سریال واکینگ دد

آخرین خبر

تاریخ پخش قسمت بعدی ترس از مردگان متحرک

ثانیه                دقیقه                ساعت                 روز

2018 06 11 5 30 00

نام قسمت بعدی

No One\'s Gone

درووووووود بر همه ی  عزیزانی که دارن این مطلب رو میخونن (اونایی هم که نمی خونن بدروود  :-|  )

هوی، هوی، هوی، با توام که نمیای تو هوووووووووووووی، هووووووووووووی بیا تو بینم شیرینی دارم واست!

درود بر اونایی که توی چهارشنبه سوری سوختن

درود بر اونایی که از عشقشون سوختن

درود بر اونایی که هنوز از شدت دردناک بودن مرگ نوآ توی شوک هستن

آره داداش (چه بسا آبجی) اینجا اسپویل آزاده … یعنی پستی که , هرچی توش ببینی باعث تحریک (تحریکت می کنه میشی مرده ی متحرک :| )

سال ۱۳۹۳ گذشت با همه ی لبخند هایی که زدید و با همه ی اشک هایی که ریختید.گذشت و دیگه هم بر نمی گرده (مگر اینکه ماشین زمان داشته باشید )

با همه ی کارهایی که کردید و ازش پشیمون یا خرسند شدید.

خلاصه دیگه کشش نمیدم چون دیگه حرفی واسه گفتن ندارم

فقط بدونید که ۹۳ گذشت…

خسته نشدی ؟!

ادمین سایت : آرزو دارم نوروزی که پیش رو دارید , آغاز روزهایی باشد که آرزو دارید.نوروزتان مبارک.

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ایخیییش هیچی ولش کن

این اولین نوروزی هست که ما مهمان سیم های رابط اینترنت شما هستیم که همین باعث افتخار ماست. (پسر بادت نره دوغ هم بیاری!)

در اولین سال ما شاهد رشد چشمگیر سایت بودیم.شاهد رشد تعداد بازدیدکنندگان و همچنین رتبه خیره کننده ی سایت ما در لیست پر بازدید ترین سایت های ایران

دیدیم چگونه تعداد نویسنده های ما افزایش یافت و همینطور روز به روز بیشتر و بیشتر شد.

در سال ۱۳۹۳ ما تونستیم سایتی دوستانه رو به شما معرفی کنیم که همه ی اعضای اون شبیه خانواده هستن …

از وداع گفتن آقای محمد حسین جعفریان تا تغییر کردن مدیر سایت

از مطالب ناراحت کننده تا مطالب خوشحال کننده و …

سال ۹۳ گذشت …

آروین محمدی “ARVIN” : …

خشتکو این منم نه خودش :|  :D

امسال ما شاهد مرگ شخصیت های محبوبمون بودیم و همچنین اشخاصی به داستان اضافه شدند که تنفر ما رو برانگیختند

شخصیت هایی که زدن همدیگه رو ترکوندن ((گرت)) و همینطور شخصیت هایی که زدن ما رو ترکوندن ((نیکلاس))

افرادی که به گروه پایبند بودند ((شاه لوتی ها دریل)) و همینطور نامرد هایی که گروه رو فروختند ((گابریل))

ما با این گروه همراه بودیم از آتلانتا تا واشنگتن

از زندان تا بیمارستان

از مزرعه تا شهر

از مرگ تا متولد شدن

ما با این گروه همراه بودیم در سختی ها , آسونی ها , خوشحالی ها , ناراحتی ها و …

زیاد نمی خوام توضیح بدم

خدایی اروین عادت داری چرت  پرت بگی؟! :|  :D

خودتون یه نگاه طنز داشته باشید به فصل پنج تا الان :

با سلام خدمت همه شما دوستان گرامی و طرفداران سریال The Walking Dead ، منم اومدم در خدمت شما دوستان هستم با شوخی ویژه نوروز :-D ، این پست دارای اسپویل از فصل پنجم میباشد که شامل قسمت اول تا قسمت پخش شده که قسمت چهارده میباشد ، میباشد و جمله بندی ام در حلقم :-| خب همونطور یا همینطور یا همانطور :-| که میدانید تمام این پست از ذهن متوحش و غیر قابل کنترل بنده حقیر خارج شده و بی جنبه میباشد.

بخش یک: شوخی با شخصیت های سریال:

ریک: کارللللللللللللللللللللللللللللل

-آقا به جان خودم چند هفته پیش اومدی بردیش

ریک: یور لاینگ

-جان؟ :-|

ریک: آی کیل یو

-حاجی فارسی بگو

ریک: وات؟

-آی سی اسپیک پرشین

ریک: آی کنت

آجیل بهش تعارف کنم شاید رفت.

