سریال واکینگ دد

آخرین خبر

تاریخ پخش قسمت بعدی ترس از مردگان متحرک

ثانیه                دقیقه                ساعت                 روز

2018 09 17 5 30 00

نام قسمت بعدی

MM54

ردِ پای خدا…(تحلیلی بر درس بزرگِ ۸۱۱)

دروووووووود بر همه دوستان عزیزم، امیدوارم شاد و سرحال باشید و این آخرین روزهای سال ۹۶ رو لااقل در شادی بگذرونید!!! خب به ایستگاه ۸۱۱ رسیدیم و بعد از کلی درگیری و جنگ و غم، به تماشای سرنوشت بازماندگان نشستیم و نهایتا این اپیزود رو فقط با یک بار ادایِ اسم “ریک” و نه حضورش، پشت سر گذاشتیم! بی مقدمه به بررسی تحلیلی این قسمت می پردازیم امیدوارم همراهی کنید و در آخِر منو از نظراتتون دریغ نکنین…

**این مطلب حاوی ۱۰۰% اسپویل از اپیزود ۸۱۱ دنیای مردگان متحرک است**

.

.

.

.

بازماندگانِ آلکساندریا در مسیر درست!

گروهی که “دریل” رهبری اونها رو به عهده داره در حال حرکت به “هیلتاپ” هستند، درسته که “تارا” به عنوان یکی از کسانی که مستقیما از “دوایت” زخم خورده نمی تونه دردش رو تحمل کنه اما کمالِ خودخواهیه که بخواد گروه رو در وضعیت نامناسبی بخاطر اختلاف شخیصش و مرگ دوست دخترش “دنیس” قرار بده، اما کیه که کله خری هایِ اونو نشناسه؟! تارا از همون موقع که دعوت “رزیتا” رو برای پیوستن به گروه پاکسازی مرداب رد می کنه مترصد فرصت مناسب برای کشتن دوایته و چه بهانه ای از این بهتر که به دسته کوچکی از واکرها که اتفاقا هیچ قصدی برای حمله به بازماندگان ندارن حمله کنه. اون با خودش فکر میکنه که یا دوایت می خواد از فرصت جدا شدن از بقیه برای فرار استفاده کنه که خب با مهارتی که تارا در تیراندازی داره کلکش رو میکنه و دلش خنک می شه، یا اینکه در جدال با دسته واکرها و با دست زخمی و بدون سلاح اسیرشون میشه و کلکش کنده می شه یا اینکه نهایتا همه واکرها رو میکشه و اونوقت به این بهانه که میخواسته بهش سوء قصد کنه می کشدش و بازم دلش خنک میشه!!! ولی خب تو همین گیر و دار، خلاف چیزی که دوایت فکر میکرد، ناجی ها سر از مرداب در میارن تا خدا کاری کنه که دشمنِ هر دو طرف-یعنی دوایت و تارا، باعث نجات جون هر دو طرف بشه! حتما می دونید که حالت دومی به جز درگیری طرفین و نهایتا خسارت سنگین به گرایمز ها نمی تونست اتفاق بیوفته اگه ناجی ها، تارا و دوایت رو می دیدن. تاثیرِ اول خدا در ماجرای مرداب این بود و اثر دوم که نه ما و نه دوایت هنوز باورش نکردیم گم شدنِ “لارا” همون بازمانده ناجی از کمینِ”دریل” و افرادش هستش. شاید آینده قرار باشه خیلی بهتر با دوایت تا کنه و “شری” رو در مسیرش قرار بده تا لااقل قبل از مرگ، دوباره بتونه اونو ببینه. شایدم قراره شری به عنوان یک انتقام جو به “جیدیس” و سوپر گروهِ! “مدیسون” بپیونده و با زدن صورتک مرده ها برای انتقام به ناجی ها حمله کنه!!!(در جریانین که این روزا بازار “ویسپرها” و کاندیداهای “آلفا” بین پروتاگونیست های زن واکینگ دد داغه و هر روز حرف یکی میون میاد! البته که پیش تر از اینکه اسم شری و جیدیس رو در کنار مدیسون به عنوان کاندیدای آلفا گذاشتم خیلی از همه عذر میخوام باز جایِ شکرش باقیه که “هیث” زن نیست!!!)

.

فراریانِ پناهگاه در مسیر درست!

