دروووووود بر همه همراهان همیشگی وبسایت مردگان متحرک. امروز اپیزود 9.3 پخش شد و به روال همیشه در خدمت شما خواهم بود با بررسی دقیق تر این قسمت، امیدوارم لذت ببرید و منم از نظراتتون مطلع کنید.

.

**این مطلب حاوی ۱۰۰% اسپویل از اپیزود 903 دنیای مردگان متحرک است**(جهت خواندن مطلب اسکرول کنید)

.

.

.

.

شبیه سازی یک وداع تلخ!

همونجور که اول این فصل اشاره کردیم و بارها توی اخبار دیدین و خوندین متاسفانه تو این هفته ها شاهد آخرین دقایق حضور “ریک” در سریال هستیم. اون داره روزهای آخر خودش رو در دنیای “واکر زده” سریال تجربه میکنه. دقایق اول این اپیزود هم گویای همین مطلبه. بوسیدن “میشون” و “جودیث”، لمس اثر دستِ “کارل”، سرکشی به باغچه ای که تجسم رویای “ریک پیرمرد” در فصل پیش بود و سر زدن به مزارِ کارل. انگار این مقدمات قراره ما رو با واقعیت های تلخی که قراره در آینده نزدیک باهاش مواجه بشیم آماده تر کنن. ریک واقعا دلبسته دنیای جدیدی شده که مهمترین نقش رو توی ایجادش داشته اون نمی خواد به هیچ قیمتی این دنیا رو از دست بده و حاضره برای حفظ کردنش هر کاری بکنه. میشون مشغول تدوین منشور حقوق بازماندگان در این دنیاست، اون داره واو به واوِ قانون رو با شرایط امروز منطبق میکنه، طبق معمول دغدغه های زیادی هم داره. اون مسئول “آلکساندریا” ست، شهرکی که قراره اتوپیای آخرالزمان باشه و به عنوان مقصد نهایی امن ترین جای ممکن بشه و همینطور احتمالا به همین زودی مادر بچه آینده ریک هم خواهد بود و اگه این اتفاق بیوفته قطعا چراغ آینده رو اون روشن نگه خواهد داشت! ریک تمام تلاشش رو برای ساختن آینده کرده، حتی باغچه جلوی خونه ش رو همونطوری که توی خیال خودش با کارل ساخته بود درست کرده(رویای ریکِ پیرمرد) اون هر روز صبح قبل از شروع روز کاریش از اینکه همه چیز توی آلکساندریا مرتبه اطمینان حاصل میکنه و بعدش به امورات دیگه ش میرسه اما خب از زمانی که ما یادمون میاد هیچ شرایطی در واکینگ دد هیچوقت کاملا بر وفق مراد نبوده! درسته که ریک کنار ساخت و ساز آینده مشغول کشاورزی هم هست اما مگه یادمون رفته “زندان” رو؟ اونجا هم ریک مشغول ساختن آینده بود، دامپروری می کرد و خوک پرورش می داد اما عاقبت اون خوک ها رو خوب یادمونه! منشاء خون روی ساعد میشون مشخص نیست، شاید به سرفه های جودیث ربطی داشته باشه، از اون طرف له شدن گوجه زیر پای “ناجی ها” زمانی که داشتن “کمپ آینده” رو ترک میکردن شاید نمادی باشه از آینده ای که قراره حسابی خون آلود بشه(کافیه گوجه ای که ریک سر مزار کارل گذاشت و گوجه ای که توسط “جد” گاز زده شد رو به گوجه له شده مرتبط کنیم تا به نماد ترسناکی برسیم!) خانواده ریک صرف نظر از گرایمزها! قراره با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کنن و هرچی که قرار باشه نهایتا اتفاق بیوفته قطعا دو طرفِ مشخص خواهد داشت، یکسو ناجی ها و مشخصا “نگان” و سوی دیگه واکرها و مشخصا “ویسپر ها” که بازیگر روزهای آینده یی احتمالا بدون ریک خواهند بود!!!

.

شکارچیانِ ناجی ها، یاغی اند یا ناجی؟!