-حاجی ، کام تو ایت آجیلینگ

ریک: قنبر ، حسن ، غلام بیاین آجیل

:-| وات ده … ، دریل و آبراهام و گلن اومدن حمله ور شدن به آجیل :-| فکر کنم اثرات هفته پیش ،  خب از این بخش برم بیرون تا در راه آجیل نمردم.

بخش دوم: شوخی با فصل پنجم سریال ( دارای ساپویل ( ساپویل خخخخخخ ) اسپویل* از قسمت اول تا چهاردهم )

در اول سریال دیدیم که ریک اینا توی کانتینر گیر کردن به خاطر مشکلات ( اسمش یادم رفت :-| وجدانن یادم رفت ، نه یادم اومد ) گمرک توی کانتینر حبس شدن و بردنشون توی انبار که گردنشون رو بزنن و قربانیشون کنن ، درست در زمانی که نزدیک بود گلن گردنش زده بشه و ملتی خوشحال بشن ، یهو قهرمان قصه ما رسید و او کسی نیست جز ترمیکارول ( ترمیناتور :-| ) و پس از خارج شدن از انبار ( اخی این چه مدل نوشتن اه اه یهویی رفتم رو گویندگی ) خب میگفتم بعد از اینکه از انبار اومدن بیرون سریال واکینگ دد تبدیل به واکینگ آف دیوتی شد :-| و بکش بکش و فلان و این چیزا ، توی جنگل هم دریل تا کارول رو دید پرید بغلش ، نه فکر بد نکنید چون تیرکمونش دست کارول بود پرید بغلش باور کن از دیدن تیرکمونش بیشتر خوشحال شد تا کارول ، اون یارو آدامسیه منو کشته نشسته جلو تایریس ملچ مولوچ ملچ مولوچ من بودم یه ملچ مولوچی نشونش میدادم به زامبی بگه بیا منو بخور ، در این لحظه شاهد دو صدمتر سرعتی میباشیم بین کارل و ریک که ریک با پشت سر گذاشتن کارل ( باز رفتم رو گویندگی :-| ) به جودیث رسید و جودیث رو کرد تو ریشش :-| یادش بخیر اون موقع ریش داشت ، توی جمنپل ( جنگل :-| ) راه میرفتن صدای کمک شنیدن و با گابریل خر گاو احمق بیشعور خر آشنا شدن عپجی ، آجقال ، توی کلیسا موندن و شبش باب رفت بیرون داشت گریه میکرد یهو یکی گرفت بردش ، خیلی این صحنه باحال بود باب داشت میگفت هاااااااااااااااا اههههههههه اهه اهه اهه یهو زدنش تصور کن خخخخ ، باب بیدار شد و اولین کسی که دید همون ملچ مولوچیه بود چنان با این ملچ مولوچش رو مخ منه که نگو اه اه ، پای باب رو خوردن گرت اینا اوفی اوفی خوابوندش رو علفا  اوفی اوفی خندیدنش بهش زیاد اوفی اوفی که خورده بودن پای باب  ، باب اول گریه کرد یهو رگش گرفت خندید نگو شونش رو قبلا گاز گرفته بودن ، خلاصه گرت اینا حمله ور شدن به سمت کلیسا که شبیه خون خوردن و ریک با قمه قرمزه زد گرت رو از وسط دو شقه کرد ، فرداش هم که باب دار فانی را وداع گفت به خاطرش یک ثانیه سکوت ، یک ثانیه شد :-| ، و اینک گمشده قصه ما پدیدار گشت و او کسی نیست جز بث ، یه دور بگین بث من بخوام بگم بث زبونم در میاد :-| خلاصه بث قصه با اومد با نواه فرار کنه که توی حیاط نواه رو در رفت ( جملم چرا اینجوری شد :-| ) و بث رو گرفتن ، آبراهام اینا هم راهی واشنگتون شدن آخرش فهمیدن که یوجین دانشمند نیست و بهشون دروغ گفته و مشت و مشت و مشت و گا… چیز اوهوم اوهوم نابود شدن یوجین ، در این لحظه یک راس زامبی برای دربست گرفتن سراغ ماشین کارول رفت که کارول با بی رحمی تمام به زامبی گفت برو گمشو

