سریال واکینگ دد

آخرین خبر

تاریخ پخش قسمت بعدی ترس از مردگان متحرک

ثانیه                دقیقه                ساعت                 روز

2018 04 23 5 30 00

نام قسمت بعدی

Another Day In The Diamond

همراه من باشید با قسمت چهارم فصل اول سریال به صورت طنز :-D

اندریا و ایمی از فرط بیکاری رفتن ماهی بگیرن (حالا خوبه هوس غورباقه نکردن)

114-300x169 خاطرات سریال - S01E04

214-300x169 خاطرات سریال - S01E04

یه ذره چرت و پرت میگن (تو ماهی میگرفتی من به آب برمیگردوندم)

در واقع سریال رو هرکس زوم می کنه طرف همون قسمت به فنا میره

38-300x168 خاطرات سریال - S01E04

دیل فضول داره اینارو دید میزنه (در واقع چشماش زیاد میچرخه :roll: )

بعدش اون چشمای چرخشی اش جمال زیبای جیم رو می بینه که داره کار بدون مزد انجام میده (قبر می کنه)

و بعدشم تیتراژ

بعد از No گفتن های فراوان دریل در قسمت قبل این بار خفه خون گرفته و بدون صحبتی Crossbow شو میگیره طرف تی داگ خیر ندیده

47-300x169 خاطرات سریال - S01E04

تی داگ به دلیل مسائل نژاد پرستی جرأت نداره یه کلمه صحبت کنه

که در همین زمان فرشته نجات یعنی افسر ارشد ارتش آتلانتا اسلحه شو میگیره سمت دریل

510-300x200 خاطرات سریال - S01E04

ریک:بی بین.واس من اهمیتی نداره که کل واکرهای شهر صدای شلیک رو بشنون.بیار پایین اون کمون قراضه تو.افتاااددددد؟

دریل کمونشو پایین میاره

دریل به تی داگ:عوضی قاتل.از این دستمال سرها داری؟

تی داگ بدون صحبت یه دونه از تو جیبش به دریل میده (اینجا مشخص میشه تی داگ قبل این اتفاق ها از اون بچه قرتی های آتلانتا بود :twisted: )

69-300x169 خاطرات سریال - S01E04

دریل دستمال رو میگیره و به سمت دست بی جون مرل میره

دریل:عجب وضعیت *** (بازم حرف زشت زد)

73-300x169 خاطرات سریال - S01E04

دست مقدس رو داخل دستمال میزاره

دریل:هی گلن.اون کوله صاب مرده تو بیار ببینم

دست مقدس رو با احترام داخل کوله گلن قرار میده (گلن ترسیده)

82-300x170 خاطرات سریال - S01E04

دریل راه میفته دنبال کشف راز بقای مرل

بقیه م پشت سرش میرن

93-300x169 خاطرات سریال - S01E04

در کمپ:

فضول کمپ میره ببینه جیم داره چکار میکنه

دیل:جیم چکار می کنی؟

جیم:…

محل سگ بهش نمیزاره

فضول راهشو پس میگیره و میره که با افراد برگرده

102-300x169 خاطرات سریال - S01E04

در آتلانتا:

دریل بعد دیدن دو واکر که جان به جان آفرین تسلیم کردن:مرل غولیه واس خودش.انقدر زور تو بدنشه که همون حالت زده اینارو نفله کرده

116-300x169 خاطرات سریال - S01E04

دریل:هیچکی زور مرل رو نداره (پس فرماندار عمه منه؟)

ریک:خونش که تموم شه میمیره عزیز

124-300x169 خاطرات سریال - S01E04

در کمپ:

اندریا و ایمی از ماهیگیری بر میگردن

133-300x169 خاطرات سریال - S01E04

کارل ماهی به چشم ندیده:اینا چین؟چطور خورده میشن؟

142-300x169 خاطرات سریال - S01E04

و بعدش خنده های مرموزانه اندریا و ایمی که مثلا کارل ماهی به چشم ندیده تا حالا :mrgreen:

