طبق استقبالی که از قسمت اول خاطرات سریال به عمل اومد ، این بخش رو تا شروع فصل ششم سریال ادامه میدیم و تا آخرین قسمت پخش شده رو با خاطرات زنده می کنیم.

این شما و این خاطرات سریال S01E02:

خب قبل تیتراژ گفتن نداره که چه اتفاقی میفته فقط به همین یه دونه عکس اکتفا می کنیم:

۱

بعد از صحنه های ناجور ، تیتراژ میاد و بعد تیتراژ:

یا خدا ریک چطوری از اینجا نجات پیدا می کنه؟

۲

ریک فورا بعد شنیدن صدای بی سیم با شخص نامعلوم صحبت می کنه و بعد از شنیدن راهنمایی هاش آماده رفتن به بیرون از تانک میشه:

۳

از تانک بیرون میاد و تو خیابون شروع میکنه تیر اندازی کردن که بالاخره به اون فرد ناشناس برمیخوره

با هم از پله های اضطراری یه ساختمون بالا میرن.تو کوچه ای که ازش اومدن این وضعیت بر قراره:

۴

۵

با هم آشنا میشن گلن و ریک:

۶

بعدش پایین رو نگاه می کنن.گلن میگه اگه بیفتیم خوبیش اینه که درجا می میریم:

۷

با هم راه میفتن و به مقصد میرسن.پیش دوستای گلن.
دوستاش میزن زامبی های تو کوچه رو نفله می کنن:

۸

ریک میاد داخل اندریا مهلت نمیده و اسلحه شو میگیره رو به روش:

۹

ریک تو فکر خودش (فکر کنم بیرون جام امن تر برد!!!):

۱۰

بالاخره اندریا رو از ریک جدا می کنن (جدایی ریک از اندریا)
به ریک میگن بی شعور احمق.کدوم بی شعوری میاد تو این شهر پر از واکر تو خیابوناش تیر اندازی می کنه؟
تو با این کارت زنگ غذاشون رو به صدا در آوردی:

۱۱

ریک که نگاه میکنه میبینه بله حق با ایناس من چه بی شعوری ام:

۱۲

تو همین حین صدای تیر اندازی یه بی شعور دیگه (مرل) رو پشت بوم به گوش میرسه:

۱۳

همه میان به اونم دو تا فحش بدن.تی داگ که پایین نتونسته بود به ریک فحش بده میاد اینجا یه خودی نشون بده و برای مرل روداری می کنه:

۱۴

هر چی بقیه میگن ول کن تی داگ ، بسه ، ولی فایده نداره (به قول معروف آدم رو برق بگیره جو نگیره):

۱۵

مرل خون جلو چشماشو میگیره ، با تی داگ درگیر میشه.ریک میاد نقش فردین رو بازی کنه که مرل میزنه تو ذوقش و مشت آهنین رو تو دهان ریک میزنه.
بعدش تی داگ رو تا سر حد مرگ میزنه.دو تا فحش نژاد پرستی هم نثارش میکنه:

۱۶

بعدش مرل جو گیر میشه ادعای ریاست می کنه.
میگه کی موافقه؟
همه که عین چی ازش ترسیدن موافقت می کنن

۱۷

مرل میگه خوبه کس دیگه ای نبود؟
ریک از اون ور که از گیج و منگی مشت مرل در اومده میاد یه مشت فولادی نثار فک مرل می کنه
دستاشو با دست بندش میبنده و با هم کل کل راه میندازن:

۱۸

اون ور که ریک و بقیه در حال مشورت برای فرارن مرل اندریا رو تنها گیر میاره و میخواد مخ بزنه:

۱۹

اندریا بهش پا نمیده!!!

ریک و بقیه تصمیم می گیرن از زیر زمین فرار کنن:

۲۰

این بار گلن جو گیر میشه (این قسمت باید اسمش جو گیر ها می بود)
گلن میگه برای چک کردن فقط من میرم و یه نفر همراه نمیخوام اگه اون پایین وضع خراب شد ۲۰ نفر پشت سرم باشن که نتونم فرار کنم:

۲۱

موافقت رو میگیره و با اون مرده (اسمش یادم نیست اگه کسی یادشه تو کامنت بگه واسه قسمت های بعدی) میره که چک کنه زیر زمین رو:

۲۲

اه اینجام که واکر هست.واکره که انسان گیرش نیومده اون زیر موش میخوره
دست از پا دراز تر برمیگردن بالا
رو پشت بوم مرل میخواد مخ تی داگ رو بزنه که دستشو باز کنه.
تی داگ هم بهش پا نمیده (هیچکی بهش پا نمیده بدبخت):

۲۳

ریک و بقیه میان می بینن اوه اوه اوه اوضاع قاراشمیشه
دارن با سنگ و چوب و پا و دست و دندون (بزرگنمایی) به شیشه میزنن که بیان تو:

۲۴

این بار ریک تصمیم میگیره بزنه تو دل دشمن که بره ماشین تو پارکینگ بیرون رو بیاره بقیه رو بندازه بالا
میرن تو کوچه یه واکر نگون بخت رو تنها گیر میارن و شروع می کنن ضعیف کشی
حالا نزن کی بزن
کشتنش براشون کافی نبود و زدن دل و روده شم در آوردن:

۲۵

گلن و ریک دل و روده واکره رو به لباسشون زدن و راه افتادن تو دل دشمن:

۲۶

بقیه هم هجوم آورن سمت پشت بوم که فیلم اکشن رو زنده ببینن
داخل کمپ:
شین و کارل دارن رو حروف انگلیسی کار می کنن:

۲۷

که ارتباطشون یه لحظه با تی داگ وصل میشه ولی فورا قطع میشه:

۲۸

مرل که میفهمه ریک رفته تو دل دشمن ، رسما عزاداری رو شروع می کنه
میگه ریک بی شعور چرا با کلید دست بند رفته تو دل دشمن؟
تی داگ با یه قیافه ای کلید و نشونش میده (مرگ و زندگیت دست منه)

ریک و گلن با موفقیت جلو میرن:

۲۹

که یه دفعه سگ تو این شانس
بارون گرفت
هرچی زحمت دل و روده بود بر باد رفت
واکر ها می فهمن که اینا آدمن (مگه حیوون بودن تا حالا؟؟)
ریک اولین واکر دم دستشو گوش مالی میده:

۳۰

حالا ندو کی بدو
میرسن به فنس های پارکینگ و ازش بالا میرن:

۳۱

سریع میدون سوار ماشین (ون) میشن
گلن از ریک جدا میشه که با یه ماشین (با کلاس) واکر ها رو بکشونه سمت خودش:

۳۴

گلن به بقیه خبر میده آماده باشن که ریک با شاسی بلند داره میاد دنبالشون
همه عین موشک میدون سمت پایین
مرل که وضعیت رو بد می بینه با اصرار تی داگ رو راضی می کنه دستاشو باز کنه.
تی داگ هم دلسوز اما…

۳۵

تی داگ مرل رو رها می کنه و با بقیه میرن سوار ون ریک میشن و الفرار

و اینم وضعیت داش گلن خودمون:

۳۶

[one_half]گلن: ژووووووووووووووووووووووووووووووون :laugh:

۳۷