خسته نشدی ؟! خدایی خسته نشدی؟

دربست

دربست

باز هم میگم بیایم با زامبی ها مهربان باشیم دریل و کارول دارن میرن بث رو نجات بدن نواه داره میاد ازشون اسلحه میدزده :-| آخرش هم پیداش کردن و اسلحه هاشون رو گرفتن و کارول شوتش کرد رفت بیرون و هیییییییییییییییییی عیییییییییییییییییییی گاهپ ماشین پلیس کارول رو زیر گرفت ، بعدش ریک اینا نقشه حمله به بیمارستان رو کشیدن و بهتون معرفی میکنم

باب شکلاتی

باب شکلاتی

باب وانیلی

باب وانیلی

 باب وانیلی D: اینو بگم خر خودتی

 

و در آینده ای نزدیک ، باب توت فرنگی ، باب موزی ، باب عروسکی ، باب کیم و …

عه اینا هم در اینده اضافه میشن، سریال داره روند جالبی رو طی میکنه :D

خلاصه باب وانیلی ساشای شکلاتی رو گول زد و فرار کرد و ریک به دنبالش و با ماشین زد بهش داغونش کرد نابود شد قطع نخاع شد :-|

خلاصه آقا یا خانم ، ریک اینا رفتن تو بیمارستان و بث و کارول رو با دو تا از پلیسا معاوضه کردن که دان گفت که نواه رو هم میخواد و بث رفت جلوی دان وایساد و قیچیش رو در اورد زد تو کتف دان ، دان هم تفنگش تیر شلیک کرد صاف تو سر بث ، اخه یکی نیست به بث بگه آخه بشر تو قیچی زدنت تو کتف دان چی بود دیگه و در این لحظه مورگان رو دیدیم که نقشه رو دید و رفت سمت واشنگتن و باز چیز شد چون بقیه رفتن تو الکساندریا ، خلاصه رفتن تو شهر نواه و دست تایریس رو یه بچه ربع وجبی گاز گرفت و تایریس توه…

Its better now ، :-| یعنی یکی این جمله its better now و جم… تو نون بازوت رو میخوری ، ها همین از لیزی و فرماندار قشنگ این دو نفر با این دو جمله شلمون کردن فرت و فرت این میگفت its better now اون میگفت تو نون بازوت رو میخوری یعنی قشنگ این دو بشر همین یه چیز بلد بودن فقط ، تایریس هم مرد ( پ ن پ زن ) و به دیار باقی شتافت ، شب شنبست برای غافل گیری روح اموات صلوات ( تو دلم صلوات فرستادم تایپش یخورده سخته :-| ) و دریل باز کرم خورد ، چکش قورباغه خورد میخ موش خورد :-| ارون اومد و همه رو برد به الکساندریا و اون وسط مسطا اوهوم اوهوم ، ریک موهاش و ریشش رو زد چه جیگری شد :-D ، البته موهاش رو خانومش کوتاه کرد ، یه دعوایی مرگی بین گلن و دریل با نیکلاس و پسر دیانا خعلی مرگی ،  میشون هم یه چیزی گفت که من باز از گفتن اون عاجزم :-| خلاصه ای از قسمت سیزده : حرف زدن :-|

خلاصه رفتن توی انبار و طی یه سری فعل و انفعالات نواه شکلات دید.

hhhh

خدایی خیلی بد مرد نوآه شکلاتی

نواه: مامان من از اون شکلاتا میخوام

مامان نواه: نمیخرم

نواه: من میخوام

مامان نواه: بیا بریم

نواه: نمیام

مامان نواه: بیا بریم میگم

نواه: نوموخوام

مامانش شونش رو گاز گرفت این بشر نرفت ، انگشت کرد تو چشش نرفت ، زد دهنش جر داد با زور رفت دیگه فکر کنم.

بعدش هم که گابریل شکلاتی نه نسکافه ای رفت به دیانا چرت و پرت واقعی گفت ( عجب جمله ای گفتم آجیل لطفا )  عپجی آجقال بیجول و پایان :-D

بخش سوم: شوخی با نویسندگان سریال ( معین و کنعان و آروین و آرش) :

تلافی هفته پیش ، آروین کجاست؟

-رفته خشتکش بدوزه :-D

معین کجاست؟

معین: منبع

 

:-| ، کنعان کجاست؟

-داره حرفا بیتربیتی میزنه تو واتس اپ :-D :-|

خودت کجایی اختاپوس صورتی :|

اخی چه بی ادب به من میگه … جواب بده :-|

هی من هرچی میگم که م…

معین: منبع

بیا معین هم با منبع به تو نون بازوت رو میخوری و its better now  اضافه شد

 

