سریال واکینگ دد

آخرین خبر

تاریخ پخش قسمت بعدی ترس از مردگان متحرک

ثانیه                دقیقه                ساعت                 روز

2018 09 17 5 30 00

نام قسمت بعدی

MM54

درووووود بر تمام دوستان عزیز و همراهان همیشگیِ بزرگترین وبسایت تخصصی واکینگ دد در ایران. هم اکنون که در حال نوشتن این مطلب هستم جهان در التهاب یک زورآزمایی نظامی به سر میبره و بیش از هر زمان دیگه ای احتمال شعله ور شدن جنگ جهانی سوم احساس میشه و چقدر جالبه که همونطور که سریال نیمه نهایی رو به پایان برد، آرایش نظامی قدرتهای بزرگ جهان در ساحل شرقی مدیترانه هم در وضعیت قرمز قرار گرفته! چه شباهت جالب و چه اتفاق غیر منتظره ایه در آستانه تقابل نگان-ریک و ترامپ-پوتین بودن!!! جا داره عذربخوام برای اینکه این بار هم بدقول شدم و مطلب رو دوشنبه منتشر نکردم، از همین تریبون قول میدم که این دوشنبه بی حرفِ پیش بلافاصله بعد از پخش سریال، نقد رو منتشر کنم، با اینکه دیگه شاید همه چی از دهن افتاده باشه، اما بیاید با هم به پردازیم به این اپیزود اصیل و دلچسب جایی که بعد از گذشت دو فصل بالاخره هواداران اَبر آنتاگونیست سریال یعنی نگان، حسابی سرحال اومدن.

**این مطلب حاوی ۱۰۰% اسپویل از اپیزود ۸۱۵ دنیای مردگان متحرک است**

.

.

.

.

وصیتِ کارل، یک رویای دور یا یک واقعیت قریب!

“سِمی فاینال” با خوندن وصیت نامه “کارل” که خطاب به پدرش “ریک” نوشته شده شروع میشه، ریک در نمایی پشت نرده های تراس همونطور که یک پدر شکسته دو روز بعد از مرگ پسرش میتونه بدحال باشه، مغموم و خسته داره نامه ای که کارل براش نوشته رو میخونه، قطعا “میشون” خوشحاله که به این زودی تونسته اثری که می خواسته رو روی ریک بزاره. وقتی کارل داره از تولد هشت سالگیش در “KCC” برای پدرش خاطره تعریف میکنه اولین چیزی که به ذهن ما میاد اینه که رویایی که از اون چندین بار در سریال دیدیم-همون رویای معروف ریکِ پیرمرد، دقیقا بازسازی شده ی خاطره ی کارله، ریک در حالیکه دست های “جودیث” هشت ساله رو گرفته داره توی محله ای که صلح توش کاملا برقراره بین دوستان قدیم و دشمنانی که قراره دوست بشن قدم میزنه و با همه خوش و بش میکنه! کارل خاطرات گلوله خوردنش رو به یاد پدرش میاره، و بهش یادآوری میکنه که هم بعد از شلیک اتفاقیِ “اوتیس” بهش تو مزرعه “هرشل” و هم بعد از شلیک به چشمش توسط پسر “جسی” یعنی “ران” توی “آلکساندریا” حس خوبی که بعد از گرفتن دستاش توسط باباش داشته باعث شده که فکر نکنه همه چی تموم شده.

 

