درووووووود بر دوستان و همراهان همیشگی بزرگترین وبسایت هواداری سریال در ایران، به فصل نهم خوش آمدید! دنیای جدیدی در انتظار ما و “گرایمزها”ست، آیا برای مواجه شدن باهاش آماده اید؟!

**این مطلب حاوی ۱۰۰% اسپویل از اپیزود ۹۰۱ دنیای مردگان متحرک است**

.

.

.

.

اتحاد یا انحطاط، پرسش در دنیای جدیدِ ریک، جدی ست!

(همه ی جوامع در “واکینگ دد” برای آینده ای بهتر متحد شدند) این جمله رو هم میشه به صورت “خبری” خوند و هم “سوالی”، چراکه همه ما و همه آدمهایی که در جوامع زندگی میکنن اینو میدونن که قرار نیست همه چی بر وفق مراد باشه! اصلا مگه ما قبلا تجربه ای از این آرامش های قبل طوفان نداشتیم؟ بیاین برگردیم عقب و به اولین تجربه زندگی مسالمت آمیزِ سریال یعنی “مزرعه هرشل” نگاه کنیم (اتفاقا بی مناسبت هم نیست چراکه دیروز “اسکات ویلسون” رو از دست دادیم-اون به دنیای مردگانِ واقعی رفت!)، یادتونه اولین تلاقی جوامع رو؟ در مزرعه اتفاقاتی افتاد که قابل پیش بینی بودن، هرشل قوانینی برای مهاجرین وضع کرد و با اون شرایط به اونها پناهندگی داد، عاقبت اما با مرگ همسرش، سقوط قلمروش و حتی جنگ و خونریزی داخلی بین پناهجو ها و مرگ “شین” همه چیز به پایان رسید! بعد از اون اولین تجربه دموکراسی واقعی در “زندان” بود که نهایتا بعد از کشمکش های فراوون بین “ریک”-“فرماندار” و زندان-“وودبری”، حتی پناه دادن ریک به نجات یافتگان وودبری و بقیه پناهجو ها مثل خانواده”ساشا” هم عاقبت خوشی برای هیچکدوم از طرفین نداشت(یک چشمه ش اختلاف بین “تایریس” و “کارول” بود که به اخراج کارول منتهی شد). از این نمونه ها در سریال بازم داشتیم مثل ورود “گرایمزها” به “آلکساندریا” و ماجراهایی که ریک در اونجا رقم زد، اونجا هم در ایده آل ترین شرایط، خودِ ریک کلانتر بود اما بازم… حالا اما ماجرا خیلی فرق داره، ما با گروه های متخاصم طرفیم که هر کدوم دلایل محکمی برای انتقام از هم دارن بدبختی اینجاست که به قول “دریل” دیگه مفهومی به عنوان گرایمزها و اون دسته کوچیکی که هر کاری دلش می خواست انجام میداد هم وجود خارجی نداره. قهرمانان ما حالا در شرایطی هستند که باید برای حفظ منافع اجتماعاتشون در مقابل هم قرار بگیرن و این وسط کار ریک از همه سخت تره. حالا میفهمیم چرا تو این حدود یک سال و خورده ای که از اتفاقات “جنگ بزرگ ” گذشته اینقدر شکسته و خسته به نظر میرسه، قبلا کارش فقط حمایت و هدایت خونواده ش بود و با گذشت سالها که این خونواده بزرگ و بزرگ تر شده حالا مشکلات هم قد کشیدن و دارن شونه های ریک رو خورد می کنن. بیاین نگاه دقیق تری به جوامع داشته باشیم…

.

آلکساندریا، خانه ای از آتش و مهر!

