درود دوستان امیدورام برقرار و پیروز باشید. باید اعتراف کنم که این تحلیل سخت ترین مطلبی هستش که تا حالا برای واکینگ دد نوشتم خیلی سعی کردم حق مطلب ادا بشه اما نمی دونم چقدر تو این کار موفق بودم، به هر حال بی مقدمه وارد تحلیل اپیزود 905خواهیم شد لطفا با من همراه باشید.

**این مطلب حاوی ۱۰۰% اسپویل از اپیزود 905 دنیای مردگان متحرک است**(جهت خواندن مطلب اسکرول کنید)

.

.

.

.

بیدار شو لعنتی، برو لعنتی، زنده بمون لعنتی…

بالاخره روز موعود و اپیزود آخر “ریک” از راه رسید. نه فقط الان که دارم این متن رو مینویسم بلکه شاید هفته ها بعد هم هضم اینکه ریک رو دیگه در سریال نداشته باشیم برام غیر ممکنه. هنوز نمی تونم باور کنم شخصیتی که سالها باهاش زندگی کردم رو دیگه قرار نیست تو محبوب ترین سریال عمرم ببینم، اما دیگه واقعیتی است که اتفاق افتاده و باید باهاش ساخت هرچند هم که نشه باهاش کنار بیایم.

بر خلاف رسم همیشگی م در نوشتن متن ها اینبار میخوام به احترام ریک و به احترام عشقی که نسبت به شخصیتش دارم این متن رو استپ به استپ با حال و هوای اون بنویسم. ریک در طول سفر کوتاهش از دو راهی تا “پل آینده” با شخصیت هایی دوباره دیدار میکنه که خودش رو مقصر 100% در مرگشون میدونه در عین حالی که معتقده میتونسته نجاتشون بده اما اینکار رو نکرده! هر کدوم از این شخصیت ها چیزهایی رو به ریک میگن که اگر زنده بودن امروز از اون میخواستن…

.

بیدار شو عوضی!

“ریکِ زمان حال” در ابتدای اپیزود رو به “ریکِ در کما” ازش میخواد که بیدار بشه، اما چرا؟ شاید دلیل اصلی این باشه که اون موقع که میله توی پهلوش فرو میره و از شدت درد خونریزی میکنه یک تلنگر به گذشته و روی تخت بیمارستان می بردش، چون اون میلگرد لعنتی دقیقا همونجایی فرو میره که گلوله اون مضنون عوضی پهلوش رو شکافته بود. همون ریک که با خوردن اون گلوله اونجوری به کما رفته بود حالا باید بدون هیچ خدمات پزشکی و با خونریزی زیاد خودش رو نجات بده اون هم دست تنها! ما تو این اپیزود نماد ها و نشانه های زیادی دیدیم که به فصل اول مربوط بود، اولین نشانه همین سکانس ابتدایی سریال هستش. ریک یکبار در ابتدای سریال به طرز معجزه آسایی از مرگ نجات پیدا کرد و حالا باز هم می خواد که اینکار رو تکرار کنه، ریکِ زمان حال بعد از گذشت چندین سال از ریک زمان گذشته می خواد تا بیدار بشه و همراهش تمام اتفاقات سالهای زندگی در آخرالزمان رو مرور کنه. ریک هیچوقت دست از تلاش بر نداشت هیچوقت. در تمام این مدت همونطور که در طول این اپیزود بارها به زبون میاورد فقط به فکر خونواده ش بود، “گرایمزها” برای ریک همه چیز بودن، از هر کی که گذشت، هر کسی رو که از پا دراورد و برای به دست آوردن هر چیزی که مبارزه کرد فقط میخواست که خونواده ش در امان باشن و هیچ چیزی رو برای خودش نمی خواست. اون از خودش میخواد که بیدار بشه نه اینکه زنده بمونه! اون میخواد بیدار بشه تا بتونه قبل از مرگ به خونواده ش خدمت کنه. در طول سریال تقریبا هیچ کارکتری رو ندیدیم که تا این حد مثل ریک به خونواده ش وفادار باشه. اون قبل از به هوش اومدن از پنجره به دسته کلاغ ها نگاه میکنه، همون کلاغ هایی که از سکانس اول سریال یعنی جایی که برای پیدا کردن بنزین به پمپ میره و اونجا با واکر دختر بچه(summer) روبرو میشه باهاش بودن. ریکِ زمان حال با تَشری که صدای “مورگان” بهش میزنه که ؛ زخمت چیه؟! به خودش میاد درست حدس زدین این سوال یه جورایی برای ریک تکراریه چون سالها قبل وقتی مورگان ریک رو پیدا کرد همین رو ازش پرسید. با صدای مورگان ریک تلاش میکنه بیدار بشه و خودش رو نجات بده در عین حالی که ناخوداگاهش با تبدیل شدن کلاغ ها به هلیکوپتر به نحوی اون رو به خوداگاهی هُل میده و به هوشش میاره.