اون با زیرکی دست روی نقطه ضعف باباش می زاره و میگه کاری نکنه که در آخر جنگ حتی اگه اون برنده بشه، کسی نمونه تا دستاش رو بگیره و حمایتش کنه! کارل از پدرش میخواد که به ریکِ پیش از مواجهه با نگان و “ناجی ها” برگرده، همون ریکی که حاضر نبود آدمای بیگناه رو فدا کنه همون که حتی وقتی “بث” در بیمارستان “گریدی مموریال” کشته شد بقیه رو بخاطر اشتباه “افسر داون لارنر” به رگبار نبست و حتی بهشون اجازه همراهی می داد! کارل پدرش رو به وعده ای که “مسیح” برای آینده داد دعوت میکنه به اینکه به رویایی که توی سرش داشته برگرده و جهان نجات یافته ها رو گسترش بده و متحدشون کنه تا دوباره نسل بشر بتونه به گاردن پارتی، قدم زدن کنار خیابون و خوش گذرونی های خونوادگی ِ آخر هفته برگرده! شاید با شنیدن این جمله از کارل که “زندگی هر کسی ارزش داره”بیش از هر چیز دنیای عجیب و غریبِ “مورگان” و “ایستمن” یادمون بیاد اما واقعیت اینه که در ناخودآگاه ریک همون دنیا از ابتدای سریال تا حالا وجود داشته و کارل می خواد دوباره به پدرش واقعیت هایی که فراموش کرده رو یادآوری کنه. البته که همه ما اینو میدونیم با وضعی که پیش اومده اگه منطق ریک هم در ۸۱۶ به اندازه ی منطق نگان مبتنی بر خشم باشه قراره “گلن” ها و “آبراهام” های بیشتری رو از دست بدیم و این آخرین چیزیه که میخوایم، پس عقل حکم میکنه به قول کارل جلوی تکرار اون فجایع رو بگیریم هر چقدرم که این اتفاق بخواد غیر ممکن باشه باید انجام بشه. حالا که کارل عاجزانه از پدرش میخواد صلح رو عملی کنه باید ببینیم رویاش به واقعیت مبدل میشه یا قراره با خون و خونریزی به کل وارونه اتفاق بیوفته!

.

مردان سیاست، برندگان واقعیِ جنگ و صلح!

می خواستم از “گریگوری” و سیاست بازی کثیفش در آخر این مطلب بگم اما چون می خوام توالی مقاله درست باشه اینجا بهش می پردازم. جمله ی معروفی هست که می گه: “سیاست مدارا تنها کسانی هستن که می تونن در جنگ ها و صلح، زنده بمونن“. این جمله دقیقا توصیف حال گرگوریه، همه ما اون رو یک احمق ترسو و یک بزدلِ بی بته میدونستیم، اما آیا کسی با این مشخصات میتونه با اینکه چندین بار به هر دو طرفِ متخاصم خیانت کرده، بازم به زندگی رِقت بارش ادامه بده؟! قطعا نه، پس حماقته که فک کنیم صرفا ضعیف بودنشه که باعث شده بهش رحم کنن. شما ببینید درسته که “یوجین” هم ترسو و بزدله اما لااقل دانشش یک برگ برنده اس که باعث شده حضورش در جبهه کفه ترازو رو حسابی به طرف موافقش سنگین کنه اما داستان گرگوری متفاوته چراکه اون دانش و بدردبخوریِ یوجین رو نداره پس چطور هنوز زنده مونده؟! گرگوری اونقدر به دانش سیاسی و فن بیانش اطمینان داره که خلاف رای ناجی های فراری از “هیلتاپ” به جای اینکه خودش رو مخفی کنه یا برای برگشتن به خونه تردید کنه، دقیقا به لونه زنبور یعنی “پناهگاه” بر میگرده و دست به بازی ای میزنه که بیشتر به بلوف زنی های دست آخر در “پوکر” شبیهه! به شخصه اطمینان دارم تمام اتفاقات جنگ رو به شیوه ای هوشمندانه طراحی کرده تا در مصاف “نگان و ریک هر کسی زنده بمونه در نهایت به نفع اون باشه و بازی براش برد برد تموم بشه!!! تعجب کردید؟

 