دکتر “کارسون” و کشیشِ عجیب غریب! “گابریل”، دنبال مسیر برگشت هستن. عجیب نیست که هیچکدوم نتونن نقشه خونی کنن، کارسون که بخاطر اهمیت سوق الجیشی که در هیلتاپ داشته شاید آخرین تجربه بیرون بودنش مربوط به قبل از رسیدنش به هیلتاپ بوده و گابریل هم که یک “گرایمز” کاردرسته، با این وضعیت جسمی و بیناییش اونم وقتی که شب از “پناهگاه” بیرون زدن، همین که تا اینجا رسیده جای تعجب داره. بالاخره با اعتقادات گابریل که تو اون لحظات اگه واقع بین باشیم هم برای کارسون و هم برای ما مضحک به نظر میرسه، یک مسیر ایجاد میشه. حالا که ماشین شون هم خراب شده راهی به جز پیاده ادامه دادن ندارن، که البته با توجه به مانور ناجی ها در جاده ها، کار درست همین میونبُر زدن خواهد بود. حتما شما هم مثل من اعتقاد دارین که اگر گابریل تو اون لحظاتی که چشماش رو تنگ کرده بود تا واکری که در تله خرس گرفتار شده بود و به سمت ماشین می خزید رو ببینه، اگه در وضعیت سلامت جسمی بود امکان نداشت بی مهابا به سمت گاراژ حرکت کنه، چون خصلت گرایمزها دقیق بودن و تمرکزه(نشونه دیگه ای که ادعای منو ثابت میکنه اینه که اون تونست با همون وضعیتش تابلوی هشدار دهنده مزرعه تله گذاری شده رو ببینه اما کارسون توجهی به این قضیه نکرد). وضعیت جسمی گابریل اصلا مساعد نیست، خصوصا وضعیت چشماش و حساس شدن گوشش به صداهایی که برای آدم های عادی مثل کارسون قابل شنیدن نیست(صدای زنگوله یا صدای تکان خوردن تابلوی فلزی مزرعه روی بام)، این اوضاعِ گابریل منو به یاد “شین”، “جیم” و بقیه کسایی که به نحوی دوره قبل از تبدیل شدن رو تجربه کردن و ما تجربه شون رو در سریال دیدیم میندازه(اگه FTWD رو دیده باشین این تجربه براتون خیلی آشنا تره!). به هر حال چیزی که مشخصه اینه که عفونتی که گابریل داره باهاش می جنگه یک عفونت با منشاء نامشخصه که بر اساس اصول علمی و میکروب شناسی در دسته عفونت های خطرناک طبقه بندی میشه. شاید قراره بالاخره کسی رو در سریال ببینیم که قراره به بیماری واکرها مصونیت داشته باشه، و اگه چنین اتفاقی بخواد بیوفته چه کسی بهتر از گابریل-مرد خدا، برای این موضوع! ما در زمانی که با کارسون و گابریل در “اتاق رژی” اون رادیوی محلی ساکن هستیم، مکرر می تونیم حضور خدا و رد پای اون رو ببینیم. با این وضع شاید عجیب نباشه پیدا کردن اسلحه پُر، آنتی بیوتیک و سوییچ و نقشه راه و در نهایت شلیک دقیق گابریلِ تقریبا نابینا، به واکری که قصد کشتن کارسون رو داشت. اما اینها هیچکدوم لااقل به اندازه ی کشته شدنِ ظاهرا بی دلیل دکتر کارسون، عجیب و حکمتِ کارِ خدا نیست!(عجیب؟! صبر کنین تا بقیه قصه رو در پاراگراف بعد بخونین). حالا که کارسون دیگه در ماجرا حضور نداره، عرصه برای عرض اندام دستیار پزشک جدید یعنی “صدیق” بازه که با نشون دادن مهارت هاش بتونه به عنصر مفیدی برای آینده گرایمزها تبدیل بشه، البته که کشته شدنِ یک متخصص زنان اونم در زمانی که پیدا کردن یک آنتی بیوتیک ساده چیزی شبیه معجزه اس، می تونه برای همه خصوصا “مگی” یک فاجعه باشه، اما بالاخره یک دستیار یا دانشجوی پزشکی لااقل وزنه پشتیبانی پزشکیِ پشت جبهه رو، به سمت گرایمزها سنگین میکنه و البته یک آینده امن رو هم برای صدیق فراهم می کنه و امیدواریم باعث نجات جون مگی هم بشه چون من یکی دیگه نمی تونم ببینم مادری بخاطر بچه اش تو سریال از بین بره اونم اَبَر مادر و سوپر رهبری مثل مگی!

