همراه من باشید با قسمت چهارم فصل اول سریال به صورت طنز :-D

اندریا و ایمی از فرط بیکاری رفتن ماهی بگیرن (حالا خوبه هوس غورباقه نکردن)

۱

۲

یه ذره چرت و پرت میگن (تو ماهی میگرفتی من به آب برمیگردوندم)

در واقع سریال رو هرکس زوم می کنه طرف همون قسمت به فنا میره

۳

دیل فضول داره اینارو دید میزنه (در واقع چشماش زیاد میچرخه :roll: )

بعدش اون چشمای چرخشی اش جمال زیبای جیم رو می بینه که داره کار بدون مزد انجام میده (قبر می کنه)

و بعدشم تیتراژ

بعد از No گفتن های فراوان دریل در قسمت قبل این بار خفه خون گرفته و بدون صحبتی Crossbow شو میگیره طرف تی داگ خیر ندیده

۴

تی داگ به دلیل مسائل نژاد پرستی جرأت نداره یه کلمه صحبت کنه

که در همین زمان فرشته نجات یعنی افسر ارشد ارتش آتلانتا اسلحه شو میگیره سمت دریل

۵

ریک:بی بین.واس من اهمیتی نداره که کل واکرهای شهر صدای شلیک رو بشنون.بیار پایین اون کمون قراضه تو.افتاااددددد؟

دریل کمونشو پایین میاره

دریل به تی داگ:عوضی قاتل.از این دستمال سرها داری؟

تی داگ بدون صحبت یه دونه از تو جیبش به دریل میده (اینجا مشخص میشه تی داگ قبل این اتفاق ها از اون بچه قرتی های آتلانتا بود :twisted: )

۶

دریل دستمال رو میگیره و به سمت دست بی جون مرل میره

دریل:عجب وضعیت *** (بازم حرف زشت زد)

۷

دست مقدس رو داخل دستمال میزاره

دریل:هی گلن.اون کوله صاب مرده تو بیار ببینم

دست مقدس رو با احترام داخل کوله گلن قرار میده (گلن ترسیده)

۸

دریل راه میفته دنبال کشف راز بقای مرل

بقیه م پشت سرش میرن

۹

در کمپ:

فضول کمپ میره ببینه جیم داره چکار میکنه

دیل:جیم چکار می کنی؟

جیم:…

محل سگ بهش نمیزاره

فضول راهشو پس میگیره و میره که با افراد برگرده

۱۰

در آتلانتا:

دریل بعد دیدن دو واکر که جان به جان آفرین تسلیم کردن:مرل غولیه واس خودش.انقدر زور تو بدنشه که همون حالت زده اینارو نفله کرده

۱۱

دریل:هیچکی زور مرل رو نداره (پس فرماندار عمه منه؟)

ریک:خونش که تموم شه میمیره عزیز

۱۲

در کمپ:

اندریا و ایمی از ماهیگیری بر میگردن

۱۳

کارل ماهی به چشم ندیده:اینا چین؟چطور خورده میشن؟

۱۴

و بعدش خنده های مرموزانه اندریا و ایمی که مثلا کارل ماهی به چشم ندیده تا حالا :mrgreen:

۱۵

کارل:من قهرمان غورباقه گیری شدم.ماهی گیری رو نشونم بدید که مدرک اینم بزنم تو اتاقم

ایمی:چشم حتما.خودم به شخصه یادت میدم

همین لحظه فضول کمپ میاد فضولی

دیل:نمیخوام فضولی کنم ولی ما مشکل داریم (حالا خوب بود گفت نمیخوام فضولی کنم)

۱۶

در آتلانتا:

در ادامه راز بقای مرل به پوستش برخورد می کنن که با آهن دستشو پرس کرده و پوستش چسبیده به آهن

۱۷

میرن جلوتر میبینن پنجره شکسته و مرل قهرمان فرار کرده

۱۸

دریل با ریک میزنن تیپ و تاپ همدیگه

دریل:اگه نمیخواید خودم تنها میرم دنبالش

ریک:ببین رودار.منم میدونم تو چه حسی داری.خانواده مو که گم کرده بودم اینطوری شده بودم.ما باید حساب شده پیش بریم.