بعد از آتیش بازی “ناجی ها” دیگه نمیشد تصور کرد این شهرک روی آرامش و آبادانی بگیره، حالا اما مشخصه در این چند ماه تلاش های زیادی انجام شده تا دوباره روح زندگی به شهر برگرده، درسته دروازه هنوز امن نیست و واکرها مسیر کم دردسر تری برای ورود به “آلکساندریا” نسبت به بقیه جوامع دارن اما جمعیت جوان تر باقیمانده از جنگ تونسته بنیه شهر رو حفظ کنه، کشاورزی و ساخت و ساز جریان داره(و رویای ریک از آینده تقریبا رنگ واقعیت به خودش گرفته). شهرک تقریبا برای رفع نیازهای خودش از همه مترقی تر و مدرن تره. خانواده ریک اونجا هستند، خاطرات عزیزان از دست رفته شون توی شهرک زنده اس و بخاطر همه این چیزای خوب، شاید بهترین مقصد زندگی در بین سایر جوامع، آلکساندریا باشه!

.

“پناهگاه”، گَرد مردگان هنوز بر چهره ناجی ها!

دریل رهبر جدید ناجی های تَوّاب شده! ناجی ها هنوز هم نتونستن کاملا با اوضاع جدید کنار بیان و تقریبا شرایطی رو تجربه میکنن که آلمانها بعد از “جنگ جهانی دوم” تجربه میکردن. خیلی از سرکرده ها و افسر ها میخوان صلح بر قرار باشه اما “نئونازی ها” همیشه مترصد موقعیت عرض اندام هستن! و شاید برنامه های تخریبی خودشونم استارت زده باشن(کسی دید که واقعا واکرها پُلی که در مسیر برگشت گروه به آلکساندریا بود رو تخریب کرده باشن؟!!!)دریل با مصلوب کردن “واکر”ی که قراره از محصولات اندک و آفت زده ناجی ها در مقابل کلاغ های شوم محافظت کنه، مخالفت میکنه البته نه به این خاطر که حفظ محصولات براش مهم نیس، به این خاطر که نمی خواد هیچ کدوم از رسومی که “نگان” در پناهگاه داشت باقی بمونه! اون شدیدا با قوانین نگان مخالفه، دلش با موندن در پناهگاه نیست چرا که روحیه ی دریل با آزادی و آنارشیست زندگی کردن پیوند خورده، زندگی دریل، موتور و کراسبو ش هستن و اولویت دریل گرایمزها نه ناجی ها! اما ریک بهترین انتخاب رو برای رهبری ناجی ها داشته، کسی که هم از ناجی ها زخم زیادی خورده اونقد که دلایل کافی برای مدیریت کردنشون داشته باشه، هم پناهگاه رو خوب میشناسه و هم روحیه برخورد با ناجی ها رو داره از طرفی دور نگه داشتن این ببر از طعمه-یعنی نگان، هم قطعا یکی دیگه از دلایل ریک هستش. به هر حال اوضاع در پناهگاه خوب نیس حتی اگه هر شب دریل یه اسکناس صد دلاری رو دست پیچ کنه و دودش کنه! در پناهگاه ظاهرا وضعیت جوری شده که “متیو مک کانهی” در اَبر شاهکار “نولان” یعنی Interstellar داشت تجربه میکرد، اونجا هم آخرین محصولاتی که امکان رشد داشتن ذرت ها بودن که بعد از آفت زدگی اونها، انسان ها مجبور به ترک زمین شدن!!! حتی با حضور نخبه ی واکینگ دد یعنی “یوجین” و چوپانش یعنی “رزیتا”! باز هم وضعیت در پناهگاه خوب نیست. اونها، رو به خودکفایی سوخت آوردن و کالایی رو تهیه میکنن که هم ارزش مصرف بالایی در آخرالزمان داره هم ارزش مبادله ی چشم گیری. پناهگاه در حال حاضر پُر از مردانی هست که قدرت جنگ آوری اونها به کشاورزی شون می چربه اما دنیای امروزشون هیچ انگیزه و دلیلی برای جنگیدن نداره، همین بی انگیزگی داره اونها رو فرسوده و عصبی میکنه، حالا اما با موندن “کارول” (همون Iron Lady مورد علاقه مون) در پناهگاه، شاید، هم دریل آروم تر بشه و هم وضع ناجی ها رو به راه تر چون قطعا اگه فقط یک نفر دیگه به جز ریک بتونه افسار دریل رو تو دستاش نگه داره اون کارول خواهد بود. (در توصیف بدبختی های پناهگاه همین بس که کلاغ هایی که دارن محصولات پناهگاه رو میخورن همون هایی هستن که صحنه های دراماتیک در آلکساندریا برای ریک و خونواده ش خلق میکنن!!!)