.

دکتر یوجین پورتر در مسیر درست!

خب خب خب، بعد از چند اپیزود دوباره به “یوجین” و خلاقیت های تمام نشدنیش سلام می کنیم. “نگان” با در مقابل یوجین قرار گرفتن در واقع میخواد دو نتیجه به دست بیاره، اول اینکه وفاداری یوجین رو بسنجه و دوم اینکه به خودش بقبولونه یوجین با فراری دادن اون دو نفر بهش خیانت نکرده. بماند که در هر دو به نظر من شکست سختی میخوره! چراکه نگان دیگه باید فهمیده باشه برای به خدمت گرفتن افراد فقط تهدید به مرگ یا دادن قدرت کافی نیست بلکه باید بهانه درستی برای قرار گرفتن اونها در طرف درست بهشون داد، همین یوجین، اگر فکر کنیم فقط برای میل به احترام یا ترسش از نگان بود که گفت؛ I am Negan، سخت در اشتباهیم. شاید ترسش یکی از دلایل بوده یا مز مزه کردن احترام هم یکی دیگه، اما فراموش نکردیم ۸۰۸ رو، اونجایی که یوجین وقتی با نهایتِ بی رحمیِ گرایمزها در اجازه ورود دادن به واکرها به پناهگاه و کشتن ناجی ها و خونواده ها، مواجه شد طرفش رو انتخاب کرد و به ناجی ها پیوست(من نگان هستمِ در جوابِ ساشا و رزیتا که برای نجاتش اومده بودن، یا من نگان هستمِ بالای کانتینری که “ساشا” توش بود هیچکدوم بخاطر عشق یوجین به نگان و ناجی ها نبود بلکه واقعا بخاطر خودش و شاید با کمی خوشبینی بخاطر گرایمزها اینکار رو کرد-قبلا مفصل بهش پرداختیم، اما وقتی ضربه گرایمزها رو به پناهگاهی که عملا تسلیم شده بود دید دیگه واقعا قاطی کرد و معتقد شد ناجی ها طرف درست تری هستن). حالا اما یک شک فلسفی ایجاد شده، اولا حتما یوجین که از سرجوخه هاست مطلع شده از کشتارِ “زباله دانی” و “سایمون” و همین میتونه واضح ترین دلیل بر ردِ ادعای ناجی ها مبنی بر اینکه ما از مردم محافظت میکنیم، باشه و ثانیا خودِ نگان داره میگه باید اسلحه بسازی تا درس عبرت بزرگی به هیلتاپ بدیم، اینجا دیگه یوجین می فهمه که شاید در محاسباتش، آنرمالی و روانپریشی نگان رو در نظر نگرفته بوده، به همین دلیل وقتی نگان پیشنهاد فرمانداری بهش میده صرفا از روی ترس می پذیره و هیچکدوم از جذابیت های لاکچری که نگان براش در کارخانه در نظر گرفته دیگه به چشمش نمیاد، اصلا همین که تنها خواسته ش رو “شراب” عنوان می کنه به آدم دلیل محکمی میده که یوجین حسابی دچار شک شده-ماجرای پناه بردنش به چند اونس مایع در هر غروب رو یادتونه؟! حالا بیاید بریم جلوتر جایی که خدا، گابریل و کارسون رو در مسیر ناجی ها یا اونها رو در مسیر اینها قرار میده! اونجا شاید مثل کارسون یا من! دوباره به خدا شک کنید، اما صبر کنید حتی اگر گابریل از مرگ عجیب و ساده ی کارسون نتونه عبور کنه یا حتی اگه اون هم مثل ما دچار شک بشه باز هم اسراری پشت پرده اس که ما نمی دونیم. قتل کارسون تاوان سختی رو برای گروهی در پی داره که قرار بود اون دوتا رو زنده برگردونن، از اون طرف با مرگ کارسون گابریل بهانه ای رو پیدا می کنه که هم یوجین رو نجات می ده، هم خودش رو و هم نگان رو! یوجین و گابریل جونشون رو حفظ میکنن و نگان اعتقاد تضعیف شده ش رو با پیدا کردن فرضیه ای که حتی تلاشی برای اثباتش نمی کنه، نجات میده!!! در واقع توی این ماجرا خدا مسیر درست رو برای آینده یوجین و انتخابش هموار میکنه. از من بپرسین می گم همین که یوجین به نگان اون پیشنهاد احمقانه رو داد دقیقا از روی درایتش بوده و واقعا با به تعویق انداختن گلوله سازی یا لااقل بهانه جویی برای ساختن گلوله های خوب، میخواد زمان بیشتری رو هم برای خودش که فکر کنه فراهم کنه و هم برای گرایمزها که بتونن دوباره تعادل رو به معادله جنگ برگردونن!