.

با من مواجه شو عوضی!

ریک به سختی خودش رو به اسب میرسونه و قبل از اینکه از شدت خونریزی دوباره از حال بره با همون خونه ای مواجه میشه که “مگی” و “سیندی” در اپیزود قبل به سمتش رفتن تا سر و صدایی که سقفش ایجاد می کرد و واکرها رو به سمت خودش می کشید درست کنن و چه اتفاق خوبی که اینکار رو کردن وگرنه حتما ریک بعد از رسیدن به خونه توسط واکرها از همه طرف محاصره میشد. قبل از ورود به خونه ریک با نوشته عجیبی مواجه میشه که به نحوی با تصوری که از خودش توی ذهنش داره همخوانی داره! جمله ای که از مخاطبش میخواد باهاش رو در رو بشه. حدس میزنم مهاجم هایی که به خونه حمله کردن احتمالا “ناجی ها” بودن اما این مهم نیست، چیزی که مهمه پیام این جمله برای ریک هستش. اون دو نفری که احتمالا ماه ها قبل توی کلبه خودکشی کردن من رو شدیدن یاد اتفاقات Bar و کشتن اون دو نفر انداخت(اپیزود نبراسکا-208). در واقع این کلبه یکی دیگه از گام هایی محسوب میشه که ریک رو با واقعیت خودش مواجه میکنه. در خیالاتش داره وارد “اتلانتا” میشه، جایی که همه چیز از اونجا شروع شد اما اینبار سکانس ورود ریک به آتلانتا خیلی متفاوت از ورود در فصل اوله. اینبار تنها وارد شهر نمیشه بلکه لشگر واکرها هم همراهیش میکنن اما هدف ریک در هر دو ورود خونواده اش بودن. سکانس خودروی چپ کرده و دیدار دوبار با “شین” شاید بهترین سکانس در تخیلات ریک باشه. قبل از رسیدن به شین اما صدای “میشون” از ریک دوباره میپرسه که؛ زخمت چیه؟! دیدار ریک با شین بعد از این همه وقت به خودی خود زیباس، اما تلنگر شین به ریک شاید جالب ترین اتفاق اون دیدار باشه، اینکه نفر سومی که هیچکس نمیدونست توی ماشینه فراری ها هست، به ریک شلیک کرد و همه این اتفاقات بخاطر همون مضنون عوضی افتاد! توی ماشین دو دوست صمیمی بعد از سالها کنار هم نشستن، دو نفری که هر دو به تعبیر خودشون “عوضی” هستن احتمالا مثل اون دو نفری که توی کلبه کشته شده بودن! شین از ریک میخواد که با خودش مواجه بشه به تعبیری بهش میگه؛ با خودت مواجه شو عوضی! یادش میاره که چطوری خرخره “جو” رو بخاطر خونوادش جوید و چطوری سر “گرث” رو با قمه دسته قرمزش کف کلیسا پاشید و حتی چطوری خود شین رو. در مزرعه برای خونواده اش از پا درآورد! خشم و تنفر تنها سلاح هایی هستن که به تعبیر شین، میتونن ریک رو به دنیای واقعی برگردونن، شین بهش یادآوری میکنه که با همین خشم و تنفری که درون وجودش هست اون رو و خیلی های دیگه رو هم کشت تا خانواده ش رو به اینجایی برسونه که هستن. تشر شین که میگه؛ بیدار شو، ریک رو به هوش میاره تا از بین صفتِ عوضی، بتونه خودش رو از کلبه بیرون بندازه و به اسبش برسه!