بخش چهارم: بهترین دیالوگ ، بهترین سکانس ، روی مخ ترین دیالوگ تا به اینجای فصل پنجم ( نظر شخصی ) :

بهترین دیالوگ:

اگه اعضای الکساندریا با ما راه نیان ما اینجا رو میگیریم ، ریک گرایمز

بهترین سکانس:

سکانس اولیه فصل پنجم سریال در ترمینوس

 

روی مخ ترین دیالوگ ها:

ملچ مولوچ

تو نون بازوت رو میخوری

Its Better Now

منبع :-|

من معینم سلام ای هموطن

همانطور که میبینید من اسیر این خارخاسک شدم (آرش :| ) گفتم حالا یه بیوگرافی از موجود عجیب و نجیب براتون بگم :D

یه دامنه های کوه البرز میرویم، با موجودی به نام آرش آشنا میشویم این موجود علاقه وفوری به پراید دارد و یکی دیگر از الایق این بشر پاچه هست!

این موجود بنفش به تازگی PS4  خریده و ۲۴ ساعت به پای بوده و خواهر و مادر این دستگاهو******************* :D

بله به دفتر رسید این پایان حکایت همچنان دفتر

چی ساختم :| :D

 

در آخر هم …

سال ۹۳ تموم شد.

آرش غلامشاهی “Arash0761”  : امیدوارم سالی خوب و پر از نشاط و سرگرمی ( یاد شبکه نسیم افتادم :-| ) داشته باشین و هیچگونه غم و اندوهی در سال ۹۴ سراغتون نیاد و سال ۹۴ یکی از بهترین سال های عمرتون باشه ، هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز 

راستی …

شما مهمونی میرید یا فقط براتون مهمون میاد؟اگه مهمونی میرید آجیل می خورید یا سنگین میشینید یه جا؟

حالا فرض گیریم واستون مهمون اومد. آجیلتون درو میشه؟

با ما همراه باشید در :

۷۲۷۵۴۴۶۷۶۹۴۴۶۸۰۱۱۰۰۰۰

یکبار دیگه هم : درووود بر همه

حالتون احوالتون؟خوبید؟چه خبر؟سال ۹۴ بر شما مبارک باشه.حالا میذارید بیایم تو؟ نه سیاه شکلاتی :|

(دیالوگ های آغازین سال ۹۴ پس از به صدا در آمدن آیفون درب خانه)

یا مقلب القلوب والابصار :| اشتباه اومدی دادش عه شرمنده

خانه ی شما آپارتمانیست؟در طبقه ی آخر زندگی می کنید و پاهاتون درد می گیره؟ خب چه بهتر

می تونید در همین فاصله که مهمونا دارن میان آجیل ها رو پنهان کنید و میوه های قدیمی رو بذارید سر میز

شیرینی های ارزون رو بیارید بیرون و چیز کیک اینچیزا رو بذارید توی یخچال

تا این فاصله هم مهمونا در شدت خستگی و پا درد رسیدن به درب خونتون

سلام و احوالپرسی کنید بفرستینشون داخل.

تا نشستن براشون چایی بیارید با قند.

با خانوم خونه هم برنامه ریزی کنید بعد از یه ربع که چایی آوردین , شیرینی ها رو بیاره که مهمونا دیگه وقت نکنن شیرینی بخورن

و بهونتون هم این باشه که : عههه دیدی چی شد شهین جون؟شیرینی ها یادم رفت.

یه آبگوشت درست کنید که گوشت نداشته باشه و فقط آب نخود باشه

و اگر هم دلتون واسه ی مهمونا سوخت که ده دقیقه قبل از شام آجیل بیارید

نگران نباشید!

اخه بی شعور این چه کاریه، نه بگو چه کاریه، بگو میخوام بدونم، بگو میگم

اگر بچه ها بخوان آجیل بخورند (وای وای وای وای وای وای وای وای)  پدر مادرشان به امید اینکه با آبگوشت پر گوشت دلشون سیر میشود جلوی بچه ها را می گیرن و می گن : آجیل سنگینه پسرم ( نخیر دخترم :|) .بمون میخوایم آبگوشت بخوریم

پس از اینکه غذا را سر سفره گذاشتید خیلی سریع آجیل ها را جمع کنید چون ممکن است (وای چه امکانی داره :۰ ) بعد از غذا به آجیل ها حمله ور شوند (برای اطمینان هم اگر می خواید  فقط تخمه و فندق بذارید)

حال اگر خانه ویلایی بود چگونه رفتار کنید؟ این باز شروع کرد

اول از همه آجیل ها را پنهان کنین و میوه های قدیمی را روی میز بگذارید

تا اینجا مانند ترفند قبلی بود! یادش بخیر پسر گلم

ولی حالا باید بچه های شیطون و شکم گنده ی مهمان را به همراه بچه ی ناز و خوشگل خودتان را بفرستید در حیاط بازی کنند تا حتی یک درصد هم آجیلتان کم نشود

جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان

ترجمه لطفا

شیرینی را یک ربع بعد از چای بیارید و در آخر …

اصلا آجیل نیاورید

چه قبل از شام و چه بعد از شام.