153-300x200 خاطرات سریال - S01E04

کارل:من قهرمان غورباقه گیری شدم.ماهی گیری رو نشونم بدید که مدرک اینم بزنم تو اتاقم

ایمی:چشم حتما.خودم به شخصه یادت میدم

همین لحظه فضول کمپ میاد فضولی

دیل:نمیخوام فضولی کنم ولی ما مشکل داریم (حالا خوب بود گفت نمیخوام فضولی کنم)

163-300x200 خاطرات سریال - S01E04

در آتلانتا:

در ادامه راز بقای مرل به پوستش برخورد می کنن که با آهن دستشو پرس کرده و پوستش چسبیده به آهن

174-300x169 خاطرات سریال - S01E04

میرن جلوتر میبینن پنجره شکسته و مرل قهرمان فرار کرده

183-300x169 خاطرات سریال - S01E04

دریل با ریک میزنن تیپ و تاپ همدیگه

دریل:اگه نمیخواید خودم تنها میرم دنبالش

ریک:ببین رودار.منم میدونم تو چه حسی داری.خانواده مو که گم کرده بودم اینطوری شده بودم.ما باید حساب شده پیش بریم.

تی داگ:فقط در صورتی میام که اسلحه های وسط خیابون رو به دست بیاریم.

در کمپ:

فضول خان با یه گله جمعیت برمیگرده پیش جیم

201-300x200 خاطرات سریال - S01E04

شین:آقای زحمت کش چکار می کنی؟

جیم:چکار به کار من داری؟

05 خاطرات سریال - S01E04

شین:وایسا.نکنه داری تونل میزنی بری چین؟

216-300x169 خاطرات سریال - S01E04

جیم:چه اهمیتی داره.من که به کسی صدمه نزدم

لوری:داری با این قبر ها بچه من و کارول رو میترسونی عوضی

جیم:برید گم شید راحتم بزارید

شین:به نظرم بهتره یه استراحتی بکنی.بیل رو بده من

223-300x169 خاطرات سریال - S01E04

جیم:اگه ندم چی میشه؟منو مثل اد میزنی؟

شین:نیومدم باهات کل کل راه بندازم.بیل رو بده من

233-300x169 خاطرات سریال - S01E04

این دو تا با هم درگیر میشن و طبق عرف شین برنده میشه

دست های جیم رو دست بند میزنه

243-300x211 خاطرات سریال - S01E04

جیم:خانواده مو داشتن میخوردن که من تونستم فرار کنم (الان این وسط چه ربطی داشت؟)

253-300x169 خاطرات سریال - S01E04

در آتلانتا:

گلن عین مغز متفکر ها یه نقشه توپ رو زمین پیاده می کنه برای به دست آوردن اسلحه ها

263-300x169 خاطرات سریال - S01E04

دریل که از نقشه عالی گلن به وجد اومده:هی پسر قبل این اتفاق ها تو اف بی آی کار میکردی؟

گلن:نه به جون تو.پیک موتوری بودم.

ریک و تی داگ از یه کوچه دیگه میرن که گلن اگه نتونست پیش دریل برگرده ، بره پیش اونا

272-300x169 خاطرات سریال - S01E04

گلن و دریل هم از یه کوچه دیگه برای شروع کار (دریل اومده گلن رو کاور کنه)

283-300x211 خاطرات سریال - S01E04

 