.

اعتقاد داشته باش عوضی!

مزرعه “هرشل گرین” اولین جایی که ریک و خونواده ش انجا رو میتونستن خونه صدا بزنن. جایی که پسرش از مرگ حتمی نجات پیدا کرد. جایی که به ریک یاد داد زندگی گروهی و تابع قوانین کسی دیگه بودن یعنی چی، جایی که به ریک یک پیشوای دوست داشتنی اهدا کرد. ریک وقتی دوباره از هوش میره نمایی از بیمارستانی که توش به هوش اومد رو میبینه و ناگهان با جنازه ای که نیم تنه ش رو تقریبا از دست داده روبرو میشه که به نوعی ما رو به یاد واکر نیم تنه ای(هانا) میندازه که ریک دوچرخه ش رو قرض گرفت تا به خونه ش برسه! اما یهو با صدای “بث” که ازش می پرسه؛ چه جراحتی داری؟! به خودش میاد و چه قرابت جذابی، مواجهه با واکری شبیه به بث و شنیدن صدای بث بعد از 4فصل اونهم تو سالن بیمارستان مثل همونجایی که با شلیک گلوله درست جلوی چشمای مبهوت ریک کشته شد! ریک ناگهان خودش رو کنار هرشل میبینه در حالی که از بالای همون اصطبلی که مجبور شد آتیشش بزنه تا واکرها رو از خونواده ش دور کنه داره به عمارت و مزرعه هرشل نگاه می کنه، همونجایی که یه روز با پسرش نشسته بود و بهش درس زندگی و زنده موندن میداد. همونجایی که ارزش های باقی مونده توی این دنیای مرده رو برای خودش مرور می کرد. ریک میدونه که همه این چیزهایی که توی مزرعه میبینه توهمه اما جوری با دلتنگی و بغض توی بغل هرشل میره که آدم داغون میشه. دیدن اون مزرعه سر سبز در حالی که هیچ خبری از واکرها توش نیست شاید استعاره ای باشه از زحماتی که ریک تو این همه سال برای امنیت و آرامش دنیای اطرافش و خونواده ش کشید. شاید استعاره ای باشه از “آلکساندریا”ی امروز. ریک از هرشل عذرخواهی میکنه برای همه خودسری هاش، برای تصمیمات یک طرفه و یک تنه ای که گرفته و برای کارهایی که میتونسته انجامشون بده و نکرده، وجه مشترک همه این کارها و تصمیمات اما باز هم خونواده ش هستن و نه خودش! اون متاسفه که نتونست بث رو نجات بده، گلن رو توی موقعیت مرگ قرار نده و از همه اینها مهمتر متاسفه که فرصت انتقام رو از “مگی” گرفته. ریک شاید برای اولین بار در سریال باشه که اعتراف میکنه از اینهمه مسئولیتی که به گردنشه خسته شده، لازم نیست به چهره داغونش نگاه کنیم یا گوشه و کنایه های اطرافیانش رو بشنویم اون بعد از “کارل” دیگه براش زندگی کردن بی معنی شده اما با وجود همه اینها باز هم میخواد زنده بمونه چون معتقده خانواده ش بدون اون از هم خواهند پاشید. هرشل اما به ریک میگه که نگران مگی نیست، اون زن قوی و خودساخته ایه، هرشل درست میگه، همه دیدیم که با اینکه توی تصمیمش برای کشتن نگان راسخ بود بعد از مواجه شدنش با واکر مفلوکی که فقط اسم نگان رو یدک میشکه و فقط میتونه حرف بزنه و غذا بخوره بیخیال کشتن نگان شد. شاید اونجا مگی فهمید که چرا ریک نگان رو زنده نگه داشته بود اونجا مگی مطمئن شد که تصمیم ریک درست بوده، بعد از یک سال و نیم ما با جنازه ای که ریک از نگان ساخته بود مواجه شدیم، کسی که دیگه هیچ چیزی برای از دست دادن نداره، کاری ندارم که ضجه های نگان واقعی بود یا نه اما التماسش برای مرگ رو نمیشه سرسری گرفت. ریک نگان رو له کرد و سرنوشتی جز این نمیتونست اینقدر براش آزار دهنده و ضجرآور باشه.