اگر مهمان های راه دور هستند که کارتان ساخته است.

چرا؟چون می خواهند شب هم بخوابند.

دو ساعت قبل از خواب برایشان از قیمت ارزان ویلا ها در داخل شهر تعریف کنید

و همینطور نیم ساعت مانده به خواب هم راجب به سوسک های بالدار خونه ـتان حرف بزنید

شاید فرجی شد و رفتند …

اگر نرفتند بسوزید و بسازید چون این تازه اوایل بدبختی سال ۹۴ هست. :yes:

کنعان ریاضی طلب “Slim Shadow” : خیلی ها هستن که از دست من خندیدن خیلی ها هم از دست من گریه کردن (مگه فیلم هندیه؟) خیلی ها هم از پای من خندیدن  :-| 

خلاصه…

خلاصه نداره داداش !

عیدتون مبارک باشه و براتون سالی طولانی با کلی سلامتی رو آرزو می کنم و همچنین در کنار خانواده و یا هرکسی که دلتون می خواد باشید

هر کسی چیه ذهن منحرف آشغال، بچه مردم از راه بدر نکن، برو از خدا بترس،برو تا با تسبی نزدم تو صورتت

هه هه اینگونه بود که چگونگی بقا در عید را آموختید …

فکر کرده خیلی نمکه

ولی هنوز کار ما با شما تمام نشده

ما یک مسابقه ترتیب دادیم که به برنده ی مسابقه کارت شارژی میدهیم

مسابقه ی زیباترین سفره ی هفت سین سال ۱۳۹۴

از طرف سایت : Twdfansir

چگونه میتوانید در مسابقه شرکت کنید؟ اینطوری

۱٫عکسی از سفره ی هفت سین خود بگیرید : خب بعدش

۲٫عکس را برای ما به آدرس ایمیل سایت بفرستید: کو ایمیل

۳٫تا ۱۳ به در منتظر بمانید.

**توجه : برای جلوگیری از تقلب لطفا عکسی از سریال مردگان متحرک یا نام کاربریتان (بدون فوتوشاپ یا ادیت کردن) در عکس سفره ی هفت سین ـتان باشد**

جایزه یک کارت شارژ ۵ تومنی ایرانسل/همراه اول

ایمیل وبسایت : info@twdfansir.com

عه اینا ایمیله :sweat:

معین  “MOEIN” :

هرروزتان نوروز، نوروزتان پیروز، پسوردتان مرموز، آپدیتتان هرروز، ماشینتان لکسوز، لکسوزتان کم سوز، غمهایتان ریفیوز

پیشاپیش عید مبارک سال خوبی داشته باشید.

میدونم مسخره بود.  :-| 

بله من خودمم مدیونی فحش بدی!

در اینجا باید یادی بکنیم از نویسنده ی خوبمون “Ali0020” که ایشون دوباره حالشون بد شده و متاسفانه در جمع نویسنده های سایت فعلا حضور ندارند

لطفا برای بازیابی سلامتیشون دعایی کنید که هرچه زود تر به جمع بپیوندند

برای همین بخش “نکات مخفی سریال (عیدانه)” در این پست خالی میمونه.

علی فاطمی ” :ALI0020

سلام خدمت تمامی دنبال کننده های این سایت خوب و محبوب، همانطور که اطلاع دارید علی داداش ما دچار بیماری سختی شده و از همینجا خودم دعا میکنم که هر چه زودتر به جمع ما برگرده علی گفت: سال پر از شادی برا خودتون و خانوادتون آرزومندم

فقط همین :|

برو کنار بزار باد بیاد عامووووو

تو چی میگی 

کارهای طنز با من بوده( بعضی جاها تیکه پروندم ) کارهای جانبی با کنعان و سکالنس و اینا با آرش

تا درودی دیگر بدرود امیدوارم لحظات شادی را باخانواده سپری کنید.

درباره ی نویسنده : ...

  • درج دیدگاه
  • دیدگاه

شما باید وارد سایت شوید تا میتوانید دیدگاه دهید.

[popuppress id="19960"]