سریال واکینگ دد

آخرین خبر

تاریخ پخش قسمت بعدی مردگان متحرک

ثانیه                دقیقه                ساعت                 روز

2018 02 19 5 30 00

نام قسمت بعدی

N/A

نزدیک به یک هفته از فاجعه ی کرمانشاه گذشت و تصاویر ناراحت کننده و واکنش های بسیار امیدوار کننده مردم نوع دوستمون رو در این هفته شاهد بودیم، به نیابت از سایت بزرگ “هواداران واکینگ دد”، صمیمانه با هموطنان غرب کشور احساس همدردی می کنم و از همه شما عزیزانی که در کنار مردمتون هستین و تا حد توان یاری رسانی می کنین ممنونم.

 

**این مطلب حاوی ۱۰۰% اسپویل از اپیزود ۸۰۵ دنیای مردگان متحرک است**

.

.

.

.

خب خب خب، اپیزود ۸۰۵ از دنیایِ بی نظیر مردگان با قدرت تونست ما رو-یا لااقل منو! پای تلویزیون میخکوب کنه. درود بر کرکمن با این استوری لاین هوشمندانه در این فصل. بدون مقدمه بریم سر اصل مطلب…

 

 

گریگوری، یک وقت کشیِ هوشمندانه! همگی از اینکه قریب به یک ربع از اول این قسمت به مزخرف گویی “گریگوری” گذشت ناراحتین؟! صبر کنین اگه این بازی وجود نداشت آیا “نگان” همه سرجوخه هاش رو تو یه اتاق جمع می کرد و کمپ هاش رو بدون رهبر می زاشت تا “ریک” به راحتی بتونه از پسشون بر بیاد؟ یا اینکه پشت درهای “پناهگاه” شروع به حجت تمومی با سرجوخه ها کنه؟! قطعا نه. مطمئنیم که “گرایمزها” یا لااقل گروهی که به رهبری ریک به پناهگاه حمله کردن از خیانت گریگوری خبر نداشتن و متعجب شدن. این اتفاق ناشی از برنامه ریزیِ “دوایت” بود یا یک اتفاق، به هر حال به شدت به نفع گروه پیش رفت. من به شخصه یک علاقه پنهونی بین “سایمون” و گریگوری می بینم که اگه نبود نگان کلکِ گِرِگ رو کنده بود از یه طرف البته غافلگیریِ ریک پشت درهای پناهگاه هم برای گریگوری فرصت خرید تا جون بی ارزشش در امان بمونه- شاید یکی از دلایل حمایت سایمون از گِرگ این باشه که “هیلتاپ” در واقع تحت نظر سایمون اداره می شده و پذیرش شکست گِرگ در واقع پذیرفتن ضعف سایمون باشه. یادتونه که بعد از ۸۰۱ چقدر به تیراندازی گرایمز ها به پنجره های پناهگاه خُرده گرفیتم؟! جواب ساده بود، ریک با خبر بود که تیراندازهای “ناجی ها” اون پشت پناه گرفتن و از طرفی برتری دید مستقیم رو از اونها گرفت و حتی شاید با این حرکت کارکرد آرپی جی هم از بین رفته باشه، به هر حال گلوله های شلیک شده پِرت نشد. ضمنا پاسخ اون سوال که چرا درهای پناهگاه رو منفجر نکردن هم توسط ریکِ جوانمرد! داده شد، چون کارگران در طبقات پایینی هستن و اگه به بدنه پناهگاه آسیب برسه در مقابل واکرها شدیدا بی دفاع خواهند بود. باید یک مرحبای جانانه به دوایت گفت که تمام مسیر ها رو برای گروه روشن کرده بود تا نقطه ی کوری نَمونه، این میون اما تکلیف لوله های فاضلاب منتهی به خارج کمپ که ظاهرا تنها امید رهاییِ ناجی ها هستن، هنوز مشخص نیست و اینکه این لوله ها به کجاها منتهی میشن برای ما روشن نیست!