.

مورگان در مسیر درست!

“مورگان”، “کارول”، “ایزاکیل” و “هنری” به هیلتاپ برگشتن. اثری از ایزاکیل نیست، اون احتمالا توی یکی از کانتینر هایی که مگی برای مراقبت های کلینیکی درست کرده داره مراحل بازتوانی رو پشت سر میزاره، اما مورگان، کارول و هنریِ کوچک در مقابل اسرایِ ناجی قرار دارن و مشغول چانه زنی برای جابجایی پست هستن، هنری که کشتن یک سرجوخه ناجی رو به عنوان اولین قتل در کارنامه میبینه حالا در حالتی از شوک قرار گرفته که نمی تونه مثل هم سن و سالاش به بازی و شادی بگذرونه، رفتار مورگان هم داره این حس رو در اون تقویت میکنه، اما کارول هنوز زنده اس، زنی که مرگ بچه های زیادی رو دیده و بیشتر از همه ی گرایمزها با بچه ها وقت گذرونده، کارول همینطور تنها کسیه که خیلی خوب بلده ترمز دستی مورگان رو بکشه، پس به شیوه خودش یه “Look at the Flowers” به مورگان میگه و اونو از شرایط ملتهبی که پشت فنس زندانی هاست دور میکنه. درهمین گیر و دار، ورود تراژیک بازماندگان “آلکساندریا” و خبر خیلی تلخِ مرگ “کارل”(که هنوزم من نتونستم هضمش کنم)، دیدگاه همه حتی مورگان رو به ادامه جنگ تغییر میده! حالا همه می دونن که کارل برای چه ارزش والایی جونش رو از دست داده، این خبر ناگوار پاسخ پرسشِ هنری رو به زبونِ مورگان میاره تا برای همیشه کینه آدم کشی رو از پسر بچه دور کنه، دروغی که مورگان به هنری میگه شاید آینده اون رو تغییر بده. در واقع خدا با رساندن خبر مرگ کارل به هیلتاپ قواعد بازی رو به نفع آینده هنری و حتی مورگان تغییر میده و راه درست رو به اونها نشون می ده!

.

مگی در مسیر درست!

آینده هیلتاپ و شاید جهان آخرالزمانیه قصه، در دست کسیه که “ریک” جلوش تعظیم کرد. مگی یک اَبَر زن و مادر بچه ی “گلن”. حالا اما شرایط برای مگی و هیلتاپ خیلی سخت شده، از طرفی نون خور های اضافیِ ناجی و نارضایتی اهالی دهکده از ادامه این وضع و از اون طرف ورود کلی از بازماندگان آلکساندریا که جیره ی یک چهارم شده رو شاید به یک nام تغییر بده، گرفتن تصمیم برای آینده رو برای اونها خیلی دشوار کرده. دیدیم که ریک و گرایمز ها تا مناطق دور دست رو برای پیدا کردن منابع گشتن پس احتمال موفقیت “مسیح” هم خیلی کمه. حالا اما مرگ کارل و اتفاقات بعدی خصوصا حضور سربازان آلکساندریا به هیلتاپ شاید این امکان رو به مگی میده که با دادن فرصت به اسرا هم ازشون برای کار استفاده کنه و هم بهشون امکان اثباتِ حسن نیت بده. شاید این تصمیم شما رو بترسونه خصوصا وقتی باخبرید که نگان قراره فردا نقشه مضحکِ یوجین رو پیدا کنه و با پرتاب کردن مرده ها به سمت هیلتاپ ازشون زهر چشم بگیره! اما توجه کنین که ممکنه این حمله ی پارتیزانی دقیقا زمانی اتفاق بیوفته که اسرا در حال هواخوری هستن و حالا که دستشون بسته اس با اینکه می دونن نگان از وجودشون در هیلتاپ خبر داره وقتی با حمله کور ناجی ها مواجه میشن چه تصوری از اونها خواهند داشت؟ جز اینکه می فهمن برای نگان هدف وسیله رو توجیه میکنه؟! اینجوری شاید فرصتی که مسیح و مگی و اون درجه دار ناجی منتظرش بودن فراهم بشه و یک سری از اسرا کشته و تبدیل بشن و بقیه هم به صف متحدین بپیوندن(فقط این فرضیه رو بررسی کنین، هم در منابع صرفه جویی میشه، هم تعدادی از اسرا به دست ارتش خودی نابود میشن و هم بقایای اونها به هیلتاپی ها که حتما تو اون گیر و دار به کمکشون خواهند رفت اعتماد پیدا می کنن) در هر حال من به مسیری که خدا جلوی پای مگی و هیلتاپ گذاشته خیلی خوشبینم!