براتون استدلال دارم، اون اونقدر به خودش و روابط دیپلماتیکش مطمئنه که حاضر میشه برای چندمین بار در طول سریال روی جونش قمار کنه و با داد زدن سر “سایمون” ی که حالا در غیاب نگان کنترل رو در دست گرفته، از نقطه ضعف سایمون یعنی چاپلوسی به بهترین شکل ممکن سوء استفاده کنه و اون رو ترغیب کنه تا به همین رویه ادامه بده. اون تلویحا به سایمون قول میده هیلتاپ رو تسلیمِ ناجی ها کنه و صنعت کشاورزیِ هیلتاپ رو در خدمت “پناهگاه” قرار بده تا فرمانروای جدید خیالش از بابت تامین مایحتاج آسوده باشه! سایمون غافل از اینکه تمام این ها نقشه ای دقیق و از پیش طراحی شده اس، با حرفهایی که به گرگوری میزنه و اعترافاتی که میکنه نصف قبر خودش رو میکنه! همه ی دیالوگ های گرگوری قابل بحث و کنکاشه اما مهمترینش اینه: “من اتفاق ها رو شدنی میکنم“! سایمون اگه ذره ای عقل توی کله ش داشت باید شک میکرد به اینکه چطور افرادش نتونستن سالم به پناهگاه برگردن اما گرگوری تونسته و اینکه چرا باید با شناختی که گرگوری از سایمون و خشونتش داره حاضر بشه سراغش بره و سعی کنه برای بخشیدن قانعش کنه! صبر کنین هنوزم کلی موضوع هست که باید در مورد گرگوری بهتون بگم تا شما هم باور کنین که کل ماجراهایی که در “آرماگدون” قراره اتفاق بیوفته در اتاق فکر اون برنامه ریزی شده!!!

.

آرون و مبارزه ی منفی!

تقریبا بیش از ۳ روزه که “آرون” در نزدیکیه کمپ “اوشن ساید” داره مقاومت می کنه بدون سلاح و غذا! اون مجبوره برای شستن گندی که “ایند” زده تلاش کنه و در عین حال با تفهیم شریط وخیم فعلی به رهبر جوان کمپ یعنی “سیندی”، اون و افرادش رو برای مصاف با ناجی ها همراه کنه. آرون مرد این روزهاست اصلا ساخته شده برای متقاعد کردن، اون تونست ریکِ عصبانی رو در ۵۱۰ و اپیزود “THEM” قانع کنه که به “آلکساندریا” بره، پس چطور نمی تونه اوشن ساید رو برای جنگ متقاعد کنه؟! آرون  در کسوت مدیر روابط عمومی “گرایمزها” اونقدر تلاش میکنه تا در نهایت موفق میشه. هر چند به نظر من بعدها و در زمانی که اوشن سایدرو در تقابل با دشمنان دیرین شون قرار میده شاید از کرده خودش حسابی پشیمون بشه چرا که من اعتقاد دارم اوشن سایدی ها قراره قربانی های اول ناجی ها در آرماگدون باشن و در واقع پیش مرگِ گرایمزها بشن(البته شایدم قراره بیان و حلقه محاصره رو در دقیقه ۹۰ بشکنن تا بازی به نفع BIG3 برگرده، هر چند من این احتمال رو بعید میدونم!)

.

دکتر یوجین پورتر، لژیونرِ با ارزش ناجی ها!