دریل:به عنوان یه چینی اگه غذای واکرها شدی اون دنیا سلام منو به بروسلی برسون

گلن:من کره ای ام

دریل:پس سلام منو به جومونگ برسون :-D

293-300x169 خاطرات سریال - S01E04

گلن راه میفته تو خیابون پر واکر

اینطرف یه بز میاد ببینه اینجا چه خبره

301-300x168 خاطرات سریال - S01E04

دریل:بچه خوشگل دنبال برادرم میگردم.دستش آسیب دیده.ندیدیش؟

بچه خوشگله:نالههیامحخلییتخلیصعخ (اسپانیایی) :-D

314-300x169 خاطرات سریال - S01E04

دریل:چی میگی خوشگل پسر؟دهنتو ببند الان واکر ها رو اینجا می کشونی

گلن اونطرف اسلحه ها و کلاه ریک رچ برمیداره و سمت دریل بر میگرده

اینطرف خوشگل پسر:لزهحلیقخنتانمتلیسخححا (اسپانیایی)

دریل:خفه شو آشغال.دهان آشغال دونیتو ببند

323-300x211 خاطرات سریال - S01E04

همین لحظه دوتا غول تشم میان دریل رو تا میخوره میزنن

گلن که تازه سر رسیده غافل گیر میشه

اینا میزنن گلن رو میدزدن

آخرین لحظه دریل هنر تیر اندازیشو به رخ می کشه

334-300x169 خاطرات سریال - S01E04

هیچی دیگه اینا فرار می کنن

دریل حمله ور میشه سمت خوشگل پسر

344-300x169 خاطرات سریال - S01E04

ریک و تی داگ که تازه سر رسیدن دریل رو از خوشگل پسر جدا می کنن

ریک میگه باید بریم تو ساختمون

بعدم خوشگل پسر رو بر میدارن و میرن

در کمپ:

شین واس جیم آب میاره.

352-300x169 خاطرات سریال - S01E04

جیم از لوری و کارول عذر خواهی می کنه

آقای فضول:جیم چرا داشتی اونجا رو می کندی؟

و آقای آلزایمری:یه دلیلی داشتم.یادم نمیاد.یه خواب شب پیش داشتم

363-300x169 خاطرات سریال - S01E04

جیم خطاب به کارل:پسر نگران بابات نباش.اون الان داره قهرمان بازیشو می کنه.برمیگرده پیشت

372-300x169 خاطرات سریال - S01E04

جیم بعد از متفرق شدن بقیه خطاب به لوری:بچه تو از خودت دور نکن

382-300x169 خاطرات سریال - S01E04

در آتلانتا:

تی داگ:اصلا چه اتفاقی افتاد؟

دریل:گفتم که این آشغال داشت سر و صدا میکرد.جلو دهانشو گرفتم یهو یه مینی بوس آدم اومدن ریختن سرم :-D اونا گلن رو بردن.ممکنه مرل هم پیششون باشه

خوشگل پسر:مرل؟این دیگه چه اسم مزخرفیه؟اسم سگم رو هم نمیخوام مرل بزارم

دریل قاطی می کنه باز

ریک باز ریش گرو میزاره و دریل رو آروم می کنه

دریل دست مقدس رو میکوبونه تو سر خوشگل پسر

دریل:سزای کسی که اعصابم رو خورد کنه جز این نیست.ولی برای تو از پا شروع می کنم

392-300x169 خاطرات سریال - S01E04

خوشگل پسر خودشو خیس می کنه از ترس

ریک:مکانتونو نشونم بده.فقط میخوایم صحبت کنیم

در مکان:

تی داگ با یه اسلحه دوربین دار میره پشت بوم همسایه

ریک:بریم گیلرمو رو ببینیم

401-300x169 خاطرات سریال - S01E04

412-300x201 خاطرات سریال - S01E04

422-300x211 خاطرات سریال - S01E04

گیلرمو عین امپراطور بزرگ جومونگ بیرون میاد

432-300x169 خاطرات سریال - S01E04

خوشگل پسر:اونا میخوان پامو قطع کنن

گیلرمو:پلیسه میخواد قطع کنه؟

خوشگل پسر:نه اون سرخ پوسته

442-300x211 خاطرات سریال - S01E04

ریک:ما میخوایم در آرامش حرف بزنیم

451-300x169 خاطرات سریال - S01E04

گیلرمو:پای اینو میخواید قطع کنید.یه تیر زدید منطقه ممنوعه این یکی.اونوقت در آرامش حرف بزنیم؟

