درووووود بر تمام دوستان عزیز و همراهان وفادار بزرگترین وبسایت هواداری ایران و تنها تارنمای تخصصی واکینگ دد به زبان پارسی. سال نو بر همه شما عزیزان خجسته و امیدوارم سالی سرشااااار از شادی و سلامتی پیش روتون باشه و کشور عزیزمون غرق در خوشبختی بشه. برای دیرکردنم متاسفم واقعا عشق به شما و سریال بود که علیرغم همه مشکلاتی که داشتم وادارم کرد به نوشتن. شاید اولین بار تو این چند سال باشه که این اندازه دیر یک اپیزود از واکینگ دد رو دیدم ولی به هر حال شد که بشه! این اپیزود به قدری جذاب و دلنشین بود که از شدت هیجان تمام مدت میخکوب بودم و نفسم رو حبس کرده بودم. بیاین بی حرف اضافه، بریم سر اصل ماجرا، پس با من همراه باشین و در آخِر هم نظراتتون رو با من به اشتراک بگذارین.

**این مطلب حاوی ۱۰۰% اسپویل از اپیزود ۸۱۲ دنیای مردگان متحرک است**

.

.

.

.

یک طرح احمقانه!

از همون اول هم میشد حدس زد عاقبت این طرح “نگان” چیه! واقعیتش آخِرش هم من نتونستم بفهمم اصلا می خواست چیکار کنه. آخه رهبرم اینقدر مغرور و احمق! با اینکه حالم ازش بهم می خوره و بی صبرانه منتظر سگ کُش شدنش هستم ولی واقعا اینجور کاراشم نمی تونم تحمل کنم، چه منطقی داره نهایتا با ۲۰ نفر راه بیوفتی بری “هیلتاپ” که مثلا ساکنین رو بترسونی اونم وقتی که هنوز از عاقبت “گوین” اطلاع نداری و از اون طرف با “مگی” کبیر قراره شاخ به شاخ بشی تازه اطمینان داری “ریک” هم یا برگشته به هیلتاپ یا تو راهه. به فرض که کمین و دیدبان ها رو نادید بگیری و هیلتاپ رو هم ضعیف در نظر بگیری آیا آدم عاقل میره برای بچه بازی و مثلا ترسوندن حریف آخرین گلوله هاش رو هدر بده؟ بعد کدوم رهبره که به عنوان آخرین ماشین و بدون اسکورت بره به سراغ دشمن؟ چرا مثل همیشه همراه نداره تو ماشینش؟ چرا اسلحه برنداشته؟ حتما باهام موافقین که برای از بین بردن سوپرقهرمان هایی در قواره ی گرایمز ها سلاح هایی خیلی قدرتمندتر از یه سطل کثافتِ واکر نیازه! مگه داری میری مهمونی “هالووین” آخه؟! واقعا احمقی نگان احمق! جالبه که با اینکه نه ما و نه “دوایت” و نه حتی خیلی از ناجی ها هنوز نتونستیم قصه نجات معجزه آسای “D” رو باور کنیم اما نگان باورش کرده! به شخصه برام واقعا عجیبه که نگان با این ادعا و غروری که داره چطور تا اینجا دووم آورده. البته که خشونت زیادش و شیوه منحصر به فرد ترسوندنش شاید بزرگترین ابزارش برای رام کردن آدما بوده باشه ولی همونطور که ریک هم اشاره کرد امپراطوریش دیگه نمی تونه بیشتر از این با این شیوه ادامه پیدا کنه و اگه کودتای “سایمون” هم شکست بخوره و خیانت دوایت هم نتونه کاری پیش ببره قطعا سماجت ریک و جسارت “گرایمزها”، اون و امپراطوری ش رو نابود خواهد کرد(بماند که حالا عقده ی جیدیس هم از اون یک دشمن تمام عیار ساخته!)

.

دوایت و تنگنای سایمون!

تلاش دوایت برای جدا شدن از گروه و اخطار دادن به گرایمزها شکست میخوره، البته اینکه توسط سایمون تحقیر میشه و اجبارا توی وَن سایمون همراهش میره در نهایت نه برای اون و نه گرایمزها بد تموم نمیشه و شاید حالا که چرخ زمونه بر وفق مراد ناجی ها نیست برای پایان دادن به کارشون، روی جاه طلبی سایمون خیلی بیشتر بشه حساب کرد تا حماقت نگان! سایمون با برگشتن از نگان در واقع یه جورایی گور خودش رو کند، حالا که نگان عاقبت کمپ “زباله گردها” رو فهمیده کافیه بدونه اون نقشه جستجو رو متوقف کرده و از طرفی خلاف دستورش قصد قتل عام هیلتاپ رو کرده، قطعا کلکش رو خواهد کند و به دست خودش به دردبخور ترین سرجوخه ش بعد از “یوجین” رو از بین خواهد برد! و اون وقت اژدهایی که دست راست خودش رو بریده و قبلا هم دندوناش رو در کمپ های سه گانه از دست داده، برای ریک شکار بسیار راحتی خواهد شد، البته به شرطی که ریک هم از مسخره بازی دست ورداره و یه کم طبق نقشه پیش بره!