خوشحالم که حدسم در مورد یوجین درست بود و اون قلبا نمی خواست کاری کنه اولا جنگی در بگیره و دوستاش بیشتر از این کشته بشن و از طرف دیگه قرار باشه ابزارهای کشتار جمعی رو هم خودش ساخته باشه. همونطور که در زمان فرار “گابریل” از پناهگاه بهش فهموند که در تصمیمش برای موندن یا رفتن مردد شده وقتی فهمید نگان سقوط کرده و قدرت به دست نا اهلش افتاده صراحتا اعلام کرد که نمیخواد طبق برنامه سایمون پیش بره و فقط میخواد این کم کاری رو لاپوشونی کنه تا جونش رو حفظ کرده باشه. یوجین حتی در اسارت موقتش هم به هم تیمی های سابقش اصل ماجرا رو میگه، میگه که ترسش و ارضاء نیاز به احترامش توسط ناجی ها و خصوصا نگان، همینطور اهمیتی که اونها به دانشش دادن باعث شده که به گرایمزها پشت کنه، اون شجاعت به خرج میده و میگه که چه احساسی به ریک داره و اگه اون رو مسبب اتفاقات پناهگاه نمیدونست شاید کاری نمیکرد که ناجی ها بتونن از مخمصه خارج بشن. یوجین تاکید میکنه که اصلا قصد خیانت به اونها رو نداشته، اون واقعا حقیقت رو میگه اما احساسات جریحه دار شده ی “رزیتا” و خشم “دریل” از اینکه اشتباه “پناهگاه” رو ناخواسته به روش میاره! مانع از دیدن حقیقت میشه(واقعیتش رو هم بخوایم هر دوی اونها شدیدا از یوجین عصبانی هستن، رزیتا شاید خیلی بیشتر از دریل چون هفته ها جونش رو برای حفاظت ازش به خطر انداخت و کلی از دوستاش رو بخاطرش از دست داد، شاید بعد از مرگ “ساشا” با خودش میگفت کاش اونجایی که یوجین اعتراف به دروغ کرد میزاشت آبراهام کلکش رو بکنه!). گابریل این وسط اما دوباره به خدا برگشته و ردپای اون رو در تمام ساعاتی که به سختی داره سپری میکنه میبینه، البته که واقعا هم دست خدا داره ازش حمایت میکنه و در این حالت ضعف و ناتوانی حسابی مستجاب الدعوه شده چرا که به جز یک نیروی ماورایی چیز دیگه نمی تونه کاری کنه که اولا با این وضعیت جسمی اون بتونه کاری به اون ظرافت انجام بده و ثانیا ناخواسته گلوله هایی بی کیفیت بسازه که از خط تولید عبور کنه و از چشم ناظران هم دور بمونه! بگذریم فعلا حضور گابریل و کاراش ارتباطی با ماجرا نداره و لااقل خراب کاری های تیم دو نفره ی “دریل-رزیتا” خیلی بیشتر از گلوله های ناکارآمد اون داره کار رو خراب میکنه!

 

همونطور که در تحلیل ۸۱۴ هم حدس زدم این دو نفر دوباره هم در ماموریت جدیدشون گل کاشتن! آخه مگه میشه اینقدر آدم بی ملاحظه باشه؟ یوجین با یک ترفند ساده از موقعیت کوچیکی که گیرش میاد به نحو احسن برای فرار استفاده میکنه و با یک تکنیک ناب در استتار، از دست “مستر ردِ پا” و “میسیز دستپاچه” فراری میشه.(واقعا جای تعجب نیست که دریلی که رد پای “سوفیا” رو چندین روز توی جنگل و در هوای بارانی دنبال می کرد به این راحتی رد یوجین رو گم کنه؟! من واقعا نمی دونم این رو به حساب هوش یوجین بزارم یا بی دقتیه دریل یا کِرم “کرکمن”!!!) یوجین حالا که مطمئن شده بازی در جناح گرایمزها هنوز هم همونقدر که در فصل پنج و تقابل با “گرث” و “ترمینوسی ها” دیدیم خشن و بی رحمه و قراره باقی عمرش رو در سلول انفرادی بگذرونه، خصوصا وقتی که میفهمه ناجی جونش یعنی نگان برگشته، تمام خشم و نفرتش رو جمع میکنه تا هر جور هست انتقام نگان رو عملی کنه. امیدوارم رزیتا و دریل بتونن در دقیقه ۹۰ جلوی اعزام گلوله ها به کمین نگان رو بگیرن یا لااقل از نقشه اصلی ناجی ها سر در بیارن وگرنه تاوان سختی رو برای این بی مبالاتی شون خواهند پرداخت، هم خودشون و هم دوستاشون! (امیدوارم اسنایپری که قرار بود یوجین باهاش گلوله های گابریل رو تست کنه و حالا روی شونه ی دریله، به درد روز مبادا بخوره، البته اگه بعد از شلیک گلوله های نیم بندِ گابریل تو دست اون یا رزی منفجر نشه!!!)

.