ریک:همه چیز یه دفعه اتفاق افتاده.دو طرف اشتباه کردن.یکی از شما دست ماست یکی از ما دست شماست.مبادله پایاپاییه

گیلرمو:نه نیست.غرامت حمله به افرادم چی؟کیف اسلحه های من چی؟اون کیف مال تو نیست

ریک:اون کیف واس ماس.یعنی کلش ماس ماس

461-300x169 خاطرات سریال - S01E04

گیلرمو:نخیر اون تو خیابون بوده میتونه مال هرکس باشه.من الان میتونم به افرادم بگم شما رو سوراخ سوراخ کنن

ریک:میتونی بکنی.میتونی نکنی

بعد به پشت بوم همسایه اشاره می کنه که تی داگ اونجاس

041 خاطرات سریال - S01E04

اینا هم گلن رو نشون میدن که رو سقفه و هر لحظه میتونن پرتش کنن پایین

گیلرمو:یا کیف و این پسر رو میدی و دوستت رو پس میگیری یا با توپ پر برمیگردی.حالا هم به سلامت.من تو خواب ناز بودم که شما اومدید

471-300x169 خاطرات سریال - S01E04

ریک تصمیم میگیره اسلحه هارو نده و با توپ پر برگردن اونجا

481-300x191 خاطرات سریال - S01E04

همه چیو حاضر میکنه

491-300x169 خاطرات سریال - S01E04

501-300x169 خاطرات سریال - S01E04

باز میرن اونجا و میگن که فقط معامله آدم با آدم.اسلحه در کار نیست

512-300x170 خاطرات سریال - S01E04

ریک دست خوشگل پسر رو باز می کنه و میگه:تو حیوون خودت رو داری منم آدم خودم رو میخوام

522-300x169 خاطرات سریال - S01E04

گیلرمو:من آدمتونو خوراک سگ هام میکنم.اونا خطرناک ترین سگ هایی هستن که تا حالا دیدی

ریک:گور بابای خودتو سگت.آدممو بده میخوام برم

دو گروه اسلحه می کشن رو هم

532-300x169 خاطرات سریال - S01E04

همین لحظه یه مامان بزرگ میاد میگه:لطفا فیلیپه رو دستگیر نکن ما اینجا بهش نیاز داریم

541-300x225 خاطرات سریال - S01E04

ریک:من نمیخوام دستگیرش کنم.میخوام کمکم کنه دوستم گلن رو پیدا کنم

مامان بزرگ:همون پسر آسیاییه؟بیا نشونت بدم

551-300x169 خاطرات سریال - S01E04

دست ریک رو میگیره راه میفتن (عجب زوجی.چه به هم میان :-D )

56-300x168 خاطرات سریال - S01E04

571-300x169 خاطرات سریال - S01E04

میرن یه ساختمون دیگه

همه جا وسایل پزشکی و دکتر و پرستاره

58-300x167 خاطرات سریال - S01E04

بالاخره میرسن به گلن

591-300x169 خاطرات سریال - S01E04

60-300x169 خاطرات سریال - S01E04

تی داگ:فکر کردم داشتی خوراک سگ میشدی

گلن:منظورت ایناس؟

611-300x168 خاطرات سریال - S01E04

ریک فورا گیلرمو رو میبره یه گوشه باهاش صحبت کنه

ریک:تو خیلی بی شعوری.نزدیک بود بکشیمتون.اون وقت خون اینا میفتاد گردن من.شما دکترین؟

گیلرمو:فیلیپه پرستاره.من سرپرست اینجام

622-300x169 خاطرات سریال - S01E04

ریک و دریل و تی داگ همراه گیلرمو میرن تو یه اتاق

ریک:ما آدم های بدی نیستیم

گیلرمو:من از کجا باید می دونستم؟مگه من پیش گو ام؟با آدم های خیلی بدی در افتادیم

631-300x169 خاطرات سریال - S01E04

تی داگ:گمونم آخر زمون شده

گیلرمو:نه همه چیز مثل همیشه س.ضعیف ها شکار میشن.آدم هایی که اینجان الان همه گوش به فرمان منن.حتی دلیلش هم نمیدونم