از روزی که “گرگوری” اعدام شد همه چیز در دنیای ریک به هم ریخت، سرکشی، خشونت و درگیری. همه ما حدس میزدیم که عده ای احساس خطر کنن، عده ای دیگه هم بخوان از این آب گل آلود ماهی خودشون رو صید کنن!!! حدس مون درست از اب درومد، باید به “اوشن ساید” از همه بیشتر برای انتقام حق داد، اونها بیش از همه گروه ها حتی “زباله گردها” هزینه پرداختن و از ناجی ها و نگان زخم خوردن. “سایمون” مثل کاری که با “جیدیس” و گروهش کرد رو به مراتب بدتر با اوشن سایدی ها انجام داد و تو این کار تنها هم نبود! ناجی ها باید تاوان گذشته رو پس بدن، این جمله ایه که علاوه بر “دریل” و “مگی” و اوشن ساید، حتی تا حدود زیادی مورد تایید “آیرون لیدی” ما یعنی “کارول” هم هست. حتی خود ریک اعتراف کرد که هر روز صبح میخواد که نگان و ناجی ها رو تکه تکه کنه اما واقعا حق با کدوم گروهه؟ آیا باز هم باید خونریزی اتفاق بیوفته؟ بیاید قبل از جواب دادن به این سوال کمی به عواقب تلخ این جدایی بپردازیم، قطعا ناجی ها بی دست و پا نیستن و به این راحتی حاضر به واگذار کردن میدون به “متحدین” و “گرایمزها” نخواهند بود، از طرف دیگه کسی هم نمیتونه تضمینی بده که انتقام گروه های سرکش متحدین تمومی داشته باشه، حالا باید ببینیم با همه این اوصاف و اتفاقاتی که آینده رو هدف گرفته آیا ایده ریک عملا قابل انجام هست؟ آیا طرفین میتونن بی خیال گذشته بشن؟ سوالی که علاوه بر ما ذهن تک تک کارکترها رو هم به خودش مشغول کرده اینجاست که پای سرنوشت و تقدیر به میون میاد و گزینه های مختلفی رو برای nامین بار جلوی پای گرایمزها قرار میده، جنگ و به قول دریل یکسره کردن کار ناجی ها و نگان، بیخیال ناجی ها شدن تا طبیعت کلک شون رو بکنه! تلاش مجدد برای برقراری صلح یا گزینه های دیگه اما چیزی که الان از همه اینها مهمتره زنده موندنه. ضمنا این واقعیت رو هم مرور کنید که ریک و مگی به همین زودی ها گروه رو ترک خواهند کرد پس دیگه رهبر قاطعی که ایده آلیست باشه در گرایمزها وجود نخواهد داشت، با این اوصاف و در وهله اول باید واکنش ریک و گروهش رو به جدایی ناجی ها و اثراتی که رفتن اونها در ادامه کار خواهد داشت ببینیم و بعد از اون تلاش ناجی ها رو برای سهم خواهی از منابع محدود باقیمونده برای بقاء.

.

جیدیس، جادوگر شهر اُز!

خب خب خب، خانم مرموزِ زباله گرد کم کم داره مشت خودش رو باز میکنه! بهش مشکوکم؟ البته که اینطورهريال از اول هم بهش شک داشتم و اینو بارها تو نوشته هام اشاره کردم، اصلا جای تعجب نیست که برای نجات خودش دست به هر کاری بزنه، مگه یادتون رفته در توصیف خودشون به ریک توی آلکساندریا چی گفت؟ اون گفت ما زباله گردیم، بر میداریم و فرار میکنیم، برای به دست آوردن چیزی خودمون رو به زحمت نمیندازیم! این مانیفست اونه. جیدیس اصلا و ابدا مثل بقیه نیس، مهم نیست که منظورش با مخاطب پشت بی سیم چی بود، اون نه “A” محسوب میشه نه “B” اون قطعا “C” هستش، کسی که با همه فرق داره! حالا که منابع مهم در حال تموم شدنه، دنیا داره نابود میشه و دیگه گروهی براش نمونده که بهشون تکیه کنه و از اون طرف هم از جانب ریک و هم ناجی ها متهم میشه پس چاره برگشتن به اصل خودشه! این وسط قصه شهر “اُز” نیاز به یک “دورتی” هم داره که بخواد به عنوان یک آدم فداکار جلوتر از بقیه خودش رو به دردسر بندازه و کی دورتی تر از “گابریل”! از من بپرسین بهتون میگم که جیدیس واقعا گابریل رو دوس داره اما از اون طرف خودشو بیشتر از گابریل میخواد پس مطمئنا به منفعت خودش فکر میکنه. حالا و در کنار همه تهدیدهای رنگارنگی که دنیای واکینگ دد رو تحت فشار قرار داده تهدید جدیس و مخاطب بی سیم هم اضافه شده. جیدیس باید برگرده به کمپ و یک A رو برای طرفش بیاره اما این A احتمالا کی و از چه گروهی میتونه باشه؟ اصطلاح “محوطه” در دیالوگ جیدیس و فرد مشکوک احتمالا به معنی منطقه آلوده اس و از اونجا که جیدیس نوید یک جای آروم رو به گابریل میده پس باید بپذیریم که همونجوری که “یوجین” ادعای دروغ  کرد، ایستراگ های سریال، تیزر رسمی فصل 9 و جهت حرکت هلیکوپتر در تیزر و پوستر رسمی نشون میدن یک قرنطینه ی امن نزدیک “DC” بر پا شده و احتمالا اونجا مشغول آزمایشات پاکسازی هستن. یادتونه 505 رو؟ اونجا که “آبراهام”، “گلن” و یوجین در حال رفتن به سمت DC توی جاده به یک گروه مخوف از واکرها برخوردن؟ همونجا که یوجین اعتراف کرد دانشمند نیست، آیا دیدن اونهمه واکر اونجا براتون عجیب نبود؟ دقیقا سر راه DC؟ دیدن اونهمه واکر در زیرزمین موزه عجیب نبود؟ دیدن لشگر واکرهایی که دارن کوچ میکنن به DC چطور؟ همونهایی که ریک در 816 بهشون اشاره کرد همونجا که با نگان درگیر شد! قطعا حضور اینهمه واکر تو این فصل، حضور ویسپرها و گروه “جورجی” و اشاره مستقیم به DC در پوستر سریال اصلا اتفاقی نیست و قطعا راه نجات توی “واشنگتن” خواهد بود حالا اینکه به دست بیاد یا نه قضیه دیگه ایه!