نگان-دوایت-سایمون تا اینجا فقط با یک کشته!

نقشه ی ناب و منحصر به فردی که نگان بازیگرِ اونه، صرف نظر از اینکه خودش اونو طراحی کرده باشه یا همونجور که من میگم توسط گرگوری ترسیم شده باشه، بسیار عالی اجرا میشه. اون خودش رو در موقعیتی غافلگیر کننده با “دوایت” مواجه میکنه و ضمن تهدید و ترسوندنش و از طرفی اطمینان دادن بهش که از خیانتش مطلع نیست، باهاش قراری میزاره تا بانی پاکسازی خائنین به ناجی ها بشه. قطعا بهترین گزینه برای شناسایی، گرد هم آوردن و قتل عام دسته جمعی خائنین توسط نگان، دوایته. سایمون به هیچکس به جز اون برای خیانت به نگان اعتماد و اعتقاد نداره، نگان همه چیز دوایت رو ازش گرفته، زندگیش رو مردمش رو و از همه مهمتر غرورش رو! برای همین بعد از اینکه مورد عفو نگان واقع میشه به سراغ دوایت میره تا برای نابودیه نگان با اون بیعت کنه. دوایت اما سالهاست با خودش به این نتیجه رسیده که نگان مردنی و حذف شدنی نیست یا لااقل کشتن اون کار خودش نیست! اون خیلی بهتر از بقیه سرجوخه ها نگان رو میشناسه و میدونه که به راحتی نمیشه بیخیال کاریزمای اون شد، نگانه که ناجی ها رو متحد نگه داشته و تزِ اونه که باعث انسجام ناجی ها شده، دوایت میدونه که با خیانت دو یا سه نفر از سرجوخه ها نمیشه نگان رو زمین زد خصوصا وقتی از قبل فهمیده که نگان اگه روز جلسه به سایمون امان داد بخاطر این نبود که کارهای کثیف ناجی ها-از جمله شاید قتل عام مردان اوشن ساید، رو سایمون براش انجام میداده و از اون طرف نگان سرش بره حاضر نیست از قوانینش عدول کنه، اینکه سایمون صراحتا چند بار تو ۲۴ساعته گذشته خلاف دستورات نگان رفتار کرده رو نخواهد بخشید، به همین دلایل و شاید اینکه هر چی بیشتر از سرجوخه ها کشته بشن سقوط نگان نزدیک تره باهاش همکاری کرد و به سایمون و سایر رفقای ناجی ش خیانت کرد و اونها رو به تیغ نگان سپرد.

 

حدس زدم در تحلیل قبل که “لارا” کسی بود که با نگان به پناهگاه برگشت. اون برگشت تا بعد از اینکه دوایت وسیله ای شد برای نابودی مخالفین، اصل ماجرا رو در حضور دوایت برای نگان توضیح بده تا نگان ضمن ریشه کن کردن همه مخالف ها و مارهایی که در آستین پرورش داده با خیال راحت به قائله ی ریک پایان بده! واقعا دلم برای دوایت سوخت، اون الان در سلولش داره به این فکر میکنه که احتمال زیادی برای پیروزی ناجی ها بر گرایمزها هست و اونه که مسببه این شکسته! از طرفی اطمینان داره نگان که از این قائله فارغ بشه به سراغ همسرش “شری” خواهد رفت و باقی ماجرا رو هم میشه حدس زد، هرچند که من شک دارم دوایت قرار باشه به این راحتی سرش به باد بره، همونقدر که شک دارم ریک و گرایمزها به راحتی بازی رو به ناجی ها واگذار کنن!

.

پرده ی آخر نقشه ی شوم!