همیشه در تغییرات، پای یک ناجی در میان است! اون ناجی ای که با چاقوی ریک به شدت مجروح شد در حالیکه از درد داره ضجر می کشه اطلاعاتی حیاتی رو به ریک میده، اینکه “غیور مردان کینگدام” دیگه وجود خارجی ندارن و فقط سه نفر از مهلکه ی کمپ “گیون” جون سالم به در بردن، این اطلاعات از طرفی خیال ریک رو از بابت شاه و “کارول” راحت می کنه و از طرفی اون و “دریل” رو برای ادامه نقشه و تصمیمات تازه مردد می کنه. اما اینها به کنار، واکنش های بعضا شدید و بی تفاوت “دریل” در مواجهه با ناجی ها دیگه واقعا داره آزار دهنده میشه، درسته که پرده آخر این بی تفاوتی، درگیری فیزیکی با ریک بود اما بعد از کشتن اون ناجی در کمپ “شفرد” حالا نوبت رها کردن راننده جیپ می رسه که حتی حاضر به خلاص کردنش با کارد هم نیست و به شکلی که “داعش” با دشمنش رفتار میکنه به راحتی از کنارش می گذره تا با درد بمیره! این صحنه ها داره به شکلی عمیق ریک رو تحت تاثیر میزاره که بهای این جنگ و خونریزی خیلی بیشتر از اون چیزیه که تصورش رو می کرد، درسته که پشت اون وانت و دوشادوش کینگ، خودش رو نسبت به خونهایی که این جنگ میریزه بی تفاوت نشون می داد اما حالا با واقعیت جنگ و تباهی رو در رو شده و ناخودآگاهش رو دوشادوش وجدانش، در تقابل خودش و تصمیماتی که در آینده خواهد گرفت می بینه.(نمی دونم شاید من خیلی سخت گیر شدم اما روحیه گرایمز ها این حد از خشونت نبوده و نیست حتی خود دریل هم تا این حد خشن نبوده هر چند که عمیقا می پذیرم بعد از فروپاشیدگی ش در اسارت ناجی ها باید بهش حق داد اینجور واکنش نشون بده این شقاوت مثل خوره داره دریل رو می خوره و به شخصه مطمئنم اگر ریک مداخله نکنه از خون دوایت هم نگذره!!!)

سمفونیِ مردگان در کلیسای گابریل! بازیِ فرسایشیِ گابریل با روح و روان نگان در سکانس های بسیار جذابِ داخلِ کابین، مثل نُت های یک ملودیِ زیبا، بسیار به جا و به اندازه توسط “کرکمن” نواخته میشه و دیدنِ این اپیزود رو دوستداشتنی میکنه! بیاین لذت این سکانس ها رو با چند سوال، واکاوی کنیم، چرا گابریل همون اول به نگان شلیک نکرد؟! فرض کنیم شلیک می کرد و نگان رو می کشت، چی گیرش میومد؟ باید منتظر مرگش در کابین می موند چون هر چقدر هم شجاعت به خرج می داد باز هم نمی تونست به سلامت از اون جهنم خارج بشه، تازه همه اینا به فرضِ اینه که با کشتن نگان، صدای شلیک باعث هجوم واکرها به کابین نمی شد! اگر هم می تونست زنده از کابین بیرون بیاد آیا در پناهگاهی که مال ناجی هاست شانسی برای زنده موندن داشت؟! بعید می دونم. تازه من تو این فرضیه هیبت و جبروت نگان رو در نظر نگرفتم و مسلسل خالی از گلوله رو و ضمنا اینو که نه نگان یه آدم معمولیه و نه گابریل شخصیت “بلوندی” (کلینت ایستوود) در فیلم “خوب، بد، زشت”! که یهو هفت تیر بکشه و تو اون فاصله کمتر از سه متر نگان رو بزنه! به هر حال گابریل جا میخوره، می ترسه، ریسک می کنه و فرض رو بر این میزاره که نگان قصد جونش رو نداره که اگه داشت اصلا اجازه ورود به کابین رو بهش نمی داد! در هر حال کشتن نگان رو به زمانی واگذار میکنه که غافلگیرانه بتونه کلک ش رو بکنه. کنار این اتفاقات شخصیت سادیستیک نگان فوق العاده اس، احمقه روانی، میگه که: دیدم جون گریگوری رو نجات دادی، می خواستم بپرسم چرا اینکار رو کردی؟!!! عجبا! به هر حال گابریل وقتی مطمئن می شه قرار نیست توسط نگان کشته بشه رسالتی رو که بهش باور داره شروع می کنه، اینکه از زندگی نگان سر در بیاره- البته من واقعا باور دارم گابریل نه فقط برای گمراه کردن و غافلگیری نگان ازش خواست اعتراف کنه بلکه صمیمانه و قلبی می خواد که تغییری رو در نگان به وجود بیاره و باز هم باید بگم شخصا قائل به اینم که در نهایت تا حدودی موفق شد این تاثیر رو روش بزاره، چرا که نگان برای خروج از کابین، شاید واقعا به کمک گابریل نیاز نداشت بلکه همون خوی سادیستیک با علاقه ای که به شخصیت “گیبی” پیدا کرده همینطور نیاز واقعی ش به گفتن یه سری خاطرات و البته شجاعت و حماقت توامان گابریل همونطور که پیش تر عاشق کارل و ریک ش کرده بود اینبار هم باهاش کاری کرد که به گابریل و شخصیت ش علاقه مند بشه- می دونیم که نگان از آدمایی که ازش نمی ترسن شدیدا خوشش میاد و حالا گابریل با سَری بالا، جزء همون آدماس. اگه مروری کنیم به گذشته گابریل که تو همین اپیزود هم فلاشبکی به کلیسای آلکساندریا و بازگویی فاجعه ی کلیسای دهکده توسط خود گابریل دو نمونه از همین خاطرات بودن، می بینیم که گرایمز ها و خصوصا ریک، از چه موجود بی ارزشی، چه سرباز نترسی ساختن که بتونه هم نگان رو تحت تاثیر قرار بده و هم قصد جونش رو بکنه. می دونیم که حالا نگان خیلی تحت تاثیر گابریل قرار گرفته تا جایی که اعتراف میکنه به عنوان یک پروژه موفق می خواد روش سرمایه گذاری کنه! دیدیم که بیرون از کابین نگان، نه یک بار بلکه چند بار جون گابریل رو نجات داد و به سلامت وارد پناهگاهش کرد.