.

ادامه بده عوضی!

دوباره بیمارستان آتلانتا و دوباره درِ معروف کافه تریای بیمارستان اما اینبار این مرده ها نیستن که میخوان در رو باز کنن این ریک هستش که از در رد میشه. قبل از باز شدن در اینبار “ابراهام” هست که از ریک می پرسه؛ زخمت چیه؟! ریک رو به نور حرکت میکنه و از در رد میشه و با یکی از تاثیرگزارترین سکانس های تاریخ واکینگ دد روبرو میشه، مواجهه با جسد گرایمزها شاید تلخ ترین توهم ریک باشه. جنازه دریل، مگی، “کارول”، بث، “ایمی”، “تایریس”، “نواه” و تقریبا همه خانواده ریک اونجاس. جایی که با تصویر نهایی شکستِ تمام تلاش هاش برای زنده نگه داشتن تک تک اونها مواجه میشه، جایی که می بینه شاید روزی برسه که همه چیز نابود بشه و فقط اون باشه که زنده بمونه تا نابودی همه چیز رو ببینه و چقدر اون روز میتونه برای ریک ترسناک باشه! ریک با “ساشا” مواجه میشه، کسی که خودش رو برای خانواده ش فدا کرد، کسی که از جون خودش گذشت تا شاید بتونه جون دشمن خانواده ش رو بگیره و اونها رو نجات بده. من باهاش موافقم که وظیفه ای که به گردنش بود و حتی بیشتر از اون رو برای خونواده ش انجام داد، حالا اما ریک باید با این واقعیت کنار بیاد، اون هم خیلی بیشتر از چیزی که به گردنش بوده رو برای خانوادش انجام داده، الان دیگه وقت کنار اومدن و بیخیال شدن رسیده، حق ریکه که بعد از اینهمه سختی به آرامش برسه. لطفا به این دیالوگ ها که ساشا میگه دقیق توجه کنین؛  ما باید کارهای لازم برای بقیه رو انجام بدیم تا از ما قدرت بگیرن، ما همدیگه رو عوض میکنیم و به هم قدرت میدیم، از هم آدم های بهتری میسازیم و این چرخه هیچوقت متوقف نمیشه! ممکنه مرگ ما اتفاق بیوفته ولی این قرار نیس پایان همه چیز باشه! چون ما نمی میریم(We are The Walking Dead)، و این وسط همیشه آدمهای خوب شجاع و عاشق باقی خواهند موند!!! این دیالوگ ها شما رو به یاد چیزی نمیندازه؟ اپیزود 712 و وصیت های ریک به میشون توی ماشین، وقتی که بعد از جریان مواجه شدن با آهو ریک نجات پیدا میکنه. اون اپیزود و دیالوگ های ریک از بهترین دیالوگ های سریال بودن، حالا میفهمیم منظور ریک از اینکه به میشون گفت؛ ممکنه یه روز من نباشم اما تو باید ادامه بدی چی بود(دقیقا همون جملاتی که در آخرین توهم به میشون تکرار میکنه)

.

بلند شو عوضی!