گرگوری همه جای این نقشه از اول تا آخر حضور داره و همینه که باعث میشه من مطمئن بشم این طرح از کله اون درومده، آخه اصلا مگه میشه نگانی که برای خروج افرادش وقتی در اسارت “واکرها” و ریک بودن هیچ طرحی نتونست بکشه به این زیبایی بتونه با یک تیر چندین نشون بزنه؟! گریگوری حتی در زمانی که قراره دست سایمون رو بشه توی جلسه خائنین شرکت میکنه، چرا؟ از من بپرسین میگم اون اونجاست تا با به خطر انداختن جونش و موندن تو متن ماجرا به نگان بفهمونه مو لای درز نقشه ش نمیره و طرحش حتما موفق خواهد بود ضمنا بهش ثابت کنه میتونه برای رسوندن نقشه ی دروغین به هیلتاپ و گمراه کردن ریک، گزینه ی قابل اعتمادی باشه! نگان چرا این بازی مضحک رو با سایمون راه انداخت؟ نمی تونست همونطور که بقیه خائنین رو به گلوله بست سایمون رو هم بکشه؟ شاید فکر کردین این از جوونمردیشه که خواسته یه فرصت دیگه به دست راستش بده که برای جونش در یه مبارزه ی تن به تن تلاش کنه یا اینکه فکر میکنین میخواسته با این کار به بقیه ناجی ها نشون بده تصمیمش برای کشتن سایمون درست بوده! اما من اینطور فکر نمی کنم که یکی مثل نگان بخواد حتی یه درصد به ببر زخم خورده ای مثل سایمون فرصت بده باهاش مبارزه کنه مگه اینکه یه روباه کثیف کل این ماجرا رو طراحی کرده باشه تا در این سیاه بازی، دوایت وسوسه بشه نقشه رو به دستش بده تا آخرین پرده نمایش هم همونجور که برنامه ریزی شده اجرا بشه!

 

همونجا که دوایت به گرگوری اعتماد کرد باقی ماجرا قابل حدس بود، آخه چطور ممکنه وقتی دوایت میدونه پناهگاه در حالت آماده باش کامل در قبال حمله احتمالی گرایمز هاست و دروازه ها کاملا محافظت میشن چنین ریسکی بکنه و به انگلی مثل گرگوری اعتماد کنه اونم در جایی که اطمینان نداره آیا گِرگ از جریان ارتباط خودش با ریک از پیش مطلع بوده یا نه! واقعا بعد از اینهمه وقت بودن کنار نگان، دوایت نمی دونست که اون آدمی نیست که به راحتی از خطای گرگوری بگذره اونم وقتی که با سایمون و کلی دیگه از افرادش اون کارو کرد؟! حالا همه چیز در پشت درب های هیلتاپ برنامه ریزی میشه، امیدوارم ریک از دوایت باهوش تر باشه و به یکی مثل گرگوری اعتماد کامل نکنه هر چند که دستخط دوایت پایین نقشه یک نشانه مهم از تقلبی نبودن اونه اما لااقل “مگی” همیشه جوانب احتیاط رو خصوصا در مورد گرگوری رعایت خواهد کرد همین به ما امیدواری میده، اصلا همین سالم رسیدن گرگوری به هیلتاپ باید براشون شبهه داشته باشه مگه اینکه گرگوری برای توجیه این موضوع هم دروغ قانع کننده ای به اونها گفته باشه! چه دنیای کثیف و پیچیده ای داره این سیاست، یکی مثل گرگوری یا یوجین که بدون کمک شاید حتی یک ساعت هم نتونن بیرون دووم بیارن با آدما کاری میکنن که به جون هم بیوفتن و کشته بدن و کشته بشن! الان امن ترین جا برای دور بودن از دردسر، پشت فنس های هیلتاپه دقیقا همونجا که حالا دیگه اثری از یاغی های ناجی هم توش نیست و گرگوری می تونه تا آخر این ماجرا با خیال راحت اونجا بمونه و غذای مفتی بخوره و چه ریک برنده بشه و چه نگان، از آینده ی دنیا اعاده ی سهم کنه!!! شما فاینال رو چطور میبینین، آینده رو با من شریک بشین..

.

پیروز باشید

 

درباره ی نویسنده : Pezhvak

! We are The Walking Dead

  • درج دیدگاه
  • دیدگاه

[popuppress id="19960"]