“چیزی که ازش ترس دارم، مرگ بی ارزشه!” آیا این گفته چیزی جز ایدئولوژی نگان و ناجی ها ست؟! بگذارید یه جور دیگه این موضوع رو مطرح کنم، در واقع اگه به کُنه ماجرا و رفتار گرایمزها و ناجی ها نگاه کنین در واقع هر دو گروه به دنبال زنده موندن به هر قیمت هستن، اما این وسط ناجی ها مردم رو لازمه ی زنده موندن می دونن تا جایی که نگان، آدمها رو “وسیله” توصیف میکنه، وسایلی که باید باشن تا بقاء باشه، حالا ریک چطور؟ اون معتقده آدمها تا زمانی که برای خانواده-شما بخونین گرایمز ها، تهدید نباشن زنده و مرده شون با هم فرقی نداره همین دیدگاه رو در مورد دشمنان جهبه مقابل در جنگ هم مطرح می کنه و میگه “هر کس با ما بجنگه کشته خواهد شد و هر کسی نجنگه می تونه زندگی کنه” به تعبیری ما باهاش کاری نداریم اگه به ما کاری نداشته باشه. ناجی ها یا بهتر بگم نگان، معتقد هستش که مرگ بی فایده یک مضخرفه، حتی اگه مرگ دشمنانش باشه، اون به دنبال قربانی کردن ریک، ایزاکیل و مگی جلوی چشم بقیه و به شدید ترین شکل ممکنه تا درس عبرت بقیه باشن، در حالی که ریک میگه باید به هر ترتیبی که شده دشمن رو از پا در بیاریم، روشش مهم نیس به جز در مورد نگان! نتیجتا ایدئولوژی گابریل و اینکه نمی خواد بی دلیل کشته بشه، خیلی نگان رو تحت تاثیر قرار می ده تا اونجا که برای اولین و شاید آخرین بار تا مرز اشک ریختن پیش میره و اونجا که پشتِ در داره برای گابریل اعتراف میکنه-استعاره ای از اعتراف گناهکاران از پشت پنجره برای کشیشان، با اینکه می تونه با چند تا گلوله از پا درش بیاره، با گابریل مدارا می کنه و ملتمسانه ازش میخواد کاری نکنه که مجبور به کشتنش بشه! نگان در واقع داره برای خودش یادآوری میکنه که کی بوده و چی باعث شده از معلمی و راهنمای بچه ها بودن که شغلی بسیار مقدس و محترمه به جایی برسه که مرگ انسان های بی گناه رو توجیه کنه و بگه “ما آدمهای درست رو در بدترین جا و به بدترین شکل می کُشیم“. نگان خودش و گابریل رو در یک نقطه و با یک نظر مشترک می بینه که در جایی درست به هم برخورد کردن، اون به زبون میاره که با روش خودش کاری میکنه که کشیش ها در دنیای واقعی میکنن، نجات آدما، جمع کردن شون یه جا، حمایت و کمک بهشون، آموزششون برای غلبه بر ضعف هاشون. اینجا فقط یه تفاوت ظاهریِ کوچیک وجود داره و اون بهره کشی از آدماس که البته در دنیای واقعی هم یه جورایی مصداق داره…!!! به هر حال پیدا شدن این دیدگاه مشترک در این دو بزرگوار، کاری میکنه که جواب سوء قصد گابریل رو نگان با یه مشتِ اونم نه خیلی کاری بده تا دوشادوش هم از کابین بیرون برن و ما شاهد استفاده مجدد از تکنیک “نیک” در “Fear TWD” باشیم-اشتباه نکنین، این ایده منحصرا به نام ریک در ذهن من ثبت شده، اسم آوردن از نیک، مذاحی بیش نبود چرا که در مَثل مناقشه نیست!!! نگان در اعترافاتش از ضعف هایی میگه که قدرت های اون رو تحریک کردن، ابرازِ تاسف از خیانت به همسر بیمارش، راهنمایی بچه ها به مسیری که به خیانت و دزدی منتهی نشه، علاقه به رهبری انسان ها و … تمام این چیزهای خوب، نگانِ امروز رو خلق کردن، اینجاست که به این نتیجه می رسیم، همیشه انگیزه های منفی نیستن که از یک آدم، یک حیوون می سازن بلکه این محرک های مثبت میتونن رفتارهای منفی انسان رو تقویت و اونها رو تبدیل به عادت و در نهایت باور کنن!!! شخصیت نگان به زعمِ من، مثل خدای پلیدی در دنیای مرگ زده و آخرالزمانیِ TWD می مونه، نفوذ و کاریزمای شیطانیِ نگان اونقدر شدید و موثره که فقط صدای سوتش کافیه تا برده های شورشی و ناجی ها جلوش زانو بزنن و حتی “مَردِ خدا “یعنی گابریل هم ناخواسته زانو بزنه! اون سکانس بسیار بسیار زیباست و قدرت نفوذِ نگان رو به رُخ بیننده می کشه و البته دلِ ما رو می لرزونه که حتی اگه تمام کمپ هاش سقوط کرده باشه بازم می تونه سرِ پا بایسته و حتی اگه اسیر هم بشه با همین لحن و کاریزما بتونه از کشته شدنش توسط ریک جلوگیری کنه- بچه ها، باور کنین برای سگ کُش شدنش زیر ضربه های تبرزین ریک لحظه شماری میکنم، حرومزاده ای که گلن رو اونجوری کُشت نباید حتی یک لحظه نفس بکشه!