ریک با پهلوی شکافته از اسب میوفته و توی اردوگاهی چشم باز میکنه که برای ساختنش تمام اجتماعات رو دور هم جمع کرد، کلی تلاش کرد تا دشمنان دیروز کنار هم آینده رو بسازن. اردوگاهی که خیلی شبیه کمپ آتلانتا بعد از حمله واکرها شده. جایی که شاید کشتارگاه آخرین ناجی های سرکش در دنیای آخرالزمان باشه. اون دیگه نمی تونه بلند شه و ادامه بده، واکرها از همه طرف محاصره ش کردن و آخرین گلوله های دوست قدیمی ش “کلت پایتون” رو حروم واکرها کرده! شلیک به اون واکر زن، و نحوه افتادنش روی پهلوی ریک ما رو ناخودآگاه به یاد کارل و گازگرفته شدنش تقریبا از همون ناحیه می ندازه، بعد از این اتفاق شاید هر کسی دیگه به جز ریک اونجا بود دیگه نمی تونست خودش رو خلاص کنه و راه حل نهایی رو به کار می گرفت(شاید استفاده از آخرین گلوله ای که ریک برای روز مبادا همیشه توی جیبش داشت!) اما اونی که زیر اون واکر زخمی افتاده هر کسی نیست، اون یک اسطوره اس، ریک از جاش بلند میشه و پیاده آخرین تلاشش رو برای رسیدن به پل و کشوندن واکرها به اونجا انجام میده، با آخرین نفس ها و تا آخرین قطره خونش هر طور هست داره خودش رو می کِشه تا کار نا تمومش رو تموم کنه و ناگهان بنگ! آخرین توهم به سراغش میاد! صدای دریل از طرف مقابل پل توجهش رو جلب میکنه و همه چیزی که ریک از لحظات آخر زندگیش میخواد ممکنه الان درست روبروش باشه. الان وقت درستیه که گرایمزها همه کارهایی که ریک براشون انجام داده رو جبران کنن، ضجرهایی که از آتلانتا تا DC برای اونها متحمل شده دردهایی که کشیده زخم هایی که بارها و بارها خورده و فشارهایی که روی دوشش تحمل کرده، اونها فقط باید به دیدن ریک بیان تا برای آخرین بار باهاشون ملاقات کنه. توهم آخر رویای ریک با میشون هستش. ما هم مثل میشون عاشق شجاعت ریک شدیم، عاشق فداکاری ها و از خودگذشتگی هاش شدیم، عاشق اینکه هیچ چیز رو برای خودش نمی خواست و عاشق اعتقادش به عشق شدیم. در آخرین ملاقات ریک و میشون، ریک می دونه که هیچ چیز واقعی نیست اما تشر میشون براش خیلی تاثیر گزاره، اون از ریک میخواد جنگنده باشه و بخاطرش بجنگه و زنده بمونه و چی برای یک مرد می تونه تاثیر گزار تر از این باشه که عشقش ازش بخواد براش زنده بمونه، اصلا متوجه لبخند ریک بعد از بیدار شدن از رویای میشون، شدین؟ این لبخند تمام اون چیزی هست که ریک از توهمش میخواست، همه اون چیزی که به جسم ناتوانش قوت میداد که ادامه بده…

.

بخاطر عشق زنده بمون لعنتی!