تی داگ:فقط در صورتی میام که اسلحه های وسط خیابون رو به دست بیاریم.

در کمپ:

فضول خان با یه گله جمعیت برمیگرده پیش جیم

۲۰

شین:آقای زحمت کش چکار می کنی؟

جیم:چکار به کار من داری؟

۰۵

شین:وایسا.نکنه داری تونل میزنی بری چین؟

۲۱

جیم:چه اهمیتی داره.من که به کسی صدمه نزدم

لوری:داری با این قبر ها بچه من و کارول رو میترسونی عوضی

جیم:برید گم شید راحتم بزارید

شین:به نظرم بهتره یه استراحتی بکنی.بیل رو بده من

۲۲

جیم:اگه ندم چی میشه؟منو مثل اد میزنی؟

شین:نیومدم باهات کل کل راه بندازم.بیل رو بده من

۲۳

این دو تا با هم درگیر میشن و طبق عرف شین برنده میشه

دست های جیم رو دست بند میزنه

۲۴

جیم:خانواده مو داشتن میخوردن که من تونستم فرار کنم (الان این وسط چه ربطی داشت؟)

۲۵

در آتلانتا:

گلن عین مغز متفکر ها یه نقشه توپ رو زمین پیاده می کنه برای به دست آوردن اسلحه ها

۲۶

دریل که از نقشه عالی گلن به وجد اومده:هی پسر قبل این اتفاق ها تو اف بی آی کار میکردی؟

گلن:نه به جون تو.پیک موتوری بودم.

ریک و تی داگ از یه کوچه دیگه میرن که گلن اگه نتونست پیش دریل برگرده ، بره پیش اونا

۲۷

گلن و دریل هم از یه کوچه دیگه برای شروع کار (دریل اومده گلن رو کاور کنه)

۲۸

 

دریل:به عنوان یه چینی اگه غذای واکرها شدی اون دنیا سلام منو به بروسلی برسون

گلن:من کره ای ام

دریل:پس سلام منو به جومونگ برسون :-D

۲۹

گلن راه میفته تو خیابون پر واکر

اینطرف یه بز میاد ببینه اینجا چه خبره

۳۰

دریل:بچه خوشگل دنبال برادرم میگردم.دستش آسیب دیده.ندیدیش؟

بچه خوشگله:نالههیامحخلییتخلیصعخ (اسپانیایی) :-D

۳۱

دریل:چی میگی خوشگل پسر؟دهنتو ببند الان واکر ها رو اینجا می کشونی

گلن اونطرف اسلحه ها و کلاه ریک رچ برمیداره و سمت دریل بر میگرده

اینطرف خوشگل پسر:لزهحلیقخنتانمتلیسخححا (اسپانیایی)

دریل:خفه شو آشغال.دهان آشغال دونیتو ببند

۳۲

همین لحظه دوتا غول تشم میان دریل رو تا میخوره میزنن

گلن که تازه سر رسیده غافل گیر میشه

اینا میزنن گلن رو میدزدن

آخرین لحظه دریل هنر تیر اندازیشو به رخ می کشه

۳۳

هیچی دیگه اینا فرار می کنن

دریل حمله ور میشه سمت خوشگل پسر

۳۴

ریک و تی داگ که تازه سر رسیدن دریل رو از خوشگل پسر جدا می کنن

ریک میگه باید بریم تو ساختمون

بعدم خوشگل پسر رو بر میدارن و میرن

در کمپ:

شین واس جیم آب میاره.