در اتاق فرماندهی همه چیز از کنترل خارج شده! فقط شایعه ی مرگ نگان باعث میشه سرجوخه ها به صرافت بیوفتن که باید یه حرکتِ کاری بزنن اما سردرگمی اونها در انتخاب کارِ درست نشون میده که چرا ناجی ها اینقدر در مقابل گرایمزها تا به اینجای کار، ضعیف عمل کردن، اونها شدیدا به حضور و تصمیمات نگان وابسته هستن و بدون اون یک مُشت احمقه بی خاصیت خواهند بود! “رجینا” با “سایمون” و “یوجین” وارد یک منازعه جدی میشن، حالا گروهِ بدون رهبر داره از هم می پاشه و همونطور که نگان از داخل کابین پیش بینی می کنه نرسیدنش به ناجی ها می تونه باعث کشته شدن خیلی ها بشه، در هر حال، حالا مرکز فرماندهی باور کرده که کمپ ها سقوط کردن و اطلاعات با ارزش و طبقه بندی شده، تنها عاملِ این شکست عجیب و عمیق تا این لحظه بوده، همگی به اتفاق به “دکتر اسمارت” شک می کنن، همگی به جز دوایت، اما چرا دوایت همونجا با همگام شدن با بقیه همون کاری که با دکترِ ناجی ها کرد رو با یوجین نکرد تا به کشتنش بده و خطر لو رفتنش رو از بین ببره؟! جوابِ من اینه، یوجین تنها کسیه که در شرایط فعلی می تونه گروه رو نجات بده، فراموش نکنیم که دوایت تا اینجا، تقریبا از مرگِ نگان مطمئنه و حالا راهی برای خروج باید پیدا کنه و از طرفی همه گزینه ها روی میز هستن، گزینه ی شکست ریک در ورود به پناهگاه هم یکی از اونهاست. از طرفی شاید توافقی بین دوایت و گرایمزها برای نگه داشتن ناجی ها در پناهگاه وجود داره و ریک نمی خواد تا زمانی که واقعا از شرِ تمام ناجی ها خلاص بشه کسی از اونها بتونه پایگاه رو ترک کنه، این وسط دوایت بدون اینکه خودش این نظر رو مطرح کنه و در مذان اتهام قرار بگیره، با حمایت از نظریه یوجین در واقع با یک تیر دو نشان رو میزنه! به هر حال جواب هر چی باشه، حمایت دوایت از یوجین باعث نجات جون هر دوشون میشه. تا اینجای کار مطمئنیم که یوجین به هیچ عنوان قصد فروختنِ دوایت رو نداره که اگه داشت در خلوت، به نگان ماجرای واقعی رو می گفت و خودش رو از مظنون بودن نجات می داد. تصورم اینه که مثل همیشه اوضاع رو حلاجی کرده و با تحلیلِ شرایط به این نتیجه رسیده که احتمال پیروزی و نجات ناجی ها از این مهلکه بسیار کمه و به همین خاطر نمی خواد تمام پُل های پشت سرش رو خراب کنه، قطعا مذاکره با ریک و گفتن اینکه آدمت رو نفروختم پس باید امانم بدی، گزینه ی خیلی بهتری از فروختن دوایت و نهایتا مردن در پناهگاه خواهد بود. حالا یوجین به دستور و تهدیدِ نگان، مامور بازجویی از گابریل میشه تا بلکه اطلاعاتی به دست بیاره و با ارائه اون به ارباب، جون خودش رو حفظ کنه غافل از اینکه اطلاعات گابریل به فرض اعترافش، سوخته اس و دیگه ارزشی نخواهد داشت.