.

“کینگدام”، قلمرو بدون سرباز!

اگر دوباره بخواد جنگی در دنیای واکینگ دد اتفاق بیوفته قطعا “کینگدام” با تمام استحکاماتش، آخرین پناه گاهی میتونه باشه که بهش فکر میکنم! جایی که از نظر انسانی بخاطر جاه طلبی پادشاهش بیشترین تلفات رو داشت. حالا اونها با یک جمعیت مسن که به شدت نیازمند غذا و خدمات پزشکی و حفظ امنیت هستن مواجهن، افرادی که احتمالا کار زیادی هم ازشون ساخته نیس ولی به هر حال بزرگترین جامعه در دنیای آخرالزمانی هستن که مختصات خاص خودشون رو دارن. ما در ۹۰۱ چیز زیادی از اونها ندیدیم اما اونجوری که در تریلر پیدا بود احتمالا اوضاع خیلی سختی رو اونجا ندارن. به هر حال اما باید منتظر موند و شرایط شون رو در اپیزود های بعدی دقیق تر دید. بی تردید شاید چیزی که به شدت خلاء ش در کینگدام حس خواهد شد، سوپر چوب بازِ ما یعنی “مورگان” هست که فعلا درگیر رهبری خرده گروه بجا مونده از “مدیسون کلارک” در اسپین آف هستش و اگر زمانی به سریال اصلی برگرده که حتما بر میگرده، میتونه کارهای بزرگی اونجا انجام بده!

.

“هیلتاپ”، کشاورزانی که از ترحم به بورژوآ ها به تنگ اومدن!

“هیلتاپ” شاید منطبق ترین جامعه با حال امروز واکینگ دد باشه، جامعه ای که هم هنوز مردان قوی و کشاورزان خبره داره و هم انگیزه های بالایی برای زنده موندن و هم رهبری مقتدر! “مگی” دختر لایق و شیرپاک خورده هرشل رهبری جسور و خود ساخته اس، کسی که میخواد به معنای واقعی کلمه، اجتماعش رو حفظ کنه. از روزی که گروه مرموز “جورجی” که احتمالا مترقی ترین گروه بازمانده در دنیای واکینگ دد هستن، با مگی ملاقات کردند و دستورالعمل های زندگی در این دنیا رو به اونها دادن، مگی و اجتماعش دائما در حال بزرگ شدن و پیشرفت هستند، اونها می تونن به راحتی غذای جوامع دیگه رو تهیه کنن، دامپروری کنن، آهنگری کنن و خلاصه به خوبی گلیم خودشون رو از آب در بیارن. اما داغ اونها هنوز تازه است و فراموششون نشده بلاهایی که ناجی ها بر سرشون آوار کردن. اونها هنوز حکومت چکمه و شلاق رو فراموش نکردن و براشون قابل هضم نیست نجات نگان و ناجی ها و از اون طرف تامین آذوقه برای زنده موندن اونها! مگی خیلی توسط مردمش تحت فشاره، طراحی حمله و ترور اون اگرچه از ذهن کسی جز گریگوری نمیتونه بیرون بیاد اما اینکه یکی مثل اون بتونه یکی از طرفداران مگی رو علیه ش بشورونه نشونه خیلی بدی برای مگی و قدرت نوبنیادش تو هیلتاپ خواهد بود. مگی دنبال درگیری یا سرپیچی از ریک نیست چرا که توی دیالوگش، هم خطاب به خانواده “کِن” و هم خطاب به گریگوری از ریک تمام قد دفاع کرد اما اینها چیزی از نفرتی که بخاطر “گلن” تو سینه ش داره کم نمی کنه. به هر حال اوضاع در هیلتاپ هم خوب پیش نمیره، از یک طرف مخالفت مگی با ریک(که برای اولین بار اینقدر قاطع می بینیمش) و از اون طرف مشکلات داخلی که مگی با مردمش داره اون رو به سمت خشونتی پیش می بره که ریک معتقد بود در دنیای جدید دیگه نباید باشه. اولین حکم اعدامی که در دنیای جدید شاهدش هستیم به گریگوری میرسه کسی که حقش نبوده تا همینجا هم توی قصه حضور داشته باشه، اما نکته قابل توجه اینجاست که هیئت منصفه و حضاری که شاهد اعدام هستند همه گرایمز هایی هستن که وظیفه رهبری یکی از جوامع بر عهده شونه! اعدام با ایرادِ اتهام و تفهیم جرم توسط مگی و اجرای حکم توسط دریل انجام میشه، دقیقا پایین پایِ همون آسیابی که قراره پایه گذار آینده داستان باشه، به این ترتیب مگی پیام واضح خودش رو هم به گوش مردمش و هم گرایمزها می رسونه.