.

دوایت در مسیر درست!

دوایت با قمار کردن روی جون خودش و تسلیم کردن خودش به گروه تجسس ناجی ها هم از خطر مرگ حتمی توسط تارا نجات پیدا می کنه، هم مردانگی رو نسبت به اون و فراری های آلکساندریا تمام می کنه و هم حالا که فهمیده خبری از لارا نیست با ورود ناخواسته به کمپ ناجی ها فرصت مناسبی برای از درون پاشیدن مجدد اونها پیدا کرده. این وسط نقش یوجین و سکوتش در قبال حضور مجدد دوایت شاید هم به دوایت و هم به ما اثبات کنه موضعش رو تغییر داده و البته بیش از این دو، به گابریل اثبات می کنه که خدا هنوز هم مسیر درست رو پیش پای همه قرار میده!!!

.

ناجی ها در مسیر درست!!!

“دروازه رو باز کنید، ریک برگشته!”. این شاید حماسی ترین دیالوگ این اپیزود باشه، حالا ریک کبیر دوباره به صحنه برگشته تا سربازا جون تازه ای بگیرن و ضمن همدردی با رهبری که داغ بزرگی دیده برای ادامه مسیر پر خطرِ پیشِ رو، بیشتر با هم همراه بشن. باید دید ریک با جیدیس به هیلتاپ اومده یا فقط با “میشون”، در هر حال حتما از اینکه همه رو سرحال می بینه خوشحال خواهد بود و از طرفی حکما نقشه های بزرگی برای ناجی ها و نگان در سر می پرورونه. نگان و ناجی ها می خوان به شیوه ای قرون وسطایی و با تنها منابع نامحدودی که برای طرفین مونده به هیلتاپ حمله کنن و یه جورایی به سبکی که ریک پناهگاه رو محاصره کرد، هیلتاپ رو تحت فشار قرار بدن تا یا تسلیم بشه یا در درگیری تمام مهماتش رو از دست بده و توسط واکرها خسارت سنگین ببینه. اما اینجاشو نخوندن که تجربه گله داری هیچکس در آخرالزمانِ واکینگ دد، به اندازه گرایمزها نیست، اونها خیلی بهتر از کار با اسلحه گرم، استفاده از سردترین سلاحِ سریال یعنی واکرها رو بلدن، یادتونه که مگی چطور با یه تراکتور و با تمرکز تمام، جواب محکمی به پاتکِ خفیف و زهر چشم سایمون به “گرگوری” در حمله شبانه به هیلتاپ داد! حالا هم داستان همونه با این تفاوت که ناجی ها نمی دونن فراری های آلکساندریا به هیلتاپ رسیدن و از اون طرف “گوین” و گروهش در “کینگدام” شکست سختی خوردن، ناجی ها حساب استحکاماتی که مگی در این فرصت تونسته با بقایا و غنایم جنگی دور تا دور هیلتاپ برپا کنه رو نکردن. من اصلا نگرانِ بازیِ ناجی ها و حماقت نگان نیستم چون تکلیفش از الان مشخصه، اما هیجان انگیز ترین بخش ماجرا پرتاب مردگان مُثلِه شده به سمت هیلتاپه که ما تا حالا اینجور تاکتیک جنگی رو ندیدیم اما صبر کنین بخش هیجان انگیز ماجرا فقط این نیست، موضوع وقتی جذاب تر خواهد شد که مرده هایی برای تکه تکه شدن انتخاب بشن که واقعا نمردن، یا بهتر بگم خودشون رو به مردن زدن!!! بر این اساس، آیا شاهد حضور ویسپرها در اپیزود بعد خواهیم بود؟! شما چطور فکر میکنین؟!!!

.

پیروز باشید.

درباره ی نویسنده : Pezhvak

! We are The Walking Dead

  • درج دیدگاه
  • دیدگاه

[popuppress id="19960"]