دوایت همراه سایمون به ماموریت میره و البته همونطور که سایمون بهش گفت توی راه نقشه واقعیش رو برای اون شرح میده. ذکاوت دوایت در مواجه شدن با نقشه سایمون بسیار جالبه، اونجا که حتی در آخرین لحظات هم صراحتا موافقتش رو با سایمون اعلام نمی کنه و در بازگشت از گشت زنی برای یافتن نگان در سخنرانی تحریک آمیز سایمون هیچ همراهی از خودش نشون نمی ده، چون جنس نگان رو خیلی خوب میشناسه، اون هنوزم نگرانه که نگان برگرده و نقشه ش شکست بخوره و برای همین بیشتر روی پِلن B یعنی هشدار به هیلتاپ و یک عملیات همه جانبه بر علیه کل ناجی ها، متمرکزه تا کشتن نگان.

(به شخصه منم مثل دوایت، هنوز هم نگران برگشتن “لارا” هستم و حدس میزنم اون جفت نیم بوت زنانه که عزیمت گروهان نگان رو به هیلتاپ می دید، همون لارا هستش. حالا چطور نگان چیزی به روی دوایت نیاورده عجیبه، ممکنه از برگشتنش بی خبر بوده باشه!)

پ.ن: اینکه دوایت با سیگار نیم کشیده ای که از همسرش یادگاری نگه داشته ماشین نگان رو به آتیش میکشه شاید یه پیغام مهم پشتش داشته باشه و بخواد موضع قاطع اون رو در مقابل نگان به ما نشون بده!

.

بازگشت قهرمان به اتاق جنگ!

ریک با “میشون” و بدون “جیدیس” به هیلتاپ بر میگرده و بعد از سوگواری مختصر به همراه رهبرِ کمپ، بر سر مزار شهدای غافلگیریِ نگان حاضر میشه تا با اونها عهد ببنده که همه ناجی ها رو نابود کنه! صبر کنین گفتم همه؟ مگه قرار نبود فقط نگان قربانی باشه؟! بعد از فصل ها بالاخره اون روز میرسه که برادران ما، ریک و “دریل” دوباره با هم خلوت کنن و دو کلوم حرف مردونه بزنن، دریل از عجول بودنش و تصمیم بچه گانه ش در “پناهگاه” بگه و ریک هم از اینکه آماده ی جنگیدنه حرف بزنه، ریک در یک چرخش ۱۸۰ درجه ای دقیقا اونجایی که همگی منتظریم مرگ “کارل” و ایدئولوژی ش برای آینده تحت تاثیرش قرار داده باشه، دقیقا رفتاری متفاوت می کنه و به دریل میگه تصمیم درستی در قِبال پناهگاه گرفته و اون در اشتباه بوده که جون آدمای بی گناه در اونجا براش اهمیت داشته! اون حالا با دریل هم عقیده شده و تصمیم گرفته به نابودی ناجی ها. تو این فقره پای ریک در خشونت خیلی فراتر از نگان رفته و شاید تفکرات سایمون در جبهه مقابل خیلی به ریک نزدیکتر باشه تا برنامه های نگان برای آینده دنیا! ریک بدون اینکه موافقت یا مخالفت یا اصلا دخالتی در برنامه “مگی” از خودش نشون بده برای دیدبانی و بررسی وضعیت بیرون میره، در واقع اون منتظر ناجی هاست و اطمینان داره اونها برای انتقام به سرعت بر میگردن.

.

نبرد تن به تن!