شاید روزی که تریلر فصل 9 پخش شد خیلی از ما حدس زدیم که اون پاهای خسته و کفش های پاره و خون آلود، قدم های نا هماهنگ و خونی که شُر شر روی زمین میریزه برای ریک باشه اما نمی خواستیم رسیدنِ این روز رو باور کنیم، نمی خواستیم نمای لانگ شاتی از ریک ببینیم در حالی که تمام بدنش غرق خون شده و روی پلی که برای ساختن و نگه داشتنش با همه جنگیده داره توسط واکرها در آخرین قدم ها بدرقه میشه و چقدر این تصویر ها برامون تلخه. میدونیم که ریک برای فرار نبود که خودش رو به پل رسوند، دیدن پُشته پشته مرده ها پشت در، متوجه ش کرد که اگر باعث سقوط واکرها و تخریب پل نشه اونها به هیلتاپ خواهند رسید و همه چیزهایی که برای ساختنش تا الان جنگیده از بین خواهد رفت و سرنوشت خانواده ش همونی خواهد شد که توی رویاش با ساشا دید. به همین دلیل تصمیمش رو گرفت تا از پل رد بشه. پلی که قرار بود با سر پا موندن، زمان حال رو به آینده وصل کنه حالا قراره با بلعیدن واکرها آینده امن تری رو به گرایمزها هدیه کنه و چه اسم با مصمایی “پل آینده”. دیگه رویا ها تموم شدن و گرایمزها برای نجات ریک از راه رسیدن اما دیگه خیلی دیر شده. دونه دونه واکرهایی که به سمت ریک حرکت میکنن رو دریل با کمانش میزنه تا آخرین تیر و آخرین شکار ریک هم سهم تبرش بشه، ام پل خیالِ فروریختن نداره و مثل ریک حاضر نیست بشکنه، آخرین چاره با حرکت واکرها خودش رو به ریک نشون میده، دستپخت “یوجین” قراره آینده رو رقم بزنه همونجوری که خود ریک قبلا به یوجین گفته بود؛ همه چیز بخاطر یوجین وجود داره و وجود هم خواهد داشت! و … “پیداشون کردم” آخرین جمله ی قهرمان ترین قهرمان های دنیای تلویزیون. آخرین شلیک مثل همونی که “سوفیا” رو خلاص کرد، برای بقیه و ایستاده، آخرین تصویری که از ریک توی ذهن خانواده ش می مونه بدون اینکه بتونن باهاش خداحافظی کنن، حالا میشون حال مگی رو به خوبی درک میکنه. برای بار آخر این ماییم که ازت می پرسیم؛ زخمت چیه ریک؟! اینبار ما خودمون جواب رو میدونیم، زخمت خونواده ت بود که به آب و آتیش زدی براشون. همه کار کردی و آخرشم خودت رو فدای آینده اونها کردی. درسته که بالاخره تو خونواده ت رو پیدا کردی مرد، ولی ما تو رو از دست دادیم لعنتی، ما با هر تیری که دریل باهاش واکرهای دور و برت رو میزد داد زدیم، همونجوری که دریل شکست شکستیم، همونجوری که میشون اشک میریخت، گریه کردیم، همونجوری که جودیث یتیم شد یتیمِ نبودنت شدیم عوضی و با آخرین قدم های دریل که نا امیدانه به دل جنگل زد احساس می کنیم پشتیبان و رهبرمون رو از دست دادیم. برای ما دیگه سرنوشت قصه گرایزمزها زیاد فرقی نداره شاید برای خودشون هم همینجور باشه چون تا تو بودی همش واقعیت داشت بدون تو ولی هر چی بمونه توَهمه. تو لحظه های آخرِ ریک، یاد جمله دریل توی گودال افتادم در جواب اینکه من هیچوقت نخواستم کسی ازم پیروی کنه، به ریک گفت؛ شاید باید میخواستی!

.

هنوزم زنده ای، خوب میشی لعنتی!

زنده بمون حتی اگه دیگه توی سریال نبینیمت ریک! بالاخره هویت B در سریال مشخص میشه یا لااقل فکر میکنیم مشخص شده! ریک همون Badass ماست اون از جراحت شدید پهلوش، چند صد متر خونریزی و تعقیب و گریز با واکرها، سقوط از اسب و انفجار و چند ده متر غوطه ور شدن توی آب باز هم تونسته زنده بمونه، خودش رو از آب بیرون بکشه و کنار رودخونه بیوفته. در آخرین نفس ها شاید به تنها چیزی که فکر نمیکنه این باشه که همون هلیکوپتر مرموز و “جادوگر شهر اُز” قراره ناجی اون بشن. “جیدیس” که به طرز مشکوکی سوار RV “هیث” به سمت قرارش با “دیگران” حرکت می کنه با ریک مواجه میشه و وجه خوب شخصیتش رو که “گابریل” درش به وجود آورد بُروز میده و در نهایت با ریک دنیای واکرها رو ترک میکنه، جیدیس تبدیل به “گلن” برای ریکِ زمان حال، میشه و همونطور معجزه آسا ریک رو نجات میده، در حالی که ما آخرین سکانس ریک رو در هلیکوپتر می بینیم و موزیکی که در اپیزود 101 و زمان نجات ریک شنیدیم رو به عنوان آخرین نماد از فصل اول، دوباره میشنویم اونها به سمت قرنطینه یا احتمالا مکان امن حرکت میکنن. همه ما مدیون تو ایم “آن” همه، چه ریک رو دوباره در سریال ببینیم و چه نبینیم!

.

“ریک گرایمز عزیز، دنیایی که تو برامون ساختی و کارهایی که تو برای ما کردی، چیزهایی که برامون فراهم کردی و درس هایی که بهمون یاد دادی رو فراموش نخواهیم کرد و چه تلخ روزهایی پیش روی ماست وقتی میبینیم رویای کارل از آینده واو به واو به وقع می پیونده اما تو و پسرت توی اون آینده نخواهید بود، به امید دیدار مَرد”

.

پیروز باشید