.

معمای A!

نکته جالب اینه که حرف A از اول سریال با ما بوده تا اینجا و احتمالا با به دام انداختن یک A برای مبادله توسط جیدیس بالاخره این راز مشخص خواهد شد و معما حل میشه، حدس میزنم منظور از این حرف “نفر اول” باشه احتمالا یک رهبر، یادتونه که نگان در فصل پیش قرار بود معامله بشه، جیدیس هم منظورش از انجام دادن کار همین بود، حالا با زندان افتادن نگان شاید قراره ریک به عنوان کلید تبادل استفاده بشه! اصلا بیاید کمی هیجان انگیز تر به ماجرا نگاه کنیم، آیا قراره پازل خروج ریک از سریال اینجوری تکمیل بشه؟ آیا منظور جیدیس از اینکه به گابریل گفت منو به جای ریک انتخاب کن همینه؟ آیا ریک نفر A خواهد بود؟ آیا باز هم همه چیز قراره به ریک ختم بشه؟!(البته همه این حدس ها و بلندپروازی ها در جایی معنی پیدا میکنه که جمله ای که جیدیس به گابریل گفت از روی عصبانیت بوده باشه: تمام مدت فکر میکردم تو از Bها هستی! که اگه اینو واقعا گفته باشه گابریل شخصیه که برای مبادله انتخاب شده!)

.

دریل و مگی اتحادی برای نظم نوین جهانی یا نابودی آینده!

دریل و مگی بعد از ماه ها دارن پیمانی که آخر فصلِ پیش در عمارت “هیلتاپ” با هم بستن رو عملیاتی میکنن و میخوان سراغ نگان برن، ضمن اینکه به وضوح گرایمزها بدون کمک سربازان تنومند ناجی قادر به کامل کردن پل نیستن، سرما نزدیکه، طرفین گرسنه هستن و خطر واکرها هر روز بیشتر از قبل میشه. مگی و از اون بدتر دریل دارن حماقت بزرگی رو مرتکب میشن، حماقتی که میتونه به قیمت جونه حداقل یکی از این دوتا تموم بشه، شاید منظور جمله “Final Warning” روی دیوار کمپ قبلی اوشن سایدی ها دقیقا اون سکانس لانگ شاتی که دریل و مگی مشغول تماشای اجرای حکم قصاص “آرات” بودن هم دقیقا همین باشه! اونها میخوان سراغ اژدهایی برن که اگرچه توی حصر گیر کرده اما خیلی خوب بلده چطور از آب کره بگیره و یک موقعیت مرده رو به یک پیروزی قاطع تبدیل کنه(داخل پرانتز باید یاداوری کنم که آرات همون کسی بود که حکم نگان رو در مورد قتل بی بی سیترِ جودیث توی آلکساندریا اجرا کرد!). “سیندی” معتقده قوانین مگی از قوانین ریک بهتر هستن البته اینو واضح نمیگه اما منظورش همینه، همه اجتماعات حتی ناجی هایی که کمپ آینده رو ترک کردن ریک رو قبول دارن اما در عین حال اینم قبول دارن که قوانین اون نمی تونه آرامش رو به دنیا برگردونه، آخه چطور میشه دنیایی که همه رو وادار به انجام کارهای بد زیادی کرده شرایطی فراهم کنه تا در اوج کمبود ها و تهدیدهای متنوع، انسانها برای منافع مشترک کنار هم بایستن و از اون مهمتر همه بلاهایی که سر هم آوردن رو فراموش کنن. من با مگی به شدت موافقم که این دورِ انتقام و کشت و کشتار تمومی نداره و نه ریک و نه هیچکس دیگه نمیتونه دموکراسی رو توی این دنیا برقرار کنه، ” this isn’t a democracy anymore” ریک باید این اصل رو دوباره برای خودش و گرایمزها و تمام اجتماعات تکرار کنه وگرنه همونطور که عدم رعایت این اصل زندان رو پابرجا نگه نداشت آینده رو هم نابود خواهد کرد، شما چطور فکر میکنین؟!

.

پیروز باشید.