۳۵

جیم از لوری و کارول عذر خواهی می کنه

آقای فضول:جیم چرا داشتی اونجا رو می کندی؟

و آقای آلزایمری:یه دلیلی داشتم.یادم نمیاد.یه خواب شب پیش داشتم

۳۶

جیم خطاب به کارل:پسر نگران بابات نباش.اون الان داره قهرمان بازیشو می کنه.برمیگرده پیشت

۳۷

جیم بعد از متفرق شدن بقیه خطاب به لوری:بچه تو از خودت دور نکن

۳۸

در آتلانتا:

تی داگ:اصلا چه اتفاقی افتاد؟

دریل:گفتم که این آشغال داشت سر و صدا میکرد.جلو دهانشو گرفتم یهو یه مینی بوس آدم اومدن ریختن سرم :-D اونا گلن رو بردن.ممکنه مرل هم پیششون باشه

خوشگل پسر:مرل؟این دیگه چه اسم مزخرفیه؟اسم سگم رو هم نمیخوام مرل بزارم

دریل قاطی می کنه باز

ریک باز ریش گرو میزاره و دریل رو آروم می کنه

دریل دست مقدس رو میکوبونه تو سر خوشگل پسر

دریل:سزای کسی که اعصابم رو خورد کنه جز این نیست.ولی برای تو از پا شروع می کنم

۳۹

خوشگل پسر خودشو خیس می کنه از ترس

ریک:مکانتونو نشونم بده.فقط میخوایم صحبت کنیم

در مکان:

تی داگ با یه اسلحه دوربین دار میره پشت بوم همسایه

ریک:بریم گیلرمو رو ببینیم

۴۰

۴۱

۴۲

گیلرمو عین امپراطور بزرگ جومونگ بیرون میاد

۴۳

خوشگل پسر:اونا میخوان پامو قطع کنن

گیلرمو:پلیسه میخواد قطع کنه؟

خوشگل پسر:نه اون سرخ پوسته

۴۴

ریک:ما میخوایم در آرامش حرف بزنیم

۴۵

گیلرمو:پای اینو میخواید قطع کنید.یه تیر زدید منطقه ممنوعه این یکی.اونوقت در آرامش حرف بزنیم؟

ریک:همه چیز یه دفعه اتفاق افتاده.دو طرف اشتباه کردن.یکی از شما دست ماست یکی از ما دست شماست.مبادله پایاپاییه

گیلرمو:نه نیست.غرامت حمله به افرادم چی؟کیف اسلحه های من چی؟اون کیف مال تو نیست

ریک:اون کیف واس ماس.یعنی کلش ماس ماس

۴۶

گیلرمو:نخیر اون تو خیابون بوده میتونه مال هرکس باشه.من الان میتونم به افرادم بگم شما رو سوراخ سوراخ کنن

ریک:میتونی بکنی.میتونی نکنی

بعد به پشت بوم همسایه اشاره می کنه که تی داگ اونجاس

۰۴

اینا هم گلن رو نشون میدن که رو سقفه و هر لحظه میتونن پرتش کنن پایین

گیلرمو:یا کیف و این پسر رو میدی و دوستت رو پس میگیری یا با توپ پر برمیگردی.حالا هم به سلامت.من تو خواب ناز بودم که شما اومدید

۴۷

ریک تصمیم میگیره اسلحه هارو نده و با توپ پر برگردن اونجا

۴۸

همه چیو حاضر میکنه

۴۹

۵۰

باز میرن اونجا و میگن که فقط معامله آدم با آدم.اسلحه در کار نیست

۵۱

ریک دست خوشگل پسر رو باز می کنه و میگه:تو حیوون خودت رو داری منم آدم خودم رو میخوام

۵۲

گیلرمو:من آدمتونو خوراک سگ هام میکنم.اونا خطرناک ترین سگ هایی هستن که تا حالا دیدی

ریک:گور بابای خودتو سگت.آدممو بده میخوام برم

دو گروه اسلحه می کشن رو هم

۵۳

همین لحظه یه مامان بزرگ میاد میگه:لطفا فیلیپه رو دستگیر نکن ما اینجا بهش نیاز داریم