فرضیه ی مواد شیمیایی و اولین قربانیِ احتمالیِ واکرهای آلوده! دیدیم که نگان قبل از “واکرمال” کردن خودش و گابریل، ازش پرسید تو که سابقه این کار رو داری به مرضی چیزی مبتلا نشدی، که جواب شنید نه! آیا آغشته شدن به خون واکرهایی که احتمالا توسط مواد سمیِ نشت کرده در مرداب آلوده شدن، میتونه چالشی فجیع رو در این فصل ایجاد کنه؟ آیا صحبت های کرکمن رو درباره نقش این مواد شیمیایی در این فصل و نشون دادن نمایی از این بشکه ها در تیتراژ ابتدایی رو باید جدی گرفت؟! به هیچ عنوان دوست ندارم فجایج زندان یا بدتر از اون رو در این فصل شاهد باشم هر چند که شاید همین بیماری بتونه “ویسپرها-نجواکنندگان” رو در آینده زمین گیر کنه!!! به هر حال وقتی یوجین وارد سلول گابریل میشه تب و لرز و عرق کردن گابریل، هم اون و هم ما رو به وحشت میندازه تا جایی که اصلا اهمیتی ندیم به دلیل درخواست گابریل مبنی بر خارج کردن دکترِ هیلتاپ از پناهگاه و تصمیمی که قراره یوجین در مورد این درخواست بگیره. امیدوارم این گابریلِ قوی و به دردبخور رو به این زودیا از دست ندیم…