.

“اوشن ساید”، پارتیزان های کولی!

اونها به واقع جنگجوهای پارتیزانی بودن که به وقت لزوم دقیقا همون جایی که باید میبودن حاضر شدن تا کلک مهاجمین به آلکساندریا کنده بشه، حالا احتمالا “آرون” رهبر اونهاست و جایی بین ناکجا برای خودشون زندگی میکنن. اونجوری که از تریلر پیدا بود احتمالا محل زندگی اونها به زودی قرارگاه جوامع خواهد شد و شاید روزی به همین نزدیکی برسه که گروه ما باز هم مجبور به زندگی در طبیعت و گلاویز شدن با چالش های دنیای بیرون باشن.

.

ریک و واقعیتِ “دنیای جدید”!

همه دیدیم که در گشت های هدف دار جوامع به رهبری ریک، اثری از ناجی ها نیست، همه جوامع نماینده هایی در گروه داشتن به جز ناجی ها. اگر بُعد مسافت اونها و صحبت های دریل رو مبنی بر اینکه مایلها اطراف رو گشتن و دیگه سوختی برای گشتن ندارن رو بپذیریم باید بدونیم که دیگه اجتماع اونها خاصیت چندانی نداره و به تعبیری نون خورهای اضافه هستن! حالا این وضعیت وخیم رو ضرب کنید در هرج و مرج طلبی بعضی از ناجی ها که امیدوارن بتونن نگان رو نجات بدن(شخصا و صرف نظر از تریلر، فکر میکنم همین اتفاق هم خواهد افتاد) شاید تو این اوضاع اگر “دوایت” بود خیلی میتونست کمک دست ریک و حتی دریل باشه، به هر حال اما تهدید ناجی ها هنوز هم جدیه. از طرف دیگه خیلی بعیده که منشور حقوق بشری که “میشون” بعد دیدن یادواره جنگ های ایالتی و نژاد پرستی در آمریکا به ذهنش رسید هم راهگشای این مشکلات باشه، وقتی قدرت مرکزی ضعیف بشه شورش های محلی بالا خواهد گرفت. ریک با چالش های بسیار بزرگتری از اونچه قبلا داشت، مواجهه، تو فصل قبل اتحاد همه جوامع برای نابودیه نگان و ناجی ها شکل گرفت با این امید که دنیا رو با هم بسازن حالا اما شکل ماجرا با تصمیم دقیقه ۹۰ ریک مبنی بر نجات نگان، همه چی عوض شده. شاید حدس زدن اونچه در آینده پیشامد میکنه کار سختی نباشه اما حدس زدن اینکه ریک چه واکنشی نشون خواهد داد اصلا کار راحتی نیست ضمن اینکه ما در این فصل هنوز اثری از ارتش نابودگر واکرها و احیانا “ویسپر ها” ندیدیم، و از طرفی هنوز ملتفت نشدیم با اینکه ریک شخصا متوجه ارتباط “جیدیس” با مالکین هلیکوپتر شد چرا هیچ تلاشی برای سر درآوردن از موضوع نداشته! این پرسش ها و ابهامات مسیر های مرموزی رو در ادامه رو به ما و گرایمزها خواهد گشود شما چطور فکر میکنین؟!

.

پیروز باشید.