۵۴

ریک:من نمیخوام دستگیرش کنم.میخوام کمکم کنه دوستم گلن رو پیدا کنم

مامان بزرگ:همون پسر آسیاییه؟بیا نشونت بدم

۵۵

دست ریک رو میگیره راه میفتن (عجب زوجی.چه به هم میان :-D )

۵۶

۵۷

میرن یه ساختمون دیگه

همه جا وسایل پزشکی و دکتر و پرستاره

۵۸

بالاخره میرسن به گلن

۵۹

۶۰

تی داگ:فکر کردم داشتی خوراک سگ میشدی

گلن:منظورت ایناس؟

۶۱

ریک فورا گیلرمو رو میبره یه گوشه باهاش صحبت کنه

ریک:تو خیلی بی شعوری.نزدیک بود بکشیمتون.اون وقت خون اینا میفتاد گردن من.شما دکترین؟

گیلرمو:فیلیپه پرستاره.من سرپرست اینجام

۶۲

ریک و دریل و تی داگ همراه گیلرمو میرن تو یه اتاق

ریک:ما آدم های بدی نیستیم

گیلرمو:من از کجا باید می دونستم؟مگه من پیش گو ام؟با آدم های خیلی بدی در افتادیم

۶۳

تی داگ:گمونم آخر زمون شده

گیلرمو:نه همه چیز مثل همیشه س.ضعیف ها شکار میشن.آدم هایی که اینجان الان همه گوش به فرمان منن.حتی دلیلش هم نمیدونم

ریک:چون باید به یکی گوش بدن

۶۴

نصف اسلحه ها رو میدن اینا

راه میفتن سمت ماشین که بیرون شهر پارک کردن

۶۵

۶۶

میرسن به مکانی که ماشین رو گذاشتن

۶۷

گلن:ماشین کو؟یعنی کار کی می تونه باشه؟

ریک:مرل

دریل:اون میخواد از کمپ انتقام بگیره

در کمپ:

اندریا تو ماشین دیل داره دنبال کاغذ رنگی میگرده

باز آقای فضول میاد ببینه چه خبره

دیل:چه خبره برای چی میخوای؟

۶۸

اندریا:فردا تولد ایمی ه.این گردنبند رو میخوام بدم بهش

۶۹

آقای فضول فورا عینکشو میزنه که ببینه طلاس یا بدله؟

۷۰

دیل:برات یه چیزی گیر میارم

شین میاد دست های جیم رو باز می کنه واسه مهمونی امشب

۷۱

اد بی شعورم میگه من نمیام مهمونی.برید به درک همه تون

۷۲

۷۳

همه در حال جشنن (اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده ها.هیچ آخر زمونی در کار نیست)

۷۴

۷۵

همبن لحظه ایمی میگه باید برم دست به آب

تو همین حین اد صدا میشنوه بیرون

میره ببینه کیه این موقع شب

با یه عجوزه رو به رو میشه

واکرا میریزن تو چادرش و شروع به میل کردنش می کنن

اینطرف هم ایمی از دست به آب بیرون میاد که…

۷۶

یه جیغ میکشه و حال و روز اندریا…

۷۷

هرچی واکر هست میریزه تو کمپ

۷۸

مهمونی تعطیل.جمع کنید این بساط رو

درگیری به اوج خودش میرسه

نگان هم در عکس زیر مشخص شد که کیه :-D

۷۹

اینور همین طور دارن از ایمی تغذیه می کنم (بخور جون بگیری)

۸۰

۸۱

اندریا مثل قهرمان دو جهان میدوه سمت ایمی

۸۲

بالا سرش میرسه ولی دیگه خیلی دیره

۸۳

اینا همینطوری دارن میان

۸۴

همین لحظه چهار شگفت انگیز وارد میشن و همه واکر ها رو آسفالت می کنن

و در آخر

۸۵

ایمی میمیره

۸۶

اینم تو این خر تو خری خوابش یادش میاد

۸۷