ریک:چون باید به یکی گوش بدن

641-300x169 خاطرات سریال - S01E04

نصف اسلحه ها رو میدن اینا

راه میفتن سمت ماشین که بیرون شهر پارک کردن

651-300x169 خاطرات سریال - S01E04

66-300x169 خاطرات سریال - S01E04

میرسن به مکانی که ماشین رو گذاشتن

672-300x211 خاطرات سریال - S01E04

گلن:ماشین کو؟یعنی کار کی می تونه باشه؟

ریک:مرل

دریل:اون میخواد از کمپ انتقام بگیره

در کمپ:

اندریا تو ماشین دیل داره دنبال کاغذ رنگی میگرده

باز آقای فضول میاد ببینه چه خبره

دیل:چه خبره برای چی میخوای؟

681-300x169 خاطرات سریال - S01E04

اندریا:فردا تولد ایمی ه.این گردنبند رو میخوام بدم بهش

69-300x168 خاطرات سریال - S01E04

آقای فضول فورا عینکشو میزنه که ببینه طلاس یا بدله؟

70-300x204 خاطرات سریال - S01E04

دیل:برات یه چیزی گیر میارم

شین میاد دست های جیم رو باز می کنه واسه مهمونی امشب

711-300x169 خاطرات سریال - S01E04

اد بی شعورم میگه من نمیام مهمونی.برید به درک همه تون

721-300x170 خاطرات سریال - S01E04

731-300x169 خاطرات سریال - S01E04

همه در حال جشنن (اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده ها.هیچ آخر زمونی در کار نیست)

741-300x169 خاطرات سریال - S01E04

75-300x169 خاطرات سریال - S01E04

همبن لحظه ایمی میگه باید برم دست به آب

تو همین حین اد صدا میشنوه بیرون

میره ببینه کیه این موقع شب

با یه عجوزه رو به رو میشه

واکرا میریزن تو چادرش و شروع به میل کردنش می کنن

اینطرف هم ایمی از دست به آب بیرون میاد که…

76-300x168 خاطرات سریال - S01E04

یه جیغ میکشه و حال و روز اندریا…

77-300x169 خاطرات سریال - S01E04

هرچی واکر هست میریزه تو کمپ

78-300x169 خاطرات سریال - S01E04

مهمونی تعطیل.جمع کنید این بساط رو

درگیری به اوج خودش میرسه

نگان هم در عکس زیر مشخص شد که کیه :-D

79-300x211 خاطرات سریال - S01E04

اینور همین طور دارن از ایمی تغذیه می کنم (بخور جون بگیری)

80-300x158 خاطرات سریال - S01E04

811-300x168 خاطرات سریال - S01E04

اندریا مثل قهرمان دو جهان میدوه سمت ایمی

821-300x169 خاطرات سریال - S01E04

بالا سرش میرسه ولی دیگه خیلی دیره

83 خاطرات سریال - S01E04

اینا همینطوری دارن میان

84-300x169 خاطرات سریال - S01E04

همین لحظه چهار شگفت انگیز وارد میشن و همه واکر ها رو آسفالت می کنن

و در آخر

85-300x185 خاطرات سریال - S01E04

ایمی میمیره

86-300x201 خاطرات سریال - S01E04

اینم تو این خر تو خری خوابش یادش میاد

87-300x211 خاطرات سریال - S01E04

درباره ی نویسنده : Dean Winchester

Saving people , Hunting things , The family business

  • درج دیدگاه
  • دیدگاه

شما باید وارد سایت شوید تا میتوانید دیدگاه دهید.

[popuppress id="19960"]