برادران دعوا کنند، ابلهان باور کنند! حالا و در دو راهیِ تصمیم و تغییر، ریک و دریل بر سر باورهاشون به درگیریِ فیزیکی رو آوردن، در حالی که هر دو دنبال یک هدف هستن ظاهرا خبر مرگ اجتماعِ متحدانِ کینگدام، حسابی خونِ دریل رو به جوش آورده و میخواد به هر قیمت کار رو یکسره کنه اما ریک معتقده این موضوع باید طبق برنامه پیش بره، یک درگیریِ فیزیکی اتفاق می افته و در گیر و دارِ زد و خورد، کلِ اسلحه ها و غنائم با ارزشی که براش اجتماع کیگندام از بین رفت، از بین میره- باید این اتفاق رو به فال نیک بگیریم چون اگر برادران ما همینجوری به خالی کردن جیپ می پرداختن قطعا با انفجار جیپ ما چیزهای خیــــــــــلی با ارزش تری از اون اسلحه ها رو از دست می دادیم!!! حالا ریک باید با دست خالی و پای پیاده نقشه رو پیگیری کنه و به قول خودش کارِ آخر رو انجام بده؟ مرحله آخر چیه؟ حجت تمامی با “زباله گردها” و “جیدیس”؟! به نظرِ من، ریک برای مذاکره و تعیین تکلیف موضع اونها و استفاده از پتانسیل مبارزه اونها به سمت کمپ شون حرکت می کنه تا با یک توافق تازه و وعده ی شراکت در غنائم جنگی از حمایتشون در تسلیم شدن پناهگاه استفاده کنه، البته که جیدیس قبلا وفای به عهد ریک رو دیده و حتما تا اینجای کار فهمیدن که گرایمزها چه کارهایی از دستشون بر میاد، حالا باید ببینیم چه تصمیمی خواهند گرفت…

پروازِ یک مهمان ناخوانده در آسمان جهانِ مردگان! حضور یکباره ی اون بالگرد اونقدر غافلگیر کننده و عجیب بود که منو یادِ فصل سوم اَبَر سریال “Lost” انداخت! اونجا که کارکترِ “دزموند” با بالگردی روی جزیره مواجه شد و قصه ی خلبان اسپانیاییش پیش اومد…(جدا قصد ندارم لاست رو اسپویل کنم!!!) بزارین دقیق تر بررسی کنیم و از شوکِ دیدن اون منظره بیرون بیایم، ریک در حالی که داره به سمت کمپ زباله گردها(یا هر مقصد دیگه ای) میره صدایی میشنوه و سرش رو بر میگردونه و یک هلیکوپترِ ظاهرا غیر نظامی رو می بینه که داره دقیقا همون مسیری که اون داره میره رو طی می کنه، قطعا خلبان و خدمه نتونستن ریک رو بین درختان ببینن، اما برای حضور این بالگرد باید دلیل منطقی ای وجود داشته باشه، ساده ترین ش اینه که بگیم مُشت دریل به صورت ریک باعث شد توهم بزنه و مثل فصل چهارم و دیدنِ شبحِ “لوری”، در ذهن ریک یک وقفه ایجاد شده باشه که البته این فرضیه خیلی دور از ذهنه. اینکه ریک از گروهی که تا این حد مجهز باشن هم با خبر باشه دور از ذهنه چون اون خیلی بیشتر از ما از دیدن بالگرد تعجب کرد، اینکه بالگرد تعمدا در اون منطقه پرواز کنه هم بعیده که اگه بود تا بحال ردی ازش توسط یکی از گروه ها رویت شده بود، اینکه متعلق به ناجی ها و یا اجتماعات دیگه باشه هم امکانپذیر نیست چون در بین اجتماعاتی که ما میشناسیم هیچ گروهی نیست که بتونه سوخت این پرنده رو تامین کنه، به هر حال هر چی که هست بعد از تانکِ “فرماندار”، این بالگرد، عجیب ترین جنگ افزاری هست که در TWD دیده شده. احتمال میدم این بالگرد برای ارتش باشه، شاید دولت داره پاکسازی میکنه و شهر به شهر جلو میاد و یا اینکه بالگرد ها مناطق مختلف رو از نظر وجود حیات دارن بررسی میکنن و یا اینکه میدان جنگی که گرایمزها و ناجی ها در اون حضور دارن، توسط یک گروه بسیار بزرگتر از ارتش یا دولت احاطه شده و نه ناجی ها و نه گرایمز ها از وجود اونها تا امروز خبری نداشتن، هر چه که هست، این حضورِ غافلگیر کننده به نظرِ من، ما رو با این واقعیت ناراحت کننده روبرو می کنه که اگر احتمال حضور دولت یا ارتش رو بپذیریم باید با احتمال نزدیک شدن به پایان سریال هم کنار بیایم!!! شما چطور فکر میکنید؟!

 پیروز باشید.

 

2-2 اعترافی برای بخشش! (تحلیلی بر ژرفایِ ۸۰۵)

درباره ی نویسنده : Pezhvak

! We are The Walking Dead

  • درج دیدگاه
  • دیدگاه

[popuppress id="19960"]