اصلا وقتی ریک نگان رو میبینه کل برنامه هاشو فراموش می کنه و فقط به یه چیز فکر میکنه اونم کشتن نگانه! اونقدر عجولانه و عصبی کنترلش رو از دست میده که بهترین فرصت ها رو به بدترین ها تبدیل میکنه. عاقبت یک تعقیب و گریزِ نید فور اسپیدی، میشه چپ کردن ماشین نگان و تصادف شدید ریک با ستون چراغ برق و در نهایت ورودِ زخمی ها به خونه ای که به وضوح روی دیوار ورودیش به همه مهمونای ناخونده اخطار داده واردش نشن و زیرزمین رو مکانی توصیف کرده که توش مرگ در انتظارِ مهمانانه! شلیک های بی امان و کورِ ریک از همون اول مشخصه که راه به جایی نمیبره و اینکه اسلحه AK47اش رو قبل از اینکه خشاب دومش حتی تموم بشه رها میکنه و به سمت ورودی می دوه میخاد به ما بگه چقدر عطشِ کشتن نگان مثل خوره داره ریک رو از درون میخوره! اما حیف که تجربه قبلی از تقابل این دو اسطوره به ما نشون داده که هیچ چیز قرار نیس به راحتی اتفاق بیوفته. ریک اینبار خلاف دفعه قبل که به راحتی در تله ی نگان افتاد اون رو غافلگیر میکنه و حتی موفق میشه از خجالت “لوسیل” هم در بیاد اما باز هم با فرصت دادن به نگان موجبات فرارش رو فراهم می کنه و تنها چیزی که تلافی میکنه ضربه ایه که نگان در آلکساندریا با لوسیل به ریک زد! شاید جذاب ترین اتفاق در اون درگیری، خروج هر دو رهبر از محلی بود که مثل رینگ های مبارزات خونینِ آزاد، “واکرها” همه جاش بودن و برای جویدن استخوان هر دو نفر دندان تیز کرده بودن! اما خب نگان باز هم موفق به فرار میشه تا ریک اینبار ناکام از شکارش بمونه. اینکه هر دو رهبر با سلاح های سردشون به دل واکرها زدن و راه خروج باز کردن تصویر امیدوار کننده ای از همکاری احتمالی اونها در آینده در تقابل با “ویسپرها” به ما میده! هر چند که به شخصه اصلا دوست ندارم این همکاری بین اینها صورت بگیره!

.

معامله ای برای آینده با یک تصمیم زنانه!

در حالی که مردان ما هر کدوم دارن به شیوه خودشون برای جنگ آماده میشن درست پشت دروازه های هیلتاپ یک پیشنهاد شگفت انگیز برای تغییر آینده منتظر تصمیمِ مگی هستش! مگی باید برای یک نیم نگاه به آینده ی بعد از جنگ در مسیر تازه ای قدم برداره و به قراری بره که فقط اطمینان داره از طرف ناجی ها برنامه ریزی نشده. حالا اینکه گروه مرموزِ پیشنهاد دهنده چطور تونستن از لابلای نگهبانهایی که هر ۸۰۰ متر در حال دیدبانی و مراقبت هستن رد بشن و برای اهالی پیام بزارن خودش معمای بزرگیه که یک آلارم خطر به مگی میده که محتاط تر باشه، اما به هر حال مواجهه با گرسنگی و مرگ قریب الوقوع اهالی اون رو وادار به تصمیمی می کنه که قلبا باهاش زیاد موافق نیست. البته اشاره درست و به جای میشون به پیشنهاد کمک مشابهی که همه چیز رو در گذشته تغییر داد هم روی مگی خیلی تاثیر گذاشت(منظورم پیشنهاد “آرون” به گرایمزها برای رفتن به “آلکساندریا” و پیشنهاد “عیسی” برای کمک به آلکساندریا و رفتن به هیلتاپ هستش. یادآوری این دو پیشنهادِ خارجی، در تغییر نظر مگی خیلی موثر بود، خصوصا اینکه میشون به یادش آورد ریک با پذیرفتن هر دو پیشنهاد شدیدا مخالف بوده!!!) به هر حال مگی به همراه بادی گاردهاش به محل قرار حرکت می کنه و با شگفت انگیزترین افراد در فصل هشتم ملاقات می کنه. “جورجی” و همراهان مضحکش همونقدر عجیب و غریب رفتار میکنن که اِسماشون نشون میده! اونها مثل تفنگدارای دریایی لباس پوشیدن اما مثل دلقک های سیرک حرف میزنن و رفتار میکنن. صرف نظر از اینکه رفتار و چهره و پوشش جورجی خیلی شبیه “دیانا مونرو” رهبر فقید آلکساندریاس، سخاوتش هم ما رو به یاد اون میندازه و از اون طرف تفکراتش خیلی شبیه یوجین به نظر میرسه! شاید بالاخره قراره با صاحبان هلیکوپتر مرموز واکینگ دد ملاقات کنیم! بالاخره حتما شما هم مثل من معتقد هستین اینکه فکر کنیم جورجی با همین دو نفر تا الان زنده مونده، توی تور ناجی ها نیوفتاده و از غارت زباله گردها نجات پیدا کرده و از اون طرف بدون دیده شدن به مرزهای هیلتاپ رسیده اصلا نمی تونه ایده درستی باشه. در شرایط فعلی که جهان داره، اینکه افرادی حاضر بشن جونشون رو به خطر بندازن تا به اجتماعات بشری راه درست زنده موندن رو در قرون وسطا آموزش بدن واقعا جسارت و آینده نگری و یک ذهن خلاق میخواد که از عهده ی دو سه نفر کاملا خارجه. به شخصه معتقدم اون غنائمی که به قول جورجی برای معامله رد و بدل میشه بیشتر بهانه ای هستن برای نشون دادن حُسن نیت، شاید جورجی هم مثل دیانا، وزیری وکیلی سناتوری چیزی باشه که در غیاب دولت داره تلاش میکنه تا جایی که می تونه جلوی نابود شدن آدم خوبای باقیمانده رو بگیره. اگه برگردیم به فضای ملاقات با غریبه ها، چیزی که در پذیرش شرایط معامله توسط مگی خیلی با اهمیته نقش بعد از مرگِ “کارل” در سریاله. همونطور که بارها اشاره کردیم کارل آینده سریال بود و حالا مرگش قرار آینده باشه! بعد از معامله، مگی دست نوشته هایی رو در اختیار داره که قراره با اونها دنیا رو متحول کنه. شاید جورجی با آشنا شدن با سایر اجتماعات و نشون دادن راه درست به اونها داره شرایطی رو فراهم میکنه تا استارت پاکسازی دنیا و یک شروع مجدد زده بشه. پُر بودن وَن جورجی از خوراکی و صفحات موسیقی نشون میده اون بارها و همین اخیرا این معامله رو با اجتماعات دیگه هم انجام داده پس اینکه هنوز زنده اس یعنی راه زنده موندن و البته ابزار زنده موندن رو در اختیار داره، همینطور اشاره اون به اینکه “اخیرا بدترین آدمای بازمانده دارن از بهترین های بازمانده جلو میزنن” هم به ما نشون میده که شاید اون با ناجی ها هم ملاقاتی داشته یا دست کم اونها رو رصد میکرده! بالاخره بعد از کش و قوس فراوون، مگی با جورجی توافق می کنه و پاداش خوبی رو هم از اون می گیره، این وسط چیزی که مشخصه اینه که اون خوب کارشو بلده، همونطور که ریک خیلی خیلی به مگی و تصمیماتش و قدرت رهبریش اعتقاد داره، ما هم بهتره همین حس رو بهش داشته باشیم و به تصمیماتش احترام بزاریم. به موازات مداکره مگی و جورجی، از صحبت های ندیمِ “ایزاکیل” یعنی “جری” هم اینجوری بر میاد که نقشه “ناجی ها” برای حمله به هیلتاپ لو رفته و مگی و سربازاش برای مقابله با اونها کاملا آماده هستن و شاید حتی نقشه ی دقیق تری برای حمله ی دوباره به پناهگاه دارن که باید منتظر دیدنش باشیم!

.

گرگ و شغال، برنده کیست؟!

نگان به تور کسی میوفته که کمترین احتمال اسیر شدن به دستش رو می دادیم! جیدیس برگشته تا از عامل قتل عام آدماش انتقام بگیره، حالا اینکه اونجا و دقیقا در لحظه ی فرار نگان چطور حضور داشت معماییه که برای حل شدنش باید منتظر بمونیم اما چیزی که مهم تره غافلگیری شدید در انتهای این اپیزود و تقابل این دو رهبر شکست خورده با هم هستش. شاید جیدیس بخواد با معاوضه ی نگان با سایمون از اون انتقام بگیره یا با تحویل دادنش به ریک از گرایمزها امتیازی بگیره و در امان بمونه، شایدم چیزای بزرگتری تو ذهنش داره و می خواد به عنوان یک گروگان ازش استفاده کنه تا آینده خودش رو در مقابل هر دو گروه ناجی ها و گرایمزها تضمین کنه، در مقابل زبون چرب و نرم نگان رو نمیشه نادید گرفت چرا که میتونه با تاثیر گذاشتن روی جیدیس بازی رو به صورت کامل برگردونه. به هر حال چیزی که مشخصه اینه که نگان در ضعیف ترین حالت خودش و جیدیس در قوی ترین موضع خودش در این فصل از سریال قرار گرفته و چه بخوایم و چه نخوایم ادامه کار به تصمیم جیدیس بستگی داره و از اون طرف هر چند نگان اسیر شده باشه اما از مرگ حتمی و ضجرآور توسط ریک تا اینجا که قِسر در رفته و این اسارت صرف نظر از اتفاقات آینده برای اون یکی موهبت بزرگی به شمار میره، شما چطور فکر میکنین؟!

 

 

پیروز باشید.