فعلا که میشه اسم شما رو گذاشت Mr.News   :laugh:

افشین: بله دیگه دلیلشم که همه میدونن.

چه پر مدعا :-|

افشین: جان؟

-هیچی با شما نبودم ، نظرت راجب فصل شش چیه؟

افشین: فصل ششم به نظر من با هیجان شروع میشه ، اما مثل فصل پنجم رو به ضعف میره البته این نظر شخصیمه.

-عجب ، الآن هم میشه به شما گفت افشینستراداموس :-D

افشین: البته این لقب بزرگیه ، سنگینی رو روی دوشم ایجاد میکنه.

-دیسک کمر نگیرین

آخ باز گرفت :-|

-افشین جان بیا جلو یکم یه چی در گوشت بگم.

افشین: جونم بگو.

-پیش پیش پیشششش پیش.

افشین: ردیفه برو ، خب بیننده های عزیز داشتم میگفتم بهتون ، این اقای مجری خیلی آدم گنده دماغیه اینطوری نبینیدش ، من اینو میشناسم ، این آقا … ، ای بابا زود اومد :-| این آقای مجری خیلی آقای با شخصیتیه.

-خب با شما هستیم ، بله بله شما لطف دارین ، با شخصیتی از خودتونه.

افشین: خواهش میکنم.

-میگم اگه رو دوشتون سنگینی میکنه بده من سبک شدم الآن.

افشین: نه همون رو دوش من باشه بهتره نمیخوام کسی دیگه سختی بکشه.

-هرطور راحتین ، خب دوست دارین چیکاره بشین؟

افشین: اساسا طبق شیوه های درست روانشناسی بنده عاشق مطب مشاوره هستم.

-به به ، اساسا روانشناسا همشون باشخصیتن.

افشین: بله لطف دارید ، میخوام روانشناس شم ، ذهن مردم رو از خوزئبلات نجات بدم.

-بله بله ، ذهن مردم رو از چی چی نجات بدین؟ خوزبعلبزات؟ :-|

افشین:خوزئبلات همون بیهوده

-خوزبعزلات بله بله ، بزرگترین آرزوت چیه؟

افشین: اساسا آرزوهام زیادن ، اما واقعا بزرگترینش اینه که شده یه ثانیه از عمرم باقی باشه کشور دوست و غیر همسایه کره جنوبی رو از نزدیک ببینم.

-رسما اوپس ان شاءالله به آرزوتون میرسین ، حالا چرا کره جنوبی؟

افشین: ان شاءالله ، چون واقعا عاشق تاریخ و فرهنگ مردم این کشورم و البته یه دلیل شخصی که اینجا جاش نیست.

-میخوای جومونگ رو ببینی؟ :-D

افشین: خیر جومونگ رو هم دوست دارم ولی خیر.

-آها بله ، میتونی یک سوال از بنده بپرسی هرچی باشه جواب میدم ولی فقط یک سوال.

افشین: بهترین دوستی که تا حالا داشتی؟

-عجب سوال شیکی.

افشین: بله.

-امیرحسین نیازمندیان ، نمیشناسیش. فکر کردی میگم افشین خسروترزاک :razzmad:

افشین: خیر سعادت آشنایی با ایشون رو نداشتم ، کاشکی میگفتید ، البته اسمم رو اشتباه تلفظ کردید خسرو ترازک درسته ، ممنون

-عه :quiet:

افشین: همه دچار اشتباه میشن در تلفظ فامیلی من.

-بحله اون خوزبعزولات هم تلفظش مشکل داریم.

ای بابا :-|

-آقا افشین بیا جلو یه بار دیگه.

افشین: بله؟

-پیش پیششش پیش

افشین: باشه شما بفرما.

-قربانت.

افشین: اقا این پسر درس نخونه ، هرچی بهش میگم پسر درس هاتو بخون مثل من مشروط نشی گوش نمیده که نمیده. هم سنیم ها اون دانشگاه ملی درس میخونه من پیام نور ولی جفتمون درس نخونیم ، باشد که روزی درس خوان شویم. ما که این ترم مشروط شدیم رفت پی کارش. حالا یه چیزی میگم از من نشنیده بگیرید این پسر ریاضی همین ترم ۱۸ شده فارسی ۲ مگه داریم؟ مگه میشه؟ :-|

-خب من اومدم.

افشین: بله ایشون خیلی درس خون هستن ، منو نصیحت میکنه میگه درستو بخون من گوش نمیدم.

-بله بله ، نفرمایید آقا ، من کوچیک شما هستم.

افشین: شکست نفسی میفرمایید.

-خب قد و وزنت رو بگو یه تصویر ذهنی ازت بسازیم.

افشین: من وزنم نسبت به قدم یه کم کمتره ، قدم تقریبا ۱۸۵ وزنم ۶۰٫

-بله بله ، دکلی هستی برا خودت ، وزنت نسبت به قدت باید کمتر باشه دیگه ، انتظار داشتی قدت ۱۸۵ وزنت ۲۰۰ کیلو باشه :-|

افشین: نه یعنی وزنم به قدم نمیخوره با هم ست نیستن.

-آها از اون لحاظ

افشین: بله

-توی سریال TWD کدوم بازیگر رو بیشتر دوست داری؟

افشین: مطمعنا ریک رو با هیچکی عوض نمیکنم.

-بحله بحله ، غذای مورد علاقت چیه؟ ( این بخش رو توی روز نخوانید )

افشین: راحت بگم میتونم چهار پنج دیس ماکارونی رو تو یه وعده بخورم.

-پس چرا ۶۰ کیلویی؟

افشین: خب من ماکارونی دوست دارم شاید باورتون نشه از اکثر غذا ها بدم میاد ، از جمله قرمه سبزی . کرفس . بادمجون و هرچی که فکرشو بکنید.

-تو دیگه کی هستی :-| آهنگ ایرانی بیشتر گوش میدی یا خارجی؟

افشین: هیچکدوم ، آهنگ های خواننده های شهرمون رو فقط گوش میدم.

-عجبز ، بابا تو دیگه کی هستی :-| بیشتر فیلم میبینی یا سریال؟

افشین: خب من معمولا فیلم زیاد میبینم البته فیلم هایی که واقعا معروف باشن.

-بهترین فیلمی که تا حالا دیدی؟

افشین: فیلم باید بگم که مرد عنکبوتی باهاش خاطرات زیادی دارم.

-مرد عنکبوتی که خیلیا باهاش خاطره دارن.

افشین: بله ایشون پرطرفدار هستن.

-نظرت راجب کنعان ریاضی طلب؟

افشین: کامنت هاش دقیقا مطابق رفتارشه دقیقا مثل هم هستن ، یعنی کنعان رو با کامنت هاش بشناسید.

-نظرت راجب من؟

افشین: خب من قبل از اینکه نویسنده شم توی نویسنده های سایت شما رو بیشتر دوست داشتم الآنم اینکه از نویسنده های دیگه مردمی تری.

-عجب :cute:

افشین: بلی

-نظرت راجب رابرت کیرکمن؟

افشین: ایشون خیلی آدم نترسیه هرکس رو بخواد بدون ترس از اعتراض مردم میزنه میکشه ، حتی ریک هم از دست ایشون در امان نیست.

-مرگ کدوم شخصیت خیلی ناراحتت کرد؟ ( امکان اسپویل تا فصل پنج )

افشین: هرشل ، واقعا وقتی کشته شد اگه تنها بودم براش کلی گریه میکردم.

-دیگه سوالی به ذهنم نمیرسه :- :laugh: D

افشین: بلی مصاحبه بسی طولانی شد امیدوارم خوب با من آشنا شده باشن کاربران عزیز.

-خب سخن پایانیتون و سخنی با کاربرا اگه دارین بگین.

افشین: میخواستم بگم که دوستتون دارم دوستم داشته باشین.

-خوشحال بودیم پیش شما بودیم.

افشین: همچنین.

پا شدیم ، آها بیا بوس ، ماچ ، موچ

افشین: ماچ ، موچ

-آقای خسروترازک به امید دیداری دوباره خداحافظ شما.

افشین: خداحافظتون.

خب به پایان برنامه …

-آقا افشین سر پا نز…

چاکالاک پوف.

افشین: آخ

-:-| افشین با مخ اومد تو زمین :-| خوبین؟

افشین: بله بله.

خب این برنامه هم تموم شد خوشحال شدیم در خدمتتون بودیم در ضمن توی قسمت نظرات بگین که دوست دارین کدوم نویسنده رو روی صندلی سرد برنامم بنشونم و سوال پیچش کنم ، سلامت باشین جیباتون پر پول در پناه حق